ترجیح می‌دهم…

یک:

«ترجیح می‌دهم به جای بحث کردن بنشینم و ادامه‌ی کتابم را بخوانم.» این فاخرترین تصمیم، اراده و اقدام امروز من بود. هیچ انگیزه و دستاورد و اجباری هم در کار نبود. یک خواسته‌ی عمیق بود. سلول‌های مغز و بدنم از بحث خسته‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که یک دست‌شان را زیر چانه‌شان زده و در دست دیگر تخمه، یک‌ریز به من بگویند خب، زودباش بقیه‌ش رو بخون. من هم قند توی دلم آب شود.

دو:

یک ایده برای ارتباط با فسقلی‌ها این است که اسم عروسک‌شان را بپرسی. و وقتی یکی‌شان گفت «استوارت» شاخ دربیاوری. کمی هم نقاشی کشیدن بلد باشی و سرذوقی از ساختن اوریگامی‌های ساده داشته باشی تا باهم انجام‌شان دهید. شاید جلوی رویتان ازتان نپرسد کِی میری خونه‌تون؟

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *