اینگونه مقایسه‌ها بیش باد!

از پارسال تدریس را آموزشگاه زبانی که خودم در آن زبان یاد گرفته بودم شروع کردم. آن وقتی که من با آموزشگاه آشنا شدم اسمش طلوع بیان بود اما حالا نامش را به افرا تغییر داده‌اند. تقریبا از شاگردهای خوب کلاس‌مان بودم. البته به گفته خودشان. یکبار وقتی مجبور بودم یک ترم غیبت داشته باشم معلم‌مان بهم گفت تو نباشی شیرازهٔ کلاس‌تان بهم می‌ریزد. این از دلنشین‌ترین تعریف‌هایی بود که درباره خودم می‌شنیدم. یک تعریف دلنشین دیگر هم از یکی از همکلاسی‌هایم شنیدم که گفت وقتی تو نیستی موقع دیسکاشن حرف زدنم نمی‌آید. و من که تا آن زمان اصلا به این چیزها توجه نمی‌کردم، دوست داشتم بهشان بگویم لطفا ده بیست بار جمله‌تان را تکرار کنید تا خوب باورم بشود! تا خوب طنین صدایتان در هوا را ببینم که حتی مولکول‌های هوا را نیز به هیجان در می‌آورد.

وقتی دورهٔ ‌TTC را گذراندم و با توجه به تعریف معلم‌هایم، مطالعه‌ام، نظرات هم‌کلاسی‌هایم و تصوری که از خودم داشتم مطمئن بودم که از میان سایر افراد در آزمون آموزشگاه برای معلمی پذیرفته می‌شوم. از بین نُه نفر متقاضی که چند تایشان دوستانم هم بودند، فقط سه نفر را می‌خواستند. من در بین آنها نبودم! هر نُه نفر تعجب کرده بودیم. خیلی برایم غیرمنتظره بود. حتی یکی از دوستانم که خودش هم انتخاب نشده بود، درباره انتخاب نشدن من اعتراض کرده بود.

با مدیرمان حرف زدم و دلخوری‌ام را بهش گفتم. اولش گفت که اعتراض به این نتیجه توهین به تجربه و تخصص‌ش است و این برایش موضوع ناراحت‌کننده‌ای است. در آن موقع ناراحتی او برایم اصلا اهمیتی نداشت چون خودم هم ناراحت بودم و فقط می‌خواستم دلیل کارش را بدانم. گفت که هنگام آزمون توقعش از من بیشتر بوده است و مرا نسبت به بقیه نسنجیده است. عملکرد مرا با آن ظرفیتی که پیش از این در من می‌دیده است، سنجیده و از حد انتظارش پایین‌تر بوده‌ام. فرصت دوباره‌ای به من داد و بیشتر تمرین کردم و توانستم رضایتش را جلب کنم و تدریسم را شروع کنم.

الان که به این ماجرا نگاه می‌کنم، می‌بینم چقدر خوب شد که این اتفاق افتاد. من با تمام ظرفیتم در آن آزمون شرکت نکردم. بخش زیادی از آن مربوط به یک اطمینان از خودِ کاذبی بود که مرا از تلاش و ارائه‌ی بهترین خودم باز می‌داشت. به جای آماده بودن و تمرین بیشتر، این تصورم را با خودم سر جلسه می‌بردم. و مدیرمان چقدر دقیق این را متوجه شد و این تصمیم را گرفت. چقدر خوب است آدم‌ها را نسبت به خودشان بسنجیم تا رشد و یادگیری بیشتری را تجربه کنند. مقایسه با دیگران را اصلا درک نمی‌کنم و دارم سعی می‌کنم که هر فرد را در خودش ببینم. کمی حواس و توجه و اهمیت دادن می‌خواهد فقط.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *