هشدار: ایده‌هایتان را در جای سرد و تاریک نگه ندارید‍!

می‌خواستم از کیکی که خودم در خانه درست کرده بودم عکس بگیرم و بگذارم در اینستاگرام و یکی از متن‌هایم را هم در کپشن‌اش بنویسم و بگویم صفر تا صد این پست، هم کیک و هم متن، هنر دست خودم است. بعدش فکر کردم که بعد از خوردن کیک، از ظرف خالی آن عکس بگیرم و بنویسم کیک درست کردم، دیگر از بس خوشمزه بود چیزی از آن نمانده. خودتان تا آخر قصه را بخوانید. کمی در دلم با خودم خندیدم و حواسم پرت چیزهای دیگر شد و بعدتر که دوباره به یاد آن ایده‌ام افتادم، به نظرم خیلی بی‌معنی آمد و خورد توی ذوقم. نه به خاطر گذاشتن یک پست اینستاگرامی بلکه اینبار نگران ایده‌هایم شدم و خیلی مصمم خواستم ببینم چه بر سر ایده‌هایم می‌آید. بیشتر که فکر کردم نمونه‌های بیشتری از این دست را هم یافتم.

یکی از حقایق تلخ دربارهٔ ما آدم‌ها این است که خیلی زود شور و شوق‌مان نسبت به ایده‌های جدید‌مان را از دست می‌دهیم. همان ایده‌هایی که وقتی تازه به ذهن‌مان می‌رسند، شوری در جان‌مان به پا می‌شود، لحظاتی پاهایمان از زمین کنده می‌شوند و ادامه‌شان را در آسمان بهم می‌بافیم. کمی که بگذرد، انگار در همان آسمان رهایشان می‌کنیم و با دستانی خالی به زمین بر می‌گردیم.

دیگر آن احساس اولیه را نسبت بهشان نداریم، از آنها خجالت می‌کشیم و در پستوهای ذهن‌مان جوری قایم‌شان می‌کنیم که رنگ آفتاب را هم نبینند. به آن برچسب احمقانه، بی‌معنی، خجالت‌آور، ساده و غیره می‌زنیم.

می‌گویند اگر ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک بگذارید، کم‌کم به رنگ سفید در می‌آید. مثل ایده‌هایمان. کمی که بگذاریم در پستوهای تاریک ذهن‌مان بمانند، رفته‌رفته جذابیت خودشان را از دست می‌دهند و تبدیل به ایده‌هایی سرد و بی‌روح می‌شوند.

ایده‌های اولیه‌مان بعد از متولد شدن در ذهن‌مان، باید باقی مراحل رشد و تکامل‌شان را روی کاغذ سپری کنند. با توجه و مراقبت از آنها، حتی در حد انجام یک کار کوچک برایشان آنها را از حملات منتقد درون‌مان حفظ می‌کنیم. دیگر نباید جایی در درون‌مان داشته باشند؛ آنها متعلق به بیرون هستند؛ بهتر است یا روی کاغذ باشند یا عملی شوند.

پی‌نوشت: ولی گر صبر کنی از پست اینستاگرامی، پست وبلاگی خواهی ساخت!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *