یک هدف مهم برای زندگی

دیروز داشتم با خودم فکر می‌کردم که آدم باید یکی دوکار درجه یک و خوب انجام بدهد تا بتواند بقیه کارهایش را با آن مقایسه کند. لحظات مفیدی را سپری کند تا بتواند متوجه زمان‌های تلف شده‌اش شود(بحث استراحت کردن جداست). روابط خوب و غنی‌ای داشته باشد تا متوجه روابط مخرب هم بشود. پای صحبت آدم‌ حسابی‌ها بنشیند تا دنبال حرف‌های زرد و شعاری نرود. دفعاتی از عملکرد خودش راضی باشد تا به هر جور عملکردی راضی نشود. وقتی دو چیز را کنار هم قرار می‌دهیم، بهتر می‌توانیم تفاوت‌شان را ببینیم و آنی را که بهتر است برگزینیم.

مثل آشپزها که چشمی نمک و ادویه و رب می‌ریزند توی غذا، ما هم درکی از میزان کیفیت کارهایمان داشته باشیم و همانطور که آشپز نمی‌خواهد غذایش شور یا بی‌نمک یا ترش یا کمرنگ نشود، ما هم به کیفیت پایین راضی نشویم. البته رسیدن به چنین سطحی زمان می‌برد؛ هم در آشپزی و هم در کار و زندگی.

در آشپزی مبتدی‌تر که بودم از مامانم می‌پرسیدم مامان چقدر آب بریزم؟ دو لیوان. دو لیوان از این بزرگا یا کوچیکا؟ کم نیست؟ نمک چقدر؟ فلفل چقدر؟ از کجا بفهمم مغزپخت شده؟ رب چقدر؟ شعله گاز چقدر باشه؟ خام نمی‌مونه؟ دم کشیده؟ جاافتاده؟ ببین چطوره؟ خوبه؟ ولی مامان‌ها هنگام آشپزی چشم بسته ظرف را به مقدار لازم پر از آب می‌کنند و توی غذا می‌ریزند. حتی اگر پیمانه هم نداشته باشند و با دست توی غذا نمک بریزند هم به اندازه می‌ریزند و غذایشان خوب از آب در می‌آید.

فکر می‌کنم یک هدف مهم برای زندگی همین بالا بردن کیفیت و استانداردهایمان و جاری کردن آنها در رگ و خون‌مان است.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *