ذهن عزیزم؛ تو فوق‌العاده‌ای

ذهن عزیزم؛

از همراهی‌ات ممنونم. خوشحالم که از بین همه‌ی مغزهای باهوش‌تر، کم‌هوش‌تر، خلاق‌تر، منطقی‌تر، کُندتر، تنبل‌تر و … ، تو، مغز من هستی. حاضر نیستم به هیچ قیمتی تو را با هیچ چیز دیگر عوض کنم. باور کن. من با تو راحتم و داریم با هم کارهایمان را پیش می‌بریم، و همین کافیست. هر دویمان خوب می‌دانیم که باید کجاها را بهتر کنیم و بهترش هم خواهیم کرد.

من همیشه دغدغه‌ی تو را داشته‌ام؛ مبادا از بیکاری بیوفتی به مگس پراندن، مبادا فکرهای آلوده‌ای تولید کنی، مبادا حوصله‌سربر و نچسب باشی، مبادا هرز بروی، مبادا به سطحی‌نگری قانع باشی. تو مغزی و باید از میان کلاف درهم‌پیچیده‌ی اتفاقات و اطلاعاتی که دور و برمان را گرفته است، چند تار حقیقت بیرون بکشی. بیا با هم بگردیم، جستجو کنیم، بخوانیم، ببینیم، گوش کنیم و بپرسیم تا بیابیم. همین که در این مسیر همراهم هستی و نه تنها به من پشت نمی‌کنی، بلکه با اشتیاق از جایت می‌پری و می‌گویی بزن بریم، اندازه‌ی یک دنیا خوشحال و امیدوارم می‌کنی.

تا اینجا، تا حدی قلق همدیگر دست‌مان آمده است. می‌دانم که بعضی وقت‌ها خسته‌ای و حتی حوصله‌ی مرا هم نداری، می‌دانم که آنلاین بودن‌هایم اذیتت می‌کند و دستت از دستم رها می‌شود و در آن سیاهچاله، بین آن همه غریبه‌ گم می‌شوی و می‌ترسی، چشم و سعی می‌کنم بهترش کنم تا بیشتر همراه هم باشیم. می‌دانم که چه بحث‌هایی را دوست نداری و انرژی‌ات را می‌گیرد، می‌دانم که چه بحث‌ها و موضوعاتی را دوست داری، می‌دانم که نوشتن بهت کمک می‌کند، می‌دانم، می‌دانم و می‌دانم. تا جایی که بتوانم رعایت می‌کنم.

خوشحالم که رابطه‌مان دوطرفه است و در جاهایی که انتظارش را ندارم با یادآوری فکری بهم تلنگر می‌زنی. اصلاً صبر کن ببینم… نکند آنها را خودت به من می‌گویی؟ می‌بینی من به چه چیزی نیاز دارم و می‌گردی دنبال یک چیز مناسب؟ آره؟ مثل امروز که حرف خانم عباس‌زاده را یادم آوردی که «یه وقتایی تلاش می‌کنی زندگیت رو به نظم برسونی، به نظم که رسوندی برات کسل‌ کننده می‌شه و بهمش می‌زنی. توی نظم، دنبال بی‌نظمی‌ای و توی بی‌نظمی، دنبال نظم.»

چقدر گشتی تا این را پیدا کنی و بهم بگی؟ بعدش هم میکروفون را گرفتی دستت و گفتی الآن تو، توی اون بی‌نظمی‌ هستی و به دنبال نظم می‌گردی. درسته تو در موقعیتی نیستی که خودت نظم زندگیت رو بهم بزنی، زندگی اونقدری شگفتانه برامون داره که بدون نیاز به زحمت ما، گاهی وقتا نظم زندگی‌مون بهم بخوره. آره اینا رو تو بهم گفتی؛ درست در وقتی که لازمش داشتم. تو حواست بهم هست و به خصوص در لحظات سخت، به کمکم میای. تو یک فرشته‌ای.

ذهن عزیزم؛ تو فوق‌العاده‌ای و به داشتن تو افتخار می‌کنم. لطفاً همینجور خوب بمان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *