شب‌بخیر… و راستی…

-هزینهٔ لبخند از برق کمتر است، ولی به همان اندازه نور تولید می‌کند. «اَبه پییر»

– بسیار عالی! می‌بینم که رؤیایتان دارد شکل می‌گیرد. کم‌کم آن را مشخص خواهیم کرد… کامیی جدید در حال ظهور است! برای ادامه دادن به مسیر تغییرتان، پیشنهاد می‌کنم روز پنج‌شنبه حدود ساعت ۱۲:۳۰ دقیقه به خیابان سن- سوپلیس واقع در منطقهٔ ۶، پلاک ۵۹ بیایید. شب‌بخیر… و راستی… بجای این‌که شب‌ها قبل از خواب گوسفند بشمارید، به سه اتفاق مهم که در طول روز برایتان پیش آمده، فکر کنید. بسیار تأثیرگذار است. حالا می‌بینید! کلود.

پی‌نوشت یک: از کتاب زندگی دومت زمانی آغاز می‌شود که می‌فهمی فقط یک زندگی داری.

پی‌نوشت دو: نامه نوشتن چقدر قشنگ است.

شما کامل کنید:

شب‌بخیر… و راستی…

4 thoughts on “شب‌بخیر… و راستی…

  1. شب بخیر … و راستی یادت نرود که قبل از خواب، دفتر نویسندگی‌ات را باز بگذاری، تا وقتی نیمه شب بر اثر خواب یا همین‌طوری ناگهانی بیدار شدی، زحمت باز کردن دفتر، تو را از نوشتن بازندارد!
    خیلی وقت‌ها شده که صرفن به این خاطر که زورم می‌آید دفتر را باز کنم، ایده‌ها، خواب‌ها و جملاتی که ناگهانی به ذهنم می‌رسد و دوست دارم که بنویسم‌شان را، نمی‌نویسم و به فراموشی سپرده می‌شود.
    و بعد به پشیمانی می‌رسم : \

    1. چه توصیه قشنگی:) من عادت به این نوشتن ندارم. ایده‌ها و فکرهای توی خواب می‌تونن جالب باشن و متفاوت از بیداری.

  2. شب بخیر.. و راستی… ممکن است طلوع خورشید فردا یا غروبش را نبینی. شاید دیگر عمرت کفاف ندهد تا دوباره وقتی که آسمان شب سفره اش را پهن کرد بخزی زیر پتو و چشمانت را روی هم بگذاری. شاید فردا بدتر از امروز باشد. پس از امروزت لذت ببر. هر چه قدر هم که روزگار سنگ پرت کرده باشد به سمتمان، آن وسط میشود دل را به چیزی خوش کرد. می شود شکر گزار بود بابت چیزهایی که باقی مانده.

    1. چه زیبا گفتید «هر چه قدر هم که روزگار سنگ پرت کرده باشد به سمتمان، آن وسط میشود دل را به چیزی خوش کرد.» مرسی از وقت و توجهی که گذاشتید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *