همان کسی باشید که قرار است باشید…

لای یکی از دفترهایم برگه‌ای را پیدا کردم که اندکی مچاله شده می‌نمایاند و خطِ تای محکمی خورده است. مربوط به کلاس زبانم است. یک بازی داشتیم بدین صورت که به گروه‌های چند نفره تقسیم می‌شدیم و پشت سر هم به ردیف می‌ایستادیم. پشت هر کسی هم یک برگه چسبیده بود. به نوبت هر کدام‌مان باید یک خصوصیت درباره فرد جلویی‌مان می‌نوشتیم و می‌رفتیم آخر صف. به همین ترتیب تا برای همه نوشته می‌شد. زیاد نباید فکر می‌کردیم و اولین چیزی که به ذهن‌مان می‌رسید را باید می‌نوشتیم. اکثرمان هم شناخت دو سه ساله‌ای از هم داشتیم.

در برگه من عین اینها را نوشته‌اند: She is a funny person/ Kind/ She always shares experience with me/ Clever.

توصیفات خوبی هستند؛ احتمالا خوشبحالم که اینگونه‌ام. بیشتر که فکر می‌کنم می‌بینم نه هیچ کدام از اینها و نه تمام اینها من نیستند. زمانهای بسیاری هم بوده‌ است که دقیقا عکس اینها بوده‌ام به اضافه داشتن ویژگی‌های خوب و بد دیگر. درباره کیستی خودم به نتیجه‌ای نرسیده‌ام اما کنجکاوم که بدانم. کمی ترس و تردید درباره عمیق شدن، درباره فکر کردنِ زیاد و آشفتگی‌اش هم دارم.

چند ورق جلوتر که می‌روم پاراگرافی را می‌خوانم که بی‌ربط به آن کاغذ نیست:

«وقتی به این پیمان متعهد می‌شوید که صادقانه همان کسی باشید که قرار است باشید و خجالت نکشید، احساس گناه نکنید، دچار تردید نشوید و معذرت‌خواهی نکنید، نشاطی در شما پدید می‌آید که فقط در چهره کودکان خردسال دیده می‌شود. سفری پرشور و معنا را آغاز کنید تا مبارزی نیرومند، مطمئن و شجاع در راه عشق شوید.»

نویدی که می‌دهد و می‌گوید «همان کسی باشید که قرار است باشید..» دلگرم و امیدوارم می‌کند. آدم را به تلاش وا می‌دارد. من که فعلا همین پاراگراف را چراغ راهم قرار می‌دهم تا بعد ببینم چه می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *