همسایه، درِ ماشین و صلح درونی

مدتی است که هر روز صبح با صدای کوبیده شدن درِ ماشین یکی از همسایه‌هایمان از خواب بیدار می‌شویم. همین که من با این صدا بیدار می‌شوم یعنی در ماشین‌اش را خیلی محکم می‌کوبد. امروز صبح که بین خواب و بیداری داشتم هی از دستش عصبانی‌تر می‌شدم، با خودم فکر کردم که این همسایهٔ محترم به ماشین خودش که جزو دارایی‌هایش است و احتمالا باید برایش عزیز باشد رحم نمی‌کند، چه برسد از آن فراتر برود و به فکر بقیه باشد.

از دو جهت احساس خوبی پیدا کردم. یکی اینکه یک عصبانیت را مهار کردم و دیگری اینکه در حالت خواب و بیداری به یک نکتهٔ خوب رسیدم. چند باری این را با خودم تکرار کردم تا وقتی بیدار شدم یادداشت‌اش کنم یا درباره‌اش بنویسم. امروز هم به این موضوع فکر کردم و دیدم چقدر می‌توان آن را بسط داد.

-مثلا کسی که در عصبانیت‌هایش حرفی به ما می‌زند و ناراحت‌مان می‌کند، قبل از آنکه ما را برنجاند، شعله‌های این عصبانیت خودش را می‌سوزاند.

-کسی که با هر گونه توهین، دروغ، عقده و هر رفتار زنندهٔ دیگر باعث آزار و اذیت دیگران می‌شود، خودش اول و بیشتر از همه از رفتارهایش آسیب می‌بیند. با داشتن و پرورش دادن این اخلاق‌ها، خودش را از یک وضعیت سالم که از طریق آن می‌تواند تجربیات لذت‌بخشی را تجربه کند و حتی برای دیگران نیز به ارمغان بیاورد محروم می‌کند.

کسی که به خودش و صلح درونی‌اش احترام می‌گذارد، چگونه می‌تواند صلح و آرامش دیگران را بر هم زند؟ اتفاقا با ایجاد صلح و آرامش برای دیگران، خودمان نیز آن را در درون‌مان احساس می‌کنیم.

البته که من هم از داشتن رفتارهای آزار دهنده مبرا نیستم ولی انگیزهٔ خوبی به دست آوردم تا دوباره روی آنها فکر کنم. از طرفی، احتمالا از این به بعد، سعهٔ صدر بیشتری در برابر ناراحتی‌های احتمالی‌ای که از سوی دیگران دریافت می‌کنم خواهم داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *