کفشدوزک پرتلاش

این کفشدوزک را دیروز در حیاط‌ خانه‌مان دیدم. به پشت افتاده بود و داشت دست ‌و پا می‌زد. امکان داشت له‌ش کنم یا اصلا نبینم‌اش. ولی خوشبختانه چشم‌هایم او را دید و لحظاتی سرگرم تماشایش شدم. برش گرداندم ولی باز هم میان موزاییک‌های راه راه به پشت بر می‌گشت. چندین بار برش گرداندم و دست آخر گذاشتم‌ش توی یکی از گلدان‌ها. چند تا عکس هم از او گرفتم و از آنها فهمیدم که از این همه افتادن حسابی خاکی شده است و به گمانم خسته. و طفلکی چقدر ترسیده از اینکه هر لحظه دستی به سویش دراز می‌شده و او نمی‌دانسته که این یک تهدید خارجی است و باید بترسد یا دست یاری است و باید خوشحال شود. گفتم این عکس‌ها را اینجا هم بگذارم.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *