هدفگذاری چگونه به شما کمک می‌کند؟

اکثر افراد به اهداف به چشم توپ‌های گلفی نگاه می‌کنند که آنها را می‌کاری، ضربه‌ای بهشان می‌زنی و امیدواری که به هدف بزنی. اما اهداف پیچیده‌تر از این هستند. گاهی اوقات بهتر است اهدافی را تعیین کنید که می‌دانید بعید است به دست‌شان بیاورید. گاهی اوقات بهتر است در میانه‌ی راه از اهداف‌مان منصرف شویم یا تغییرشان دهیم. گاهی اوقات هم بهتر است اصلا هیچ هدفی نداشته باشیم.

این مقاله، پیچیدگی‌های هدفگذاری را برایتان هموار می‌کند: چه زمانی هدفگذاری کنیم، چگونه هدفگذاری کنیم و از کجا بفهمیم چه زمانی باید از آنها دست بکشیم.

بخش اول: هدفگذاری چگونه به شما کمک می‌کند؟

اگر از پشت کوه نیامده باشید می‌دانید که اهداف منبع بزرگی از خشنودی و هدفمندی در زندگی‌مان هستند. داشتن اهداف ما را بر آن می‌دارد که مشتاقانه منتظر چیزی باشیم، به ما جهت می‌دهد. هدف به ما کمک می‌کند پیشرفت‌مان را رصد کرده و آن را اندازه‌ بگیریم و از کاستی‌هایمان آگاه شویم.

اهداف به یک دلیل محبوب‌اند: آنها مؤثر هستند.

ابتدا مهم است بدانید که داشتن اهداف دقیقاً چه مزایایی برایتان دارد.

اهداف خاص برای مشغولیت‌های بیرونی بهترین هستند

احتمالاً رایج‌ترین دلیل برای داشتن هدف این است که به دنبال نتیجه‌ی خاصی هستید. من می‌خواهم نویسنده شوم، پس هدف تعیین می‌کنم که تا پایان سال یک کتاب بنویسم. می‌خواهم آزادی مالی داشته باشم، پس هدف تعیین می‌کنم که تا پایان سال ۲۰۲۲، هیچ بدهی‌ای نداشته باشم. می‌خواهم بدن خوش‌تراشی داشته باشم، پس هدف تعیین می‌کنم که قبل از اینکه فصل شنا و رفتن به ساحل برسد، ده کیلو وزن کم کرده باشم.

تعیین اهداف خاص و قابل‌اندازه‌گیری به ما کمک شایانی در کسب دستاوردهای ملموس و بیرونی می‌کند. این یکی از مستحکم‌ترین یافته‌ها درباره‌ی اهداف است و درباره‌ی همه افراد، گروه‌ها و سازمان‌ها در زمینه‌های مختلف فرهنگی، در شرایط مختلف و در همه‌ی افق‌های زمانی‌ای که تا به امروز مطالعه شده است، صدق می‌کند.

اهداف خاص مثل نوعی جی‌پی‌اس برای زندگی‌تان می‌ماند. درست همانطور که جی‌پی‌اس گوشی‌تان برای مفیدبودن نیازمند مقصد مشخصی است، اهداف بیرونی نیز واقعا زمانی مؤثر هستند که نتیجه‌ی مشخصی در ذهن‌تان داشته باشید.

برای مثال، «پس‌انداز کردن پول بیشتر» هدفی معادل با این است که به چی‌پی‌اس‌تان بگویید که می‌خواهید به کالیفرنیا بروید. دقیقا به کجای کالیفرنیا می‌خواهید بروید؟ سن دیگو؟ سانفرانسیسکو؟ پارک ملی یوسیمیتی؟

نه، نه، نه. می‌خواهید در رستوران سیار ماریسکوس جالیسکو*، واقع در بلوار المپیک لس‌آنجلس، تاکوهای میگو** بخورید(به من اعتماد کنید، این را می‌خواهید). اکنون جی‌پی‌اس‌تان می‌تواند به شما بگوید دقیقا چگونه به آنجا بروید، مرحله به مرحله‌اش، تا تعداد قدم‌هایی که باید بردارید تا به پنجره وَن برسید و سه تاکوی خود و شاید مقداری سویچه*** با سس سالسای تند(توصیه می‌کنم خیلی تند نباشد) را سفارش دهید را به شما می‌گوید.

(*Mariscos Jalisco. منظور مارک منسن، این رستوران سیار است که محبوب‌ترین رستوران سیار در لس‌آنجلس است. رستوران‌های سیار زیادی در لس‌آنجلس وجود دارند که خدمت‌رسانی سریع، هزینه‌ی مناسب و غذاهای دریایی تازه آنها را پرطرفدار کرده است.

**اینجا بیشتر درباره‌ی تاکوی میگو بخوانید.

***سِویچه، یا سِبیچه، یک غذای دریایی است که معمولاً ماهی و سخت‌پوستان تازه و خام را در آبمیوه‌های مرکبات مانند لیمو خوابانده و با فلفل تند یا دیگر ادویه‌ها از جمله پیاز خرد شده، نمک و گشنیز طعم‌دار می‌کنند.

توضیحات بیشتر: به نوع هدفگذاری مارک منسن و جزئیاتی که ذکر کرده دقت کنید. اولش چنین هدفی برایم مسخره آمد؛ خوردن میگو! ولی وقتی بیشتر دقت کردم دیدم چقدر این هدف با روح و جانش عجین شده است. تمام جزئیات و عطر و مزه‌ی هدفش را برای خودش نوشته. یعنی روی هوا چیزی نگفته و هدفش ریشه‌دار است. نکته دیگر اینکه، با سلیقه‌ی غذایی غذایی افرادی در یک جایی از دنیا آشنا شدم و حالا دیگر می‌دانم وقتی یک سر رفتم لس‌آنجلس(!)، تاکوی میگویشان را حتما امتحان کنم. نکته آخر هم اینکه، یک رستوران سیار در یک وجب وَن چه می‌کند که چنین محبوبیتی یافته؟)

خب برگردیم سراغ ادامه‌ی مقاله…

وقتی اهداف مشخصی را تعیین کردید، آنها قابل اندازه‌گیری و عملی می‌شوند که به شما این امکان را می‌دهد تا پیشرفت‌تان را رصد کنید. به این اهداف، «اهداف SMART» نیز می‌گویند. اسمارت مخفف این کلمات است:

  • Specific: مشخص
  • Measurable: قابل اندازه‌گیری
  • Achievable: قابل دستیابی
  • Relevant: مرتبط
  • Time-Bound: دارای زمانبندی

پس به جای اینکه بگویید «پس‌انداز پول بیشتر»، می‌توانید بگویید «پس‌انداز پنج‌هزار دلار تا دوازدهم دسامبر.» حالا دقیقا می‌دانید باید چه کاری انجام دهید. اگر از ابتدای ژانویه شروع کنید، ۳۴۵ روز برای پس‌انداز کردن فرصت دارید. این یعنی:

  • روزانه ۱۴ و نیم دلار
  • هفته‌ای ۱۰۱ دلار و ۴۵ سنت
  • ماهانه ۴۱۶ دلار و ۶۷ سنت

این کار، این امکان را به شما می‌دهد تا در طول سال نیز بدانید که در کجای مسیر هدف‌تان قرار دارید. در روز پنجاه و هفتم، باید ۸۲۶ دلار و ۵۰ سنت پس‌انداز کرده باشید. در هفته‌ی هجدهم، باید ۱۸۲۶ دلار و ۲۰ سنت در بانک داشته باشید. و در ماه جولای، باید ۲۹۱۶ دلار و ۶۹ سنت کنار گذاشته باشید. هرگونه انحراف از این معیارها نشان‌دهنده‌ی این است که شما باید رویکردتان را تغییر دهید (یا شاید هدف‌تان را تغییر دهید که جلوتر درباره آن صحبت می‌کنیم.)

مزیت دیگر تعیین اهداف خاص این است که آنها به شما کمک می‌کنند روی نتایجی که می‌خواهید تمرکز کنید در حالیکه حواس‌پرتی‌های نامربوطی را که مجبورید با آنها روبرو شوید نادیده می‌گیرید. اگر دقیقاً بدانید چقدر باید پس‌انداز کنید، می‌دانید که چقدر باید از هزینه‌های خود بزنید.  وقتی می‌دانید چقدر وزن باید کم کنید، دانستن اینکه دور چه غذاهایی را باید خط بکشید آسان‌تر می‌شود. داشتن اهداف مشخص، وقتی در جهت‌شان گام برداریم، می‌تواند منبعی از انرژی، انگیزه و سرسختی باشد.

اهداف کلی برای مشغولیت‌های درونی بهترین هستند

بسیار خب، پس یک رژه درست و حسابی برای اهداف خاص برگزار کنیم. آنها ما را وا می‌دارند به ماه قدم بگذاریم، اهرام را بسازیم و دیزی‌‌لند را اختراع کنیم. اما چه چیزی درباره‌ی اهداف خاص دوست‌داشتنی نیست؟

اهداف خاص عالی هستند. مشکل اینجاست که گاهی اوقات، آنچه ما می‌خواهیم خاص نیست. برای مثال، اگر می‌خواهم نویسنده بهتری باشم، واقعا چگونه آن را اندازه می‌گیرم؟ از روی ترافیک وبسایت؟ میزان فروش کتاب؟ یا ایمیل‌های محبت‌آمیزی که به من می‌گویند چقدر خفن و درجه یک هستم؟

اینجاست که درباره اهداف به مشکل می‌خوریم. از آنجایی که تصمیم گرفتم ترافیک وبسایت مساوی است با نویسنده‌ی بهتری بودن، شیوه‌های حقه‌بازانه‌ی بسیاری برای ایجاد ترافیک وبسایت وجود دارد که دخلی به نوشته‌ی خوب ندارند.

اغلب پدیده‌ی مشابهی را در افرادی که برای کاهش وزن هدف تعیین می‌کنند می‌بینید. آنها با انجام کارهای بسیار ناسالمی مثل گرسنگی کشیدن یا خوردن بیسکویت نمکی و آب هویج به مدت یک سال، وزن کم می‌کنند. قطعا وزن‌شان کم می‌شود، اما مسلماً اندام‌شان بسیار بدتر از اول می‌شود. هدف خاص‌شان به آنها آسیب می‌رساند به جای اینکه به آنها کمک کند.

اینجاست که اهداف کلی وارد بازی می‌شود. اینکه صرفا بخواهید هفت کیلو وزن کم کنید کافی نیست، هم‌ چنین باید بخواهید انسان سالمی نیز باشید. اینکه بخواهید تعدادی کتاب بفروشید کافی نیست، می‌خواهید کتاب‌ها را بفروشید چون نویسنده‌ بهتری هستید. به دست آوردن یک میلیون دلار کافی نیست، می‌خواهید آن پول را به روشی اخلاقی و پایدار به دست بیاورید.

اهداف کلی‌ای مثل سالم‌تر بودن، داشتن آزادی مالی بیشتر و بهبود یک مهارت، به دلایل بسیاری مفیدتر از اهداف خاص هستند، زیرا آنها بی‌پایان و درونی هستند. «سالم بودن» هیچ انتهایی ندارد. هرگز نمی‌توانید به طور کامل به «نویسنده‌ی بهتری بودن» نائل شوید. همواره چیزی هست که می‌توانید بهتر انجامش دهید.

این ماهیت پایان‌ناپذیری اهداف کلی است که ما را نسبت به اهداف خاص صادق و خشنود نگه می‌دارد. همانطور که در ادامه خواهیم دید، اتکای بیش از حد به اهداف خاص می‌تواند به سلامت روان‌مان آسیب برساند. ترکیب کردن آنها با اهداف کلی می‌تواند این آسیب را خنثی کند. چه بسا که می‌تواند حتی نتایج بهتری نیز ایجاد کند.

این موضوع به ما نشان می‌دهد که بهترین اهداف آنهایی هستند که به ما کمک می‌کنند به جای اینکه بیش از حد روی نتیجه تمرکز کنیم، از فرایند لذت ببریم. برای این کار هم به اهداف خاص نیاز دارید و هم به اهداف کلی. به هدف خاص نیاز دارید تا شما را هیجان‌زده کند (می‌خواهم یک میلیون دلار به دست بیاورم!). و به هدف کلی نیز نیاز دارید(می‌خواهم در کارم بهتر شوم) تا آن نتیجه‌ی خاص را تثبیت کرده و عزت‌نفس‌تان را سالم نگه دارید.

پی‌نوشت یک: از وبلاگ مارک منسن. ترجمه‌ی خودم.

پی‌نوشت دو: قسمت اول مقاله با حدود ۱۳۰۰ کلمه به پایان رسید. هنوز قسمت‌های دوم، سوم و چهارمش به ترتیب با موضوعات هدفگذاری چگونه می‌تواند به شما آسیب برساند، چگونه به طور هوشمندانه اهداف را پیگیری کنیم و سلاح سری: وقتی شکست ارزشمندتر از موفقیت است، باقی مانده‌اند. فکر می‌کنم خوب است هر هفته به سراغ یک قسمت‌ برویم و آهسته و پیوسته هم یاد بگیریم و هم اجرا کنیم.

پی‌نوشت سه: خودم این کار را خیلی دوست دارم. چون هم برای خودم مفید است و هم می‌تواند برای بقیه مفید باشد. از طرفی چون مقاله‌ی مارک منسن، نویسنده‌ی پرفروش جهانی است، اعتبار خوبی نیز دارد؛ برای همین مقاله‌ی چهار قسمتی، بیست و پنج‌تا ارجاع به منابع مختلف داده است. انصافا هم خوب می‌نویسد، مطلب را جا می‌اندازد و کسل‌کننده هم نیست.

 

4 thoughts on “هدفگذاری چگونه به شما کمک می‌کند؟

    1. خوشحالم که دوستش داشتی نسیم عزیز. مقاله‌ی درست‌وحسابی‌ای هست. ادامه‌ش رو هم کم‌کم ترجمه می‌کنم میذارم.

    1. خوشحالم که براتون مفید بوده. ممنونم از وقتی که برای خوندنش گذاشتید و بازخوردی که دادید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *