به وبلاگ‌نویسی می‌توان دخیل بست

یکی از باورهای راسخ مدیر آموزشگاه‌مان این است که کلاس درس یک معلم چنان قداستی دارد که می‌توان به آن دخیل بست. باور راسخ دیگرش مصرف بهینه کاغذ و حفظ محیط زیست است. من به کلاس‌های او باور دارم اما امروز در اینستاگرام یاد دخیل بستن افتادم. در یکی از استوری‌ها یک نفر با نام مستعار و پروفایل فیک خواسته بود که یک حدس درباره من بزنید! چه حدسی آدم می‌توان بزند؟ که چه شود؟ از هر طرف که رفتم جز بر وحشتم نیفزود.

برای هزارمین بار خدا را شکر کردم که قبل از اینستاگرام وبلاگ‌نویسی را شروع کردم و دعا به جان شاهین کلانتری که مرا تشویق به وبلاگ‌نویسی کرد. وبلاگ‌نویسی، خلوت کردن می‌خواهد و کنار زدن افکار. هزار جور وسوسه ننوشتن سراغ آدم می‌آید و اراده‌ای پولادین برای کنار زدنشان لازم داری. وبلاگ‌نویسی سفری ماجراجویانه با یک مسیری نامرئی است که باید نشانه به نشانه‌‌اش را از میان کلمات و افکار و خوانده‌ها و نوشته‌هایت کشف و ترسیم کنی. اما یک حدس زدن الکی چه کشف و هیجانی می‌تواند داشته باشد؟

دخیل بستن شاید مصداق جدیدی به خودش گرفته باشد. به جای پارچه گره زدن خودمان را به موبایل‌هایمان گره زده‌ایم و چشم‌به‌راه برآورده شدن حاجات‌مان هستیم. حاجت برای برخی شاید لایک‌ها و حدس‌ها و استوری‌ها باشد و برای برخی دیگر استفاده از امکانات وب و آموخته‌ها و نوشته‌هایی باشد که منتشر می‌کنند. فکر می‌کنم مسئله، مسئله این است که می‌خواهیم دخیل‌هایمان را کجای اینترنت ببندیم؟

2 thoughts on “به وبلاگ‌نویسی می‌توان دخیل بست

  1. به نظرم با وبلاگ نویسی میشه افکار خودمون رو ماندگار کنیم ، تا بعد ها از تجربیات گذشته خودمون استفاده کنیم ، یکی از اشتباهات من این بود که قدیم یک وبلاگ داشتم که توش مینوشتم ، یه روز که خواستم دیگه بچسبم به درس خوندن اون رو حذفش کردم که الان خیلی پشیمانم، حداقل استفاده ای که میشد از اون وبلاگ الان برد این هست که به تفکرات گذشته خودت پی میبری ، و میتونی ببینی به کدوم هدف هات رسیدی و به کدوم نه ، البته من شخصا کاربردی نویسی رو خیلی دوست دارم ، یعنی مثلا امروز یه ترفند یا یه تکنیک در هر زمینه ای یاد گرفتم که میتونه برای دیگران مفید باشه و اون رو مینویسم ، شاید خیلی چیز ساده ای باشه ولی تو اینترنت نباشه و صد ها نفر بهش نیاز داشته باشند؛ و اینکه بعضی دوستان میان از روزمرگی های خودشون مینویسند زیاد برای کاربر جذاب نیست ، مثلا امروز چی خوردم ، ساعت چند خوابیدم ، کجا رفتم ، کدوم لباس رو پوشیدم ، متاسفانه بعضی ها وبلاگ نویسی رو با خاطره نویسی اشتباه گرفتن و اینطور وبلاگ ها این روز ها خیلی زیاد شده که البته میتونه برای تمرین نوشتن چیز خوبی باشه ، به نظرم باید کمی لحن سخن گفتن در وبلاگ رو رسمی تر کرد ، البته نه به رسمی کتاب ها و نه خودمونی مکالمه ، اینطوری کاربر مطمئن میشه که نویسنده کمی جدی هست و نمیخواد وقتتشون رو بگیره
    راستی میدونستید کامنت های طولانی در حکم آپدیت کردن اون مطلب برای گوگل هست ، گوگل نگاه میکنه ببینه چند کلمه به اون صفحه اضافه شده ، و براش مهم نیست کامنته یا خود مطلب اصلی
    به نظرم کامنت هایی مثل : خیلی خوب بود و دستتون درد نکنه و اینا ، خوب هستن و باید جوابشون رو داد ولی کامنت های طولانی با ارزش ترن ، و در واقع به ارزش اون مطلب اضافه میکنن
    چند وقت پیش یه خانومی براتون کامنت گذاشته بود که مطلب سایتتون رو حالت داستان برای بچش خونده
    اون مطلب راجب افراد جغد و چکاوک که آقای طاهری براتون نوشته بود
    درواقع آقای طاهری به مطلب شما اضافه کرده بود که این خیلی ارزش داره
    خلاصه ممنونم که واسه مطالبتون برچسب زدید اینطوری خیلی عالی تره
    و اینکه مطمئن باشید مطالبتون رو حداقل یک نفر هر روز میخونه

    1. سلام اول از همه ممنونم که این همه نوشتید. شما که چنین نگرشی درباره نوشتن دارید و تجربه‌ش رو هم دارید حتما ادامه بدید.
      وبلاگ‌نویسی واقعا از ارزشمندترین کارهاییه که در این دو سه سال انجام دادم. اینو الآن دارم می‌فهمم. بعضی وقتا که پست‌های گذشته رو می‌بینم، از خوندن‌شون همون هیجان اولیه‌ای که هنگام نوشتن داشتم رو می‌گیرم. اگر اون نوشته‌ها ثبت نمی‌شدند، فراموش می‌شدند و دیگه چنین حسی رو تجربه نمی‌کردم. تازه جدای از اینکه آدم رو در مسیر یادگیری قرار میده.
      من توی این وبلاگ دارم هم دارم یاد می‌گیرم و هم بزرگ میشم. یه بزرگ شدن واقعی! البته هنوز کارهای زیادی مونده که برا اینجا انجام بدم و خوشبختانه اشتیاقش رو دارم و فقط زمان می‌خواد.
      ممنونم از همراهی‌تون. خوب باشید همیشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *