شاید شرکت نایک، شعار «فقط انجامش بده» را از کودکان الهام گرفته باشد

شاید شرکت نایک، شعار «فقط انجامش بده» را از کودکان الهام گرفته باشد. الآن می‌گویم چطور. پسردایی‌ام چهار ساله است. از نقاشی کشیدن فقط شکل‌های سربسته را بلد است؛ از یک نقطه‌ای شروع کند، خطی را بچرخاند و دوباره به نقطه شروع برسد. هر چه بهش سفارش بدهی را با همین روش تحویلت می‌دهد. به من گفت می‌خواهد پروانه بکشد. دفتر و مداد بهش دادم. گفت اول بال پروانه را می‌کشد. چشمم به کاغذ و قلم بود که دیدم یک شکل سربسته شبیه مستطیل کشیده. خودش گفت که عه، این پروانه نیست، یخچاله.

بعد رفت گل بکشد. این بار یک شکل سربسته کوچکتر کشید. برگ‌هایش را هم در کنارش کشید. سه تا شکل کوچک و جدا از هم. با دو تا خط، به هم وصل‌شان کرد و گفت این قطار است. به همین ترتیب، در یک صفحه کاغذ، اندازه یک سالِ من که هی تمرین نقاشی را عقب می‌انداختم نقاشی کشید. هر چیزی بهش می‌گفتی می‌کشید. اگر شبیه‌ش می‌شد که هیچ، اگر نمی‌شد با یک خط چند تایش را بهم وصل می‌کرد و می‌شد قطار. یا مجبورش می‌کرد یخچال شود.

من که شش برابر او سن دارم، تا کاری از عالم بالا بهم وحی نشود دست به شروع و تمرین آن نمی‌زنم. در عوض، من به جای شروع کردن و تمرین کردن مثل نقل‌ونبات از این حرفا به خودم می‌زنم که من بلد نیستم، خجالت می‌کشم، آخه من …، حس‌ش نیست، بذار عزمم را جزم کنم، اگه خوب نشه چی، بذار خوب که ذهنم آماده شد انجامش میدم و … می‌ترسم هفت، هشت، نه … برابر سن او شوم دست به عمل نبرم و همچنان این سخنان در و گوهر از دهانم نیوفتند.

در این جلسهٔ نقاشی‌(!)، دیدم چقدر قشنگ است کاری را شروع کنی، و اگر خوب نشد چیز دیگری از دلش دربیاوری. گیر نکردن توی یک فکر و نداشتن وسواس زیباست. عملگرایی زیباست. توی آن مدتی که توی فکرهایمان راهی برای شدن کارهایمان می‌گردیم، اگر دست به عمل بزنیم زودتر راهش را می‌یابیم. زیاد فکر کردن انرژی آدم را تحلیل می‌برد و برای اجرا چیزی باقی نمی‌گذارد.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *