کامبک را به خاطر بسپار، کرونا رفتنی است

امروز در اینستاگرام، کلیپ دختری را دیدم که می‌گفت:

«یکی از کارهای بزرگی که در طول قرنطینه انجام می‌دهم این است که از خودم بابت انجام کارهای کوچک قدردانی می‌کنم؛حتی اگر کارهایی به کوچکی بیرون آمدن از تختخواب یا مسواک زدن باشند. هر روز، کاری را بیابید که بابتش به خودتان افتخار می‌کنید.»

راست می‌گفت. به کارهای کوچکی که نشان از جریان داشتن زندگی است، بیشتر نیاز داریم. چه فایده‌ای دارد اگر برنامه‌های بزرگ و جدی داشته باشیم ولی صبح‌ها به سختی بیدار شویم یا در طول روز کسل و خواب‌آلود باشیم؟ یا بخواهیم کارهای مهم و بزرگی انجام دهیم اما آنقدر انگیزه نداشته باشیم که هر روز مسواک بزنیم و حس بدی‌ای را همراه خودمان داشته باشیم؟

یکی از نقاط قوت خانواده‌ی ما این است که زیاد اهل خواب نیستیم. یعنی دانه‌دانه از ساعت هفت صبح به بعد بیدار می‌شوند تا برسد به من که ساعت هشت بیدار می‌شوم. از همان اول صبح و هنگام صبحانه هم صحبت می‌کنیم(به جز برادر کوچکترم). خیلی هم جدی و هوشیارانه صحبت می‌کنیم. نصف سهمیه حرف زدن‌مان را اول صبحی مصرف می‌کنیم. مامانم از خاطرات قدیمش می‌گوید، گریزی به ماجرای آخرِ فلان فامیل یا آشنا می‌زند، ماجرای بهمانی را بهم می‌گوید، درباره‌ی خودم می‌گوید و … فهمیده‌ام که این ویژگی‌مان، خواب را به کل از سرمان می‌پراند و یک شروعِ خوب است. خصوصا در این ایام.

اما باوجوداین هم از وقتی در قرنطینه‌ایم، روحیه‌مان زیاد بالا و پایین شده است. وقت‌هایی بودند که انرژی و انگیزه‌ام به صفر رسیده بودند. تا این حد که توی صحبت‌های تلفنی‌ام، سه نفر از دوستانم با شنیدن صدایم گفتند که چی شده؟ مریض شدی؟ گفتم نه. روحیه‌ام خراب است. این له‌ترین وضعیتم بوده است.

ولی چیزی به نام «کام بک» هم وجود دارد. یعنی بازگشتی قهرمانانه. مثل بازی‌ فوتبالی که از رقیب عقب هستند، اما بعد بازی را مساوی کرده و می‌برند. تقریبا هیچ حالِ خراب و شکستی دائمی نیست، وقتش که رسید می‌توانیم بر آن فائق بیاییم. یا از آن وضعیت‌مان خسته می‌شویم، یا انگیزهٔ جدیدی پیدا می‌کنیم یا چاره دیگری نداریم، ولی دوباره بر می‌خیزیم. ندایی از درون‌مان ما را تشویق به برخاستن می‌کند.

می‌خواستم این پست را درباره برنامه‌ام برای ادامه قرنطینه بگویم، ولی دیدم قرنطینه موقتی است؛ شاید تا یک سال دیگر بساطش جمع شود. این ایام با تمام ترس و نگرانی‌ها و روحیه‌هایی که به کف زمین می‌رسد، یک شرایط فشرده‌شده‌ای برای بارها و بارها تلاش کردن فراهم می‌کند. کامبک، مهم‌ترین نکته‌ای است که در این ایام یاد گرفته‌ام و به نظرم احتمالا کاربردی‌تر است. و این شد که آن شد و نوشتم‌اش. اگر زنده از این شرایط بیرون بیاییم، برای ادامه زندگی‌مان کلی بدردمان می‌خورد.

 

 

 

 

5 thoughts on “کامبک را به خاطر بسپار، کرونا رفتنی است

  1. احسنت به این مطلب

    دیر خوابیدن و دیر بیدار شدن به نظرم یه مریضی هست که خیلی از جمله من بهش مبتلا شدیم ، انگار که عیب است ساعت ۹ یا ۱۰ بخوابیم، بنظرم درستش اینه که خواب رو بندازیم توی شب و با طلوع آفتاب بیدار شیم

    کاشکی میشد چند تکنیک سحر خیزی و زود خوابیدن در شب رو در یک مطلب واسم بنویسید !
    هی ایده میدم بهتون! :)))

    اما مدینه گفتی و کردی کبابم ، روز های قبل کرونا رو که یادم میاد خیلی افسوس میخورم، از هر روز ورزش کردن و اصلا تو خونه نبودن ، از کلاس های دانشگاه و معاشرت با دوستان و …
    این روز ها احساس پیرمرد بودن میکنم !
    امروز تلویزیون اعلام کرد از فردا دوباره تعطیلی ها شروع میشه ؛ با خودم گفتم من یک ساله تعطیلم آقا ! منو از چی میترسنی؟ برو از خدا بترس ! :)))

    بدبخت اونایی که اگه یه روز کار نکنن گرسنه اند!

    امیدوارم زودتر وضع بهتر بشه
    موفق باشید

    1. سلام. واقعیتش من دربارهٔ خواب اطلاعات کافی ندارم. خودم ترجیحم به سحرخیزی و زودبیدار شدنه، اما یاد گرفتم که به خودم سخت نگیرم. لذت بردن از خواب خودش از بهترین نعمت‌هاست. خیلیا هستن که از این نعمت محرومن و به زور قرص می‌خوابن.

      چند سال پیش که خواستم سحرخیز باشم، صبح خیلی زود بیدار می‌شدم اما ساعت نُه ده صبح خواب خیلی بهم غلبه می‌کرد و می‌گرفتم می‌خوابیدم. بعدش هم یه حس گیجی‌ای تا آخر روز همراهم بود. نتونستم دوام بیارم و برگشتم به برنامه قبلیم.
      من که دیگه دور قدم‌های بزرگ و هیجانی در زندگیم رو خط کشیدم. برای من، اصل آهسته و پیوسته رفتن، تغییرات و قدم‌های کوچیک و داشتن انگیزه‌ٔ درونی بیشتر به کار میاد. مثلاً، اگر هر سال عادت کنم ده دقیقه(!) زودتر بیدار بشم، تا سه سال دیگه به آسونی میتونم نیم ساعت زودتر بیدار بشم. تازه این برای منه که کارم رسماً از ساعت هشت صبح شروع نمیشه. اگر مجبور باشیم سر ساعت مقرر، جایی حاضر بشیم که خودبه‌خود عادت می‌کنیم.

      یکی از دوستانم هم می‌خواست سحرخیز باشه ولی نمی‌تونست. می‌گفت اگر به من بگن فردا ساعت شش صبح بیا سفارت فلان کشور برای کارهای مهاجرتت، با کله می‌رم. اما اگه قرار باشه برای هدفای خودم تلاش کنم تا ظهر خوابم. این یعنی انگیزه محرک خوبیه. اما در این شرایطی که هستیم یافتنش دشوارتر از قبل است. به نظرم به جای تکنیک و ترفند، باید روی درک خودمون و خواب‌مون کار کنیم و انگیزه‌ها و محرک‌های کوچیک از همین کارها و اهداف روزانه‌مون بدست بیاریم. انگیزه‌ای که وادارمون کنه شب به موقع بخوابیم تا فردا سخت بیدار نشیم، یا صبح با فکر کردن بهش بتونیم راحت‌تر بیدار بشیم.
      باز حتما خودتون به دنبالش باشید و رویه مناسبی برای خودتون پیدا کنید. یک کتاب رو چند وقت دیدم به اسم باشگاه پنج صبحی‌ها. برای من اسمش ترسناکه. ولی خوندنش شاید خالی از لطف نباشه. شاید دید خوبی بهتون بده.

      چه خوب که اینقدر توجه دارید به همه مسائل. منم امیدوارم اوضاع بهتر بشه برای همه.

  2. در یک تقسیم بندی خاص آدمها از نظر وضعیت خواب به دو دسته چکاوک ها و جغد ها تقسیم میشوند. دسته اول یا همان چکاوک ها کسانی هستند که سحر خیز بوده و اهل کار و عمل در روز هستند و معمولا عمل می کنند تا برنامه ریزی و تفکر. اما دسته دوم همون کسانی هستند که شب ها بیدارند و برنامه ریزی می کنند و به حل مسائل می پردازند. من جزو دسته جغد ها هستم و فکر می کنم آدمهای خیلی پاستوریزه و کسایی که موضوعی برای حل و فصل و تفکر ندارند ساعت 11 شب می خوابند. و جالب اینجاست که من همیشه مورد سرزنش دسته چکاوک ها قرار می گیرم. و همانقدر رفتار من برای آن ها عجیب است که رفتار آنها برای من. اما راستش را بخواهید آن ها را تحسین می کنم و دوست دارم سبک زندگیم مثل ایشان باشد.

    1. چقدر جالب! ممنون که نوشتید. تا حالا نشنیده بودمش. البته من به صورت دسته‌بندی کلی می‌تونم قبولش کنم. همهٔ آدما لزوما توی یکی از این دو دسته قرار نمی‌گیرن. شاید اگر (هر گروه) روی خودمون و عادت‌هامون کار کنیم، یه گروه سومی رو تشکیل بدیم.

      1. کاملا نظر شما صحیحه شاید بهتر باشه به عنوان یک طیف بهش بپردازیم. و برخی افراد بین این دو گروه قرار بگیرند و شاید هم در گروه سومی طبقه بندی شوند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *