به زندگی چجوری نگاه می‌کنی؟

+به زندگی چجوری نگاه می‌کنی؟

-اوممممم… نمیدونم.

+پس بذار یه چیزی رو بهت بگم که خودم تازه فهمیدم. درسته که ما بین هشت میلیارد نفر دیگه زندگی می‌کنیم و همه جاها نگاه‌مون به همدیگه‌ست، ولی یه غفلت بزرگ همیشه در کمین ماست.

-چه کمینی؟

+اینکه فراموش کنیم زندگی‌مون یک سفره و مسیر منحصربه‌فرد خودش رو داره. مسیری که با هشت میلیارد مسیر دیگه متفاوته. اصلاً میدونی هشت میلیارد تا مسیر مختلف چقدر میشه؟

-ما آدما که همه‌مون شبیه هم هستیم و هدف‌های شبیه به هم، خونه و ماشین‌ و غذا و لباس و کلی چیزهای دیگه‌ی شبیه به هم داریم. کجای مسیرمون متفاوته؟

+خب اینا که مسیر زندگی نیستند؛ اینا اون استراحت‌گاههای وسط جاده هستند. تازه، همه‌ی جاده‌ها هم این استراحت‌گاهها رو ندارن. بعضیاشون وضعیت خیلی بدتری دارن، بعضیاشون هم وضعیت خیلی بهتری. من دارم میگم مسیر، و منظورم اینه که مسیر زندگی یه نفر ممکنه آسفالت باشه، برای یک نفر دیگه سنگ‌فرش و برای یکی دیگه جاده‌خاکی. یکی مسیر زندگیش همواره و دیگری سنگلاخ.

-خب که چی؟ اینا به من چه؟

+وقتی منحصربه‌فردبودن مسیر زندگی‌مون رو قبول کنیم، اندازه‌ی سیاره‌ی مشتری جا تو دل‌مون باز میشه و می‌تونیم کلی چیز توش جا بدیم. خیلی چیزا رو بپذیریم، آدما رو جا بدیم، مقایسه نکنیم، حواس‌مون به مسیر خودمون باشه و …

-خب اینجوری هیجان نداره که!

+نه. اینجوری هم نیست. هر مسیری جذابیت‌ها، چشم‌اندازها و موانع و مشکلات خودش رو داره. تو می‌تونی بگی که جاده‌ای که از دل کویر رد میشه هیجان نداره؟ جاده‌ی کوهستانی قشنگ نیست؟ فقط جاده‌ای که از دل جنگل رد میشه خوبه؟ یا جاده‌ای که از تونل تاریک رد میشه بدردنخوره؟ حتی مسیر آبی هم داریم. هیچ کس نمی‌تونه برتری قطعی یکی از اینا رو اعلام کنه. تازه، هر کدوم از این مسیرها، مشکلات خاص خودش رو داره.

-فقط به من بگو هیجانش کجاشه؟

+بستگی داره تعریفت از هیجان چی باشه. اگه معیارت از هیجان، هیجان توی شهربازی با دوستات هست که باید بگم در قسمت زیادی از طول سفرت چنین هیجانی رو تجربه نمی‌کنی. باید یاد بگیری از چیزهای دیگه‌ای هم هیجان‌زده بشی. البته درست‌ترش اینه که بخوای هیجان‌زده بشی. توی سفرت وقتایی هست که تنهایی تو یه بیابون برهوت کلی جلو میری و میری و میری تا می‌رسی به یه درخت خشکیده. حداقل یه موجود دیدی در مسیرت. کنجکاو میشی و به مسیرت ادامه میدی تا به یه آهو می‌رسی. کم‌کم خوشت میاد و باعلاقه‌ی بیشتری به مسیرت ادامه میدی.

حالا فرض کن که هی مسیر زندگی خودت رو با مسیر زندگی بقیه مقایسه می‌کنی. وقتی تو داری توی کویر پیش میری، یکی دیگه در مسیر زندگیش که یه مسیر کوهستانیه، رسیده به یه تخته‌سنگ بزرگ که از کوه جداشده و افتاده توی جاده. یکی دیگه که مسیر زندگیش از جنگله، زیر سایه‌ی یه درخت لَم داده و چای آتیشی‌ش به راهه. یکی دیگه هم هنوز توی نقطه‌ی شروعش ایستاده و اصلا مسیری جلوی پاش نیست؛ یه مسیر سنگلاخ هم نیست، خودش باید یه مسیر بسازه برای خودش.

-این که عادلانه نیست.

+دیگه اینجوریه. این سفر رو باید طی کرد. حالا تو هی دنبال عدالت و هیجان ماجرا بگرد، ببین اگه از سفرت عقب نیوفتادی.

-خب چیکار کنم الآن؟

+هیچی فقط سفرت رو ادامه بده. نگاهت به مسیرت باشه، کشف کردن و کنجکاو بودن رو یاد بگیر تا هیجان‌زده‌ بشی. مسیرهای بقیه رو هم با بالا و پایین‌هاش ببین. آروم باش و فقط ادامه بده.

 

 

 

 

 

2 thoughts on “به زندگی چجوری نگاه می‌کنی؟

  1. باید توی مسیر خودت بمونی و جاذبه هاشو کشف کنی.
    اون قسمتی که گفتین باید بخوای که هیجان زده بشی رو خیلی دوست داشتم:) کاملاً درسته خیلی وقتا خیلی چیزا بستگی به نگاه ما دارن. حتی شکست خوردن و زمین خوردن. اگه شکست رو یه مدخل ببینیم برای ورود به مراحلی جدید و کسب تجاربی که اگه پیروز می شدیم هرگز نمی دیدیم و تجربه نمی کردیم و اینکه هر شکست با خودش یه سری موهبت میاره تا زخمای دلمونو مرهم بذاریم، اون وقت فکر کنم دیگه زمین خوردن ترس چندانی نداشت.
    بحث همون بسته شدن در از روی حکمت و باز شدن یه در دیگه از روی رحمته. فقط باید نا امید نشیم و ادامه بدیم:)

    1. چه خوب که دوستش داشتی:)) چقدر با حرفات موافقم. خوشحالم هم‌نظریم باهم. مرسی که وقت گذاشتی خوندی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *