حالا بهش فکر کنیم درست میشه؟

-حالا بهش فکر کنیم درست میشه؟

+نه، ولی می‌تونیم به شکوهش فکر کنیم، بخشی از اون رو حس کنیم و انگیزه بگیریم.

این را قبلا روی برگه‌ای نوشته بودم. امشب اتفاقی دیدمش. نمی‌دانم چه حشره‌ای آمده بود به خانه‌مان و مادرم آمد یک تکه کاغذ بگیرد تا حشره را ببرد و توی کوچه بیندازد. خیلی با این عبارت «حیوانِ خدا» ارتباط برقرار می‌کنم؛ احساس می‌کنم به هم نزدیک‌تر هستیم. همه‌اش به خودمان می‌گوییم بندگان خدا، خب اینها هم حیوان خدا هستند. گفتم از آنجا بردار. برداشت و حشره را بیرون انداخت و کاغذ را بهم پس داد. کاغذ پر از اسم و نمره بچه‌ها بود. یک گوشه‌اش هم این دو جمله را نوشته بودم. نمی‌دانم وقتی داشتم می‌نوشتم‌اش به چه فکر می‌کردم. به شکوهِ چه؟ مگر همیشه همه چیز را می‌دانیم؟ گاهی اوقات باید بگذاریم معما بماند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *