هدفگذاری چگونه می‌تواند به شما آسیب برساند؟

قسمت دوم: هدفگذاری چگونه می‌تواند به شما آسیب برساند؟

هدفگذاری جنبه‌ی تاریکی هم دارد که به ندرت درباره‌ی آن صحبت می‌شود، و اگر مراقب نباشید ممکن است مغلوب آن شوید.

دلیل اینکه هدفگذاری مؤثر است این است که با تمرکز کردن روی یک فعالیت خاص، بهتر می‌توانید چیزهایی را که اهمیت ندارند یا کمکی به شما نمی‌کنند کنار بگذارید.

اما مثل هر چیزی در زندگی، می‌توانید در آن افراط کنید. وکیل زرنگی را در نظر بگیرید که بچه‌هایش را نمی‌شناسد، چون با نود ساعت کار در هفته، سرش حسابی شلوغ است. یا همکلاسی‌تان را که هیچ دوستی ندارد، چون همه روزه به طرز وسواس‌گونه‌ای مشغول مطالعه است. یا دوستی را که می‌خواهد با عصا به کوه اورست صعود کند، چون … خب، چون هدفش صعود به کوه اورست با عصا است.

وقتی بیش از حد به اهداف‌مان فکر می‌کنیم، همین اول کاری، آنچه را که به آن اهداف معنا می‌دهد قربانی می‌کنیم.

بگذریم از اینکه پیگیری وسواس‌گونه‌ی اهداف خاص می‌تواند افراد را ترغیب به رفتارهای غیراخلاقی کند. پژوهش‌ها نشان می‌دهد افرادی که انرژی‌شان را روی اهداف خاص متمرکز می‌کنند، برای دستیابی به آنها به احتمال بیشتری دروغ می‌گویند یا تقلب می‌کنند.

هنگام تعیین اهداف باید مراقب دو تله باشید: اول، تعیین اهدافی که با ارزش‌هایتان هم‌سو نیستند و دوم، انتخاب اهدافی که از همان اول کارآمد نیستند. بیایید آنها را باز کنیم.

تعیین اهدافی که با ارزش‌هایتان هم‌سو نیستند

یکی از بزرگترین تله‌هایی که افراد در آن گرفتار می‌شوند دو دستی گرفتن و پیگیری اهدافی است که به ارزش‌های اصلی‌شان نمی‌خورد.

برخی افراد، به موفقیت و بهبود شخصی اهمیت می‌دهند و برخی دیگر، به داشتن روابط صمیمی. برخی هم برای داشتن تاثیری بر جهان ارزش قايل هستند. پیش از رفتن سراغ هدفگذاری مهم است که ارزش‌هایتان را بشناسید تا به حال خودتان گند نزنید.

شاید بدیهی به نظر برسد، اما من افرادی را دیده‌ام که برای روابط صمیمی‌شان ارزش قائل‌اند، اما بیشتر وقت‌شان صرف درآوردن پول بیشتر می‌شود، زیرا آنها به یک دلیلی فکر می‌کنند که این آنها را به سوی روابط صمیمیانه سوق می‌دهد.

افرادی را دیده‌ام که می‌خواهند تاثیری بر جهان داشته باشند، اما درگیر بهبود شخصی و تناسب اندام و بهینه‌سازی هر چیزی در زندگی‌ شخصی‌شان هستند تا جایی که تقریبا فراموش کرده‌اند که خارج از خودشان هم چیزی وجود دارد.

افرادی را دیده‌ام که به مستقل بودن اهمیت می‌دادند، اما در شغل‌هایی با درآمد بالا گیر افتاده‌اند که از آنها متنفر هستند. چون بر این باورند که جایگاه شغلی بالایشان به آنها قدرت بیشتری برای کنترل زمان‌شان را می‌دهد.

بعد همه‌ی این افراد می‌پرسند آخر چرا اینقدر بدبختیم؟ آنها که دارند برای هدف‌شان کار می‌کنند و از چپ و راست اهداف‌شان را به طور عالی محقق می‌کنند. با این حال، به یک علتی، اوضاع درست پیش نمی‌رود.

مشکل این است که اهدافی که آنها انتخاب کرده‌اند با ارزش‌هایشان هم‌سو نیست. و این دستورالعمل بدبختی است.

رایج‌ترین دلیلی که در این تله گیر می‌افتیم این است که به دیگران اجازه می‌دهیم اهداف‌مان را به ما تحمیل کنند. به اطراف‌مان نگاه می‌کنیم و می‌بینیم افراد کلی پول به دست می‌آورند یا تعطیلات خود را در جزیره‌ی بورا بورا* سپری می‌کنند یا سه روز در هفته تمرین می‌کنند و انگار برای بازی در فیلم گاردساحلی* آزمون داده‌اند. و ما فکر می‌کنیم «خب، آنها خوشحال به نظر می‌رسند پس ما هم باید آنچه را آنها انجام می‌دهند انجام دهیم»

*Bora Bora، جزیره‌ای متعلق به فرانسه. ببینید چقدر آب زلالی داره. من که هر چی بگم از خوبیاش کم گفتم. اینجا بیشتر دربارش بخونید.

** چون موضوع فیلم گارد ساحلی، حوادث مربوط به دریا و شنا و غرق شدن و … است، پس بازیگرانش باید تناسب اندامی خوبی داشته باشند تا وقتی مایو می‌پوشند یا بدون لباس هستند، برای بیننده جذابیت بصری داشته باشند. مثلاً یکی از بازیگران این فیلم، آقای تخته‌سنگ بوده است. عه … منظورم آقای راک (Rock یعنی صخره، تخته‌سنگ) یا دوئین جانسون است. ایشون!

 

به همین سادگی به دیگران اجازه می‌دهیم اهداف‌مان را برایمان انتخاب کنند. تلاش می‌کنیم پول بیشتری به دست بیاوریم یا به تفریحات خوبی برویم یا یک میلیون حرکت برپی(نوعی حرکت ورزشی، تقریباً مثل تمرین بشین پاشو) در هفته بزنیم بدون اینکه به این فکر کنیم که آیا واقعا همه‌ی اینها را می‌خواهیم؟

لعنت به اهداف دیگران. ارزش‌های خودت را زندگی کن.

باید اطمینان یابید که اهداف‌تان مال خودتان است، نه برای دیگران. بسیاری از افراد ارزش‌های خودشان را با ارزش‌های دیگران اشتباه می‌گیرند. آنها مثل هم نیستند. و اگر آنها را با هم اشتباه بگیرید، راحت چندین سال از زندگی‌تان را صرف پیگیری چیزی می‌کنید که حال‌تان را بد می‌کند.

هدفگذاری‌ای که نتایج بدتری خلق می‌کند

اشتباه دیگری که بسیاری از افراد انجام می‌دهند تعیین اهدافی است که در واقع مشکلات‌شان را بدتر می‌کند، نه بهتر.

یک نمونه‌ی خنده‌داری که گاهی اوقات با آن روبرو می‌شوم این است که افراد می‌گویند «می‌خواهم کسب‌وکار خودم را راه بیندازم تا زمانم دست خودم باشد و استرس و فشار روحی‌ای از سوی رئیس نداشته باشم.»

این افراد یک لحظه هم فکر نمی‌کنند که رئيس بودن سه‌ برابر پرتنش‌تر است. شما مسئول هر تصمیم، هر شکست، هر غفلت و هر قضاوت اشتباهی هستید.

بله، زمان‌تان دست خودتان است، اما وقتی دوازده ساعت در روز کار می‌کنید، دیگر گزینه‌های زیادی برای چگونگی تنظیم آنها ندارید!

بسیاری از اهداف پوچ و بی‌فایده هستند. مثل افرادی که ماشین گران قیمتی را نسیه می‌خرند تا احساس پولداری کنند. یا فردی که با افرادی که دوست ندارند وارد رابطه می‌شود، چون می‌خواهد فقط رابطه‌ای داشته باشد. یا فردی که با گرسنگی کشیدن وزن کم می‌کند، چون می‌خواهد سالم‌تر باشد.

شیوه‌های پیگیری اهداف‌تان، اغلب اگر از خود هدف‌ مهم‌تر نباشند، به اندازه‌ی آن مهم هستند.

اگر هدفی را دنبال می‌کنید و با تخریب زندگی اجتماعی‌تان، با بی‌اعتنایی کردن به خانواده‌تان و بردن آبرو و اعتبارتان به آن دست یافتید، آیا واقعاً چیزی به دست آورده‌اید؟ به نظر من که نه.

پی‌نوشت: قسمت دوم از مقاله‌ی هدفگذاری مارک منسن. قسمت اولش اینجاست. قسمت سوم و چهارم هم دارد.

 

2 thoughts on “هدفگذاری چگونه می‌تواند به شما آسیب برساند؟

  1. سلام خانم قاسمی ممنون از تلاش های شما جهت ترجمه ی خوب و روان این مقاله و از اینکه سخاوتمندانه آن را در اختيار عموم مردم قرار می‌دهید بسیار با ارزش و ستودنیست. برقرار باشید

    1. سلام. من ممنونم که وقت گذاشتید و خوندید. این شیوه‌ایه که خودم هم بهتر یاد می‌گیرم. من یه بار از روی مقاله‌ی انگلیسی خونده بودم، ولی هنگام ترجمه سرعت خوندنم میاد پایین و دقتم میره بالا که این باعث میشه بهتر و عمیق‌تر متوجهش بشم. خوشحالم که شما هم دوستش داشتید. موفق باشید همیشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *