حواس، این طفلِ گریزپا

نمی‌دانم چرا می‌گویند حواس، پرت می‌شود؟ مگر حواسم را یک جا جمع می‌کنم، خیز بر می‌دارم و آن را پرتاب می‌کنم؟ این سوال امشب حین نوشتن به ذهنم رسید. داشتم می‌نوشتم، در باز بود و صدای بقیه را می‌شنیدم که داشتند درباره‌ی موضوعی حرف می‌زدند. خواستم از همین پشت لپ‌تاپ…

لاتاری

در صبح یک روز دلنشین و آفتابی در تابستان، اهالی یک دهکده در حال حرکت به سوی میدانی در مرکز شهر بودند تا در قرعه کشی‌ای که در سرتاسر شهرها برگزار می‌شد شرکت کنند. مردها از کشاورزی و مالیات‌ها حرف می‌زدند و ز‌ن‌ها نیز حرف و حدیث‌های بی‌پایه و اساس…

موهبت مبتدی بودن

مبتدی یعنی ابتدای راه بودن مثل وقتی که به کلاس اول ابتدایی رفتیم و در ابتدای مسیر یادگرفتن و خواندن و نوشتن ایستادیم. اون موقع اختیاری برای رفتن یا نرفتن به مدرسه نداشتیم و این یک " باید" بود. حالا بزرگ شدیم و بایدهایی رو پشت سرگذاشته‌ایم ولی مبتدی بودن…

شنیدن و شنیده‌شدن

امروز نیم ساعت را با مهدیه دختر دایی 7 ساله‌ام به صحبت کردن گذراندم. از درس و مدرسه و کارتون و اینها می‌پرسیدم و او هم توضیح می‌داد با ذوق و بامزه حرف می‌زد. یکبار دیگر هم  دوتایی به خرید رفته بودیم من قفسه را پیدا کردم و از او…

امروز…

باب اسفنجی هر روز از پاتریک می‌پرسید: در چه روزی هستیم؟ پاتریک: امروز باب اسفنجی: اوه روز مورد علاقه‌ی من... به نظرم بامزه رسید که همیشه " امروز " روز مورد علاقه‌اش هست. بدون هیچ مناسبت و پیش نیاز خاصی. همین امروزی که در آن قرار داریم و از بس…

دو جمله‌ٔ «جسارت» دار

" آه ای جسارت دوست من باش! " را بارها در ذهنم تکرار کرده‌ام، البته با صدای خودم و تصویر شکسپیر. برایم جالب است که شکسپیر می‌خواسته با جسارت دوست شود. ناسلامتی خودش شکسپیر است و چه حاجت دارد به جسارت؟ در ضمن در تصور من شکسپیر فارسی حرف می‌زند.…

داستان ” روزی روزگاری”

اوایل داستان‌های کوتاه را برای یادگیری و تمرین زبان انگلیسی می‌خواندم. از وقتی شروع به خواندن نقد داستان‌ها کردم داستان را عمیق تر درک کردم و خواندن داستان‌های کوتاه برایم لذت‌بخش شد. داستان‌هایی که هم کوتاه هستند و می‌شود در مدت زمان کمی آن را تمام کرد و هم مفاهیم…

در نوشتن «اثر دیدرو» جاریست

اول از همه برویم سراغ اثر دیدرو: نام این اثر برگرفته از نام دنیس دیدرو (Denis Diderot) فیلسوف معروف  فرانسوی است.او در فقر زندگی می‌کرد و برای مراسم ازدواج دخترش پولی نداشت. کاترین بزرگ، ملکه ‌ی روسیه با آگاه شدن از مشکل مالی دیدرو به او پیشنهاد خرید کتابخانه‌اش را…

اپلیکیشنی که عشق آسان نمود اول ولی…

کلیپی را می‌دیدم که فردی تصمیم گرفت نیمه‌ی گمشده‌اش را در یک اپلیکیشن بیابد. ویژگی‌های خودش و ویژگی‌های فرد ایده‌آلش را وارد کرد تا او را بیابد. به این صورت که به محض نزدیک شدن به فردی با مشخصات خواسته شده آلارم گوشی‌اش به صدا در می‌آمد ولی دقیقا فرد…

چند جمله‌ی چشم‌دار

این جمله‌ی زیبا را مدت‌ها قبل خوانده‌ام که  " real eyes realize real lies، چشم های واقعی دروغ‌های واقعی را تشخیص می‌دهند". بیشتر به خاطر ریتم کلماتش و معنایی که ایجاد کرده‌اند برایم جالب بود. فکر می‌کنم از آن جملات فراموش نشدنی باشد. چندی قبل هم در رمان بادبادک‌باز از…