نوشتن خوب‌تر از خوب‌تر از خوب‌تر است…

یک:
این روزها کمی از حالت نرمال‌ فعالیت‌ها و وضعیت روحی‌مان فاصله گرفته‌ایم و استرس و نگرانی ما را به سوی منفی‌نگری و عدم تمرکز و اینها سوق می‌دهد. در فکر الان‌مان هستیم و نمی‌توانیم از آن فراتر برویم.

دو:
امروز متوجه چیز جالبی شدم. داشتم نقل قول زیر را از چزاره پاوزه، شاعر و نویسنده ایتالیایی می‌خواندم:
«نوشتن چیز خوبیست چون هم لذت حرف زدن با خودت و هم لذت حرف زدن با دیگران در آن است.»
لحظه‌ای ماندم. راست می‌گفت حسی آشنایی بهم دست داد که آگاهانه از آن باخبر نبودم. یک حس دیگر بر حس‌هایی که از نوشتن دریافت می‌کنم اضافه شد. حسی که هم تجربه‌اش و هم آگاهی از آن برایم ارزشمند است.

کمی بعدتر، ندای درونم را شنیدم که غرولندکنان می‌گفت: چه دلخوشی‌هایی دارد برای خودش! (حالت‌اش هم مثل این ایموجی‌هایی که چپ‌چپ نگاه میکند بود). باز هم لحظه‌ای ماندم و از خودم پرسیدم واقعا از خواندن یک نقل قول و نکته‌اش خوشحال شدی؟ واقعا؟ بله، یک نقل قول توانسته بود حواسم را از همه چیز پرت کند و به جایی ببرد که هنوز منفی‌نگری و ناامیدی به آن پا نگذاشته است. تا حدی طبیعی است که نگران باشیم اما از یک جایی به بعدش، داریم بزرگنمایی می‌کنیم و راه آن لاک ناامیدی را پر پیش گرفته و سرمان را تویش فرو می‌کنیم. در جایی از ناخودآگاهمان امیدوار هستیم و حواس‌مان به خوشی‌های کوچک هست و از آنها خوشحال می‌شویم. به دلگرمی این امیدواری می‌توانیم راحت‌تر از پس شرایط بربیاییم.

بی‌شک، نوشتن یکی از ابزارهایی است که ما را به لایه‌های عمیق‌تر وجودمان می‌رساند و ارتباط‌مان را با آن حفظ می‌کند. هر چه بیشتر بنویسیم این لایه‌های سطحی و آلوده به منفی‌نگری و ناامیدی و تنبلی را کنار می‌زنیم و به خودِ اصلی‌مان می‌رسیم. خودِ اصلی‌مان حواسش به ما هست و نمی‌گذارد خسته و ناامید شویم.
خوب است ببینیم آیا این روزها دلخوشی‌ای داریم یا نه؟ دلخوشی‌هایمان چه هستند؟ حواس‌مان بهشان هست یا نه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *