نکته‌ روح‌فزا از دهن دوست بگو

الآن یادم اومد می‌خواستم ترجمه‌ی یه متنی درباره‌ی استانداردهای زیبایی‌ای که از رسانه‌ها به خوردمون داده میشه و باعث میشه احساس کنیم همه خوشکل‌اند و ما کمتر خوشکل‌ایم رو اینجا هم بنویسم. خاک تو سرشون! چی گیرشون میاد به آدما حس بد نسبت به خودشون بدن؟ مگه حس خوب دادن به آدما چه بدی دارد که نمی‌دهند یکبار؟

یه مطلب دیگه هم درباره‌ی یه ببعی(اگر اشتباه نکنم توی استراالیا بود) می‌خواستم بنویسم که از گله گم شده بود و بعد از چند وقت پیدا شده بود. احساساتم نسبت بهش خیلی رقیق شده بود. تنها بودنش، ترسیدنش، جای ناشناخته‌ای که رفته بوده، چندین کیلو پشم سنگینی که هی زیاد و زیادتر می‌شده و با خودش حمل می‌کرده، دلتنگیش برای بقیه ببعی‌ها و … رو تماما احساس کردم.

می‌خواستم کنوا (Canva) رو هم معرفی کنم که مثل آب خوردن می‌تونیم باهاشون پست‌های قشنگ قشنگ درست کنیم.

تازه شروع کرده بودم به پادکست‌گوش‌کردن و کتاب‌های صوتی و می‌خواستم درباره اون هم بگم تجربه‌م رو.

حافظ هم می‌فرماید: نکته‌ روح‌فزا از دهن دوست بگو. می‌بینید چه قشنگ؟ به نظرم اگه زیاد اهل قر و فر نباشیم، می‌تونیم همین نکته رو سرلوحه‌ی امسال‌مون قرار بدیم و تا نزدیکی‌های رستگاری پیش بریم. در پیِ نکته‌‌ی روح‌فزا باشیم و خودمون هم بگیم. همه‌ش در انتظار دهن دوست نباشیم، خودمون دهن دوست باشیم!

از اواخر پارسال، آهنگ گوش کردن رو جدی گرفتم. لزوما موسیقی فاخر هم نه، هر چه پیش می‌آمد. البته شیش و هشتیا هنوز مانده. به خلاقیت‌شان در کنار هم گذاشتن کلمات و به مفهوم‌شان دقت می‌کردم. مثلا چیزی که الآن یادم است اینهاست:

-لبخند بزن به من کمی قند بده

-لب تو غنچه‌ست پرپرش نکن

-نگات به صدتا آسمون می‌ارزه

ببینید چقدر مفهومای قشنگی دارن. اگه گفتید هر کدوم، برای چه آهنگی و از کدوم خواننده‌ست؟

اینجوریاست دیگه. نوشتن رو از سر می‌گیرم. یه دوره‌ی نقاهت روحی رو پشت سر گذاشتم و تازه روزها روشن‌تر شدند و صدای گنجشک‌ها رو می‌شنوم و شوق خواندن و نوشتن در دلم افتاده. چی بهتر از این؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *