مدیر مدرسه‌ی ما حسود نبود

معمولاً خواب‌هایم یادم نمی‌مانند مگر اینکه اتفاق خیلی خاصی باشد که بعد از بیدار شدن درباره آن صحبت کنم یا با خودم مرور کنم تا یادم نرود. بعد از چهار پنج سال، دیشب خواب مدیر دبیرستان‌مان را دیدم. در خواب‌هایم مشغول کار خاصی نیستم فقط نظاره‌گر هستم. به دقت جزئیات را می‌بینم. یکبار خواب کسی را دیدم که فقط یک اسم از او شنیده بودم و یک عکس از او دیده بودم که داشت حرف می‌زد. بعد از بیداری ذهنم به این مشغول بود که چگونه من که نه صدایش را شنیده‌ام و نه او را دیده‌ام صدایش در ناخودآگاهم هست؟
متأسفانه یا خوشبختانه درباره خواب و تعبیرش زیاد کنجکاو نیستم یعنی ذهنم گنجایش مطالعه و تحلیل آن را ندارد.
مدیرمان با جدیت بین صف‌ها قدم می‌زد. همان‌قدر جدی که آن روز به من گفت دیگه این کفش‌ را در مدرسه نپوش. همان کفش‌ ساده و اسپرتِ مشکی‌ام. چند روزی بود که آن را می‌پوشیدم ولی آن روزی که دوستم از صف بغلی گفت چقدر کفش‌هایت قشنگت است تا من برگردم نگاهش کنم، خانم مدیر از کنارم رد شد و گفت از فردا این‌ کفش‌ را نپوش و رفت. همه تعجب کرده بودیم و به این نتیجه رسیدیم که مدیرمان به من حسودی کرده است. دانش‌آموزان صف‌های کناری هم متوجه قضیه شدند.
امروز که به آن فکر می‌کنم، جدا از سیاست‌هایی که داشت، حسود بودن خانم مدیر برایم پذیرفتنی نیست. جزو سیاست‌هایش بوده که دانش‌آموزان باید ساده بپوشند تا حدی که کمترین جلب توجهی نکنند. حالا یک مرتبه از صحبت دوستم متوجه کفشم شده و بدون اینکه ببیند کفشم واقعا مشکل داشته، تذکر داده است. روش‌ نادرست‌اش یا هر مسئله دیگر باعث سوءتفاهمی بین ما شد که خودش هم از آن خبردار نشد. البته چندین بار دیگر کفشم را پوشیدم چون می‌دانستم که برای مدرسه نامناسب نیست. تذکری هم نگرفتم. این مسئله کوچک تمام شد و رفت ولی برچسبی که ما آن زمان به رفتارش زدیم بیشتر از خود آن کفش دوام آورد تا امروز که اتفاقی آن را مرور کردم و آن برچسب را کندم.
توضیح ندادن آن مدیر و توضیح نخواستن من برای مشخص شدن موضوع، باعث ایجاد این سوءتفاهم شد که اگر یکی از این دو مورد صورت می‌گرفت همان جا قضیه روشن می‌شد.
اینکه هر رابطه‌ای در معرض سوءتفاهم باشد تا حدی طبیعی است. مهم این است که تا حد ممکن جلویش را بگیریم. از افراد توقع نداشته باشیم قصد و نیت‌مان را حدس بزنند. یک توضیح کوتاه به همراه گفته‌مان بدهیم تا موضوع روشن شود یا اگر مطلبی روشن نیست به جای اینکه فرضیه‌سازی کنیم توضیح بخواهیم. فرصت مرور کردن ماجرا یا آشکار شدن واقعیت‌ها به دست قضا و قدر را مگر اینکه در خواب ببینیم.