کلماتی که فایده‌ی دل‌های مرده‌اند

نگاهم به پرندگانِ توی قفس از وقتی تازه شد که از یکی شنیدم «بال‌های پرنده‌هایی که در قفس هستند، خواب می‌رود و کم‌کم از پرواز می‌افتند.» درست و غلطش را نمی‌دانم ولی برای من پذیرفتنی بود. دیدید وقتی پای خودمان خواب می‌رود نمی‌توانیم راه برویم؟ طفلی پرنده‌های در قفس هم همینطور هستند. توی آن یک وجب جا، فکر بپربپر از سرشان می‌‌افتد و تندتند بال‌هایشان خواب می‌رود تا اینکه کلا خواب به خواب بروند.

اصلا خودمان هم همینطوریم؛ فقط خبرمان نیست. حرفم جدی‌تر از خواب رفتن دست و پا است. منظورم توانایی‌ها، مهارت‌ها و شوق‌ و اشتیاق‌هایی است که آنقدر درون‌مان بی‌تحرک می‌مانند که به خواب می‌روند. از دست ما به خواب می‌روند؛ از بس که کاری برایشان نمی‌کنیم. قفس درون‌مان برای توانایی‌ها، خواسته‌ها و اشتیاق‌هایمان خیلی تنگ است. زیاد که درون‌مان حبس بمانند، بال و پرشان چیده می‌شود و بی‌رمق گوشه‌ای کز کرده و آرام می‌گیرند. داشته‌اید از این دست اشتیاق‌ها، توانایی‌ها و مهارت‌های کزکرده؟

کارهایی ولو کوچک برای خواسته‌ها و توانایی‌هایمان انجام دهیم. بگذاریم اوج بگیرند و پرواز کنند. ما کار خودمان را انجام دهیم، حالا پرنده تا هر کجا خواست برود. خواه تا دفتر و کاغذ کنار دست‌مان پر بزند، خواه تا اتاق کناری، خواه تا سر کوچه‌مان، خواه تا سر خیابان، خواه تا شهرک بغلی، خواه تا شهر بعدی، خواه تا کشور بعدی، خواه تا قاره بعدی و … فقط نگذاریم فکر پرواز از سر پرنده‌ای که درون‌مان جست‌وخیز می‌کند، پر بکشد.

کلمات، کلمات و کلمات. کلماتی که فایده‌ی دل‌های مرده‌اند و قد هوا، نیازمندشان هستیم. اگر خوشبختی در زمانهٔ ما هنوز وجود داشته باشد، از آنِ آدم‌هایی است که کلمات می‌توانند چیزی را درون آنها به پرواز در بیاورند. کاری که صدها نیروگاه اتمی هم نمی‌تواند. خوشبختی از آنِ آدم‌هایی است که خواندن و نوشتن می‌تواند در دل‌شان ولوله‌ای بیندازد. پرنده‌ی درون‌شان را اگر خفته است، بیدار کند و اگر کم‌رمق است، پر پرواز دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *