یک راه برای اینکه سبک‌تر و عملگراتر شویم

من آدمی نیستم که بتونم تو ماشین کتاب بخونم. گوش کردن به کتاب صوتی و پادکست توی ماشین هم برام راحت نیست. آهنگ گوش دادن و رفتن به شبکه‌های اجتماعی هم همینطور. اصلاً عادت ندارم بیرون از در خونه گوشی تو دستم بگیرم. پس چرا دیروز که داشتم می‌رفتم بیرون و دو سه ساعتی توی راه بودم، سه تا کتاب با خودم برداشتم که توی راه بخونم؟ سه تا برداشتم که اگه حوصله یکی‌شون رو نداشتم، اون یکی رو بخونم و هیچ کدوم رو هم نخوندم. نمیشه کیفم خودش کتابا رو بخونه و بعداً برای من تعریف کنه؟ هوم؟ نه. آفرین. پس کی توهم عشق کتاب بودن رو داشته باشه؟

دیروز احساس کردم این کارم یه حس مثبت کاذب بهم میده. دیگه تصمیم گرفتم اصلا برای بیرون از خونه کتاب با خودم برندارم. یا اگر هم بر می‌دارم، با خودم قرار بذارم که مثلاً ده صفحه‌ش رو بخونم که کتاب برداشتنم دیگه یه کار نمایشی نباشه.

یه رفتار دیگه‌م هم اینه که مطالب مفید زیادی رو ذخیره می‌کنم که بعداً بخونم‌شون یا نکته‌هاش رو یادداشت کنم یا ترجمه‌شون کنم و اینجا بذارم. آفرین. بازم سراغ‌شون نمی‌رم. الکیه مگه. در اون لحظه فقط حسی از انباشتن رو در خودم ارضا می‌کنم و به خیال خودم، بعداً حتماً کارهای مفیدی از دل اینها در میارم.

یکی دوبار هم به جای ذخیره کردن، همون لحظه نشستم و یه مطلب بلند رو تا آخر خوندم و چندتا نکته ازش یادداشت کردم. اینکه به تعویق ننداختمش حس خوبی داشت. هیچ باری روی دوش خودم ننداختم و انجام کار در لحظه رو تجربه کردم. با خودم گفتم اگر واقعاً برات مهمه که بشین همین الآن بخونش. وقتی الآن بهش اهمیت ندی، چه تضمینی هست که در آینده که مشغله‌های جدیدتری هم داری، بخونی‌شون؟

به نظرم اینجوری سبک‌تر و عملگراتر می‌شیم.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *