اما شناختن را که آموختم…

‌امسال حواسم بیشتر به بهمن ماه است. رد پای بهار را بیشتر در آن می‌جویم، در خیابان مغازه‌هایی که پر از کادوهای ولنتاین‌اند بیشتر به چشمم می‌آید؛ بنظرم چهره خیابان را زیباتر می‌کنند. به این نتیجه رسیده‌ام برای آنهایی که تولدشان در بهمن ماه است آدم خیلی دغدغه هدیه دادن ندارد. حتی مغازه‌های جدیدی به مناسبت ولنتاین باز می‌شوند و از لحاظ تعداد گزینه‌های بیشتری برای گرفتن هدیه در اختیارت هست. فکرِ مناسبتیِ دیگرم هم این است که پاسداشت عشق یا روز عشق؟ در کدامش موفقیم؟ بیشتر دغدغه کدام‌شان را داریم؟ آیا زیبایی و برکتی که پاسداشت خود عشق به ارمغان می‌آورد خودمان، شهرها، کوچه‌ها و خانه‌هایمان را زیباتر نمی‌کند؟

این هم چند جمله زیبا:

چون دوستت دارم راهی پیدا خواهم کرد تا نور زندگی تو باشم. «جسیکا کاتوف»

شناختن تو دوست داشتن توست. «بخشی از آهنگ مدرن تاکینگ»

من لبان خویش را با آتشی مقدس تطهیر کردم
تا از عشق سخن بگویم
اما وقتی دهان گشودم
زبانم بند آمده بود
پیش از آن که عشق را بشناسم
عادت داشتم نغمه های عاشقانه سر دهم
اما شناختن را که آموختم
کلمات در دهانم ماسید
و نواهای سینه‌ام در سکوتی ژرف فرو افتادند. «جبران خلیل جبران»