باتفاوت باشیم

از وقتی که یادم می‌آید حرف‌های ساده را که با مثال و مصداق همراه بودند بهتر می‌فهمیدم. جذب نظریه‌ها و قضیه‌های پیچیده نمی‌شدم. در عوض به دنبال راهکارهای عملی و آسان بودم. چیزی که بتوانم آن را انجام دهم و تاثیرش را ببینم و از آن لذت ببرم. به همین دلیل هیچ وقت دنیای دوستم را که از حل مسئله‌های فیزیک لذت می‌برد درک نکردم. چون خودم تمام تمرین‌های فیزیک، شیمی و دیفرانسیل و… را به کمک حل‌المسائل حل می‌کردم. البته درس‌خوان بودم و با معدل ۱۸ دیپلم گرفتم، فقط به رشته‌ام علاقه‌ای نداشتم.

در بین مسئله‌هایی که نصف صفحه یا یک صفحه جواب و راه‌حل داشتند، جمله‌ای از شریعتی یا بیت شعری یا یادداشت دیگری به آن‌ گرما می‌بخشید که البته طفلی‌ها در بین آن همه عدد و فرمول غریب نیز بودند. می‌نوشتم تا درس را برایم خواندنی‌تر کنند. روی یکی از صفحات نوشته بودم: «بلاخره رفت و آمد یا آمد و رفت؟ آدم‌ها می‌روند که بیایند یا می‌آیند که بروند؟» این جمله مرا بیشتر به فکر فرو می‎برد تا حل مسئله‌های کتاب.

از اول هم دوست نداشتم ریاضی بخوانم. انتخاب اولم و چیزی که همه تلاشم را برایش کردم این رشته نبود. من از سر ناچاری ریاضی خواندم. می‌خواستم در هنرستان کامپیوتر بخوانم. ثبت‌نام هم کردم، ولی یک هفته مانده به مهر زنگ زدند که بیا پرونده‌ات را بگیر. بخشنامه آمده که ثبت‌نام دانش‌آموزان افعان ممنوع است. در آن سن، این نه اولین، بلکه محکم‌ترین چیزی بود که توی ذوقم خورد.

حالا اما فعالیتم هیچ ربطی به رشته‌ای که درسش را خوانده‌ام ندارد. نه با اعداد و فرمول، بلکه با کلمات سروکار دارم. فعالیت اصلی‌ام ترجمه است. می‌خواهم بگویم نه آن رشته‌ای که از ابتدا علاقه داشتم و بهش نرسیدم آینده مرا خراب کرد، و نه رشته‌ی دیگری که انتخاب کردم مرا به اینجا رساند. با هیچ‌کدام از انتخاب‌های آن زمانم به اینجا نرسیدم. موقعیت امروزم چیزی بسیار متفاوت از انتخاب مستقیم چیزهایی است که در گذشته داشته‌ام. تلاش، سخت‌کوشی و هوشیار بودن برایم از انتخابی مثل رشته تحصیلی تاثیرگذارتر هستند. همین‌طور بی تفاوت نبودن به کارهای موردعلاقه‌ام، مثل همان یادداشت‌های گوشه و کنار دفترهایم.

پی‌نوشت یک: تاریخ این نوشته برای دو سال پیش است. نمی‌دانم چرا منتشرش نکرده بودم. الآن اتفاقی چشمم بهش خورد.

پی‌نوشت دو: از خوبی‌های بزرگ شدن این است که یک‌هو می‌بینی چند تا تصمیم و انتخاب توی زندگی‌ات داشته‌ای و یک مسیری را پیش آمده‌ای. نگاه کردن به این مسیر زیباست، ولی لزوما تک‌تک اتفاق‌هایش زیبا نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *