اینجا، سر کوچه‌ی ما

اینجا، سر کوچه‌مان است. هزاران بار از این خیابان عبور کرده‌ام، ولی تا حالا از این زاویه ندیده بودمش. چون که پا دارم و از روی زمین راه می‌روم و طبیعتاً این نما توی افق نگاهم نمی‌افتد. اگر بال می‌داشتم و مسیرم از روی هوا می‌بود، اینقدر این نما را می‌دیدم تا از آن خسته شوم.

یکی از شگفتی‌های زندگی برای من این است که هر چه جلوتر می‌روم، شواهد بیشتری برای برخی باورهایم پیدا می‌کنم. مثلا همین که هر چیزی از زاویه‌های مختلف جور دیگری به نظر می‌رسد. یا از زاویه‌های مختلف نگاه کردن به موضوعات، جنبه‌های بیشتری از آن را آشکار می‌کند. یا اینکه همه چیز به زاویه نگاه ما بستگی دارد. این عکس، برایم تلنگری از همین جنس بود. سر کوچه‌ی ما یک مکان ثابت است ولی من که از کوچه‌ی این طرفی به طرفش نگاه می‌کنم یک تصویر و پشت زمینه را می‌بینم، کسی که از کوچه‌ی آن طرفی به آن نگاه می‌کند تصویر و پشت‌زمینه‌ دیگری را می‌بیند. نجمه که از دفترشان در طبقه‌ی دوم این عکس را گرفته، این تصویر را می‌بیند و … از سیصد و شصت درجه‌ی مختلف می‌توان به سر کوچه نگاه کرد و تصویرهای مختلفی را دید.

به نظر من، توانایی دیدن از زوایای مختلف یک مهارت است که به ما کمک می‌کند بهتر با مسائل برخورد کنیم. در موقعیت‌های دشوار، شاید نگاه کردن از یک زاویه ما را اذیت کند اما اگر بلد باشیم جنبه‌ یا جنبه‌های دیگری از آن را ببینم این اذیت شدن رقیق می‌شود و تحملش برایمان آسان‌تر می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *