ذوق‌های کوچکِ زندگی‌بخش

چند روز اینجا ننوشتم و رشته‌ی نوشتن از دستم در رفته است. چند تا پیش‌نویس نوشتم که همه‌شان را نیمه رها کردم. این چند روز فاصله، دیو کمالگرایی‌ام را فربه‌تر کرده است. حالا دیگر نیک فهمیده‌ام که فاصله افتادن می‌تواند مرا کمالگرا کند. پس، از این به بعد، نسبت به فاصله‌ افتادن‌ها هوشیارتر می‌شوم.

گاهی اوقات، اتفاق‌های کوچکی که یک‌هویی کشف‌شان می‌کنیم، نشانه‌هایی هستند که خبر از روبه‌راه بودن‌مان می‌دهند. هر چند خودمان اینطور فکر نکنیم. مثلا چند روز پیش، باید می‌رفتم بانک و بعد از آن، باید قرصی را از داروخانه می‌گرفتم. توی مسیرم از جلوی یک شیرینی‌فروشی نقلی رد شدم که داشتند شیرینی‌های تازه را درون مغازه جابجا می‌کردند. فضای آنجا پر از آرامش و خوشمزگی بود. گفتم اوممم، برگشتم از اینها بخرم. رفتم بانک و آمدم و مقداری شیرینی خریدم و آمدم خانه. آفرین، یادم رفت بروم داروخانه، چون حواسم پیش شیرینی‌ها بود. البته بانک هم به اندازه‌ی کافی از نظر روحی فرساینده بود تا قرص را یادم برود. ولی در نهایت، بین قرص و شیرینی، شیرینی در یادم مانده بود.

خودم فکر نمی‌کردم خریدن شیرینی تازه، تلنگری برایم باشد از اینکه یک‌سری ذوق‌ها هنوز در من زنده است و مادامی که برای کاری ذوق داریم، زنده هستیم. باید همه‌مان ذوق‌های کوچکی داشته باشیم تا در موقعیت‌هایی متوجه‌شان شویم و به خودمان بگوییم پا شو خودت رو لوس نکن. تو حالت خوبه. هنوز می‌تونی به یه چیزهایی در جهان بیرونت واکنش نشون بدی. و اینگونه کم‌کم حال‌مان خوب شود.

شما چه ذوق‌های کوچکی دارید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *