جولای 2019

 
 چند روز پیش برای ترجمه مطلبی به این ضرب‌المثل برخوردم؛ “Fish start to perish by its head” معنای تحت‌اللفظی‌اش می‌شود «ماهی از سرش می‌گندد.» برای فهمیدن مفهومش آن را در گوگل سرچ کردم و فهمیدم که امروزه مفهوم این ضرب‌المثل را برای کسب‌وکارها و سازمان‌ها استفاده می‌کنند و چنین مضمونی دارد: « فساد و نابودی یک مجموعه از سران آن مجموعه آغاز می‌شود.»
ترجمه تمام شد اما چند در این حین به چند نکته جالب برخورد کردم. اول اینکه با سرچ کلمات، خود گوگل چند پیشنهاد دیگر هم می‌دهد که دیگران اینها را نیز پرسیده‌اند. یکی از پیشنهادهایش این سؤال بود: روش‌های انسانی کشتن ماهی چیست؟ دوم اینکه، ما اغلب ماهی را به صورت کشته شده می‌خریم اما پارسال بود که در یک مغازه ماهی‌فروشی یک مخزن آب که پر از ماهی بود دیدم. افرادی که ماهی تازه می‌خواستند فروشنده ماهی‌ها را از داخل مخزن بیرون می‌آورد و روی میز می‌گذاشت و با یک چکش بزرگ یکی دو ضربه به سر ماهی می‌زد و روی ترازو می‌گذاشت. کمی شوکه شدم اما راه دیگری برای کشتن اینگونه ماهی‌ها به ذهنم نرسید.
این چند روز اخیر با دیدن آن موضوع پیشنهادی گوگل به این فکر کردم که  چقدر خوب است که افرادی به دنبال روش های انسانی برای کشتن ماهی‌ هستند و برای این خواسته‌شان از گوگل کمک می‌گیرند. فکر می‌کنم این افراد احتمالا استانداردهای بالایی در زندگی‌شان دارند، نمیدانم شاید اصل یا قانونی وجود داشته باشد که از روی رفتار و برخورد با حیوانات و ارتباطاتش با شخصیت و فرهنگ یک فرد یا جامعه و پیشرفت یا سلامت روانی افراد مشخص شود. احتمالا این افراد برای دیگر خواسته‌هایشان هم حداقل کارهای در دسترس و ساده‌ای که می‌توانند انجام دهند را انجام می‌دهند.
می‌گویند گوگل لابد یک زن است چون همه چیز را می‌داند. سرچ‌کردن چیزهایی که در ذهن‌مان است شاید اولین قدم برای پیگیری خواسته‌هایمان باشد. گوگل یا خودش جواب را می‌دهد یا با دنیای گسترده‌ دیگری آشنا می‌کند که از آن بی‌خبر بودیم یا به افرادی کار بلد وصل‌مان می‌کند. خلاصه که ما را دست خالی بر نمی‌گرداند قدرت زن‌ها و قدرت گوگل را دست‌کم نگیرید!
دیگرمی‌توانم بگویم به شعر باور پیدا کرده‌ام. نه اینکه منکر آن بوده باشم نه، به عنوان یک چیز کلی قبولش داشتم اما آنچنان تحت تاثیرش قرار نگرفته بودم شاید چون حواله‌اش می‌دادم به حوصله‌مندی دوران کهن‌سالی یا علاقمندی زمان عاشقی. اما خوشبختانه زودتر فهمیدم که شعر فقط برای این دو دسته نیست ویژگی فراگیر دیگری برای همه‌مان دارد؛ شعر خلا‌های روحی‌مان را پر می‌کند. خلاهایی که خودمان خبرمان نیست اگر هم باشد عاجز از تسلی‌دادن‌شان هستیم. اینجاست که شعر چون دوستی مهربان سخنان زیبا را به زیباترین بیان بر عمق جانمان می‌نشاند.
مدتی قبل یک ویدئو کوتاه از شعرخوانی هوشنگ ابتهاج دیدم که شعر خودش را می‌خواند. بیان گیرا، با احساس، مسلط نمی‌دانم اسمش چه بود ولی باعث شد چندین بار آن را گوش کنم. می‌گویند شاعر احساس را تصویر می‌کند شاید همین بوده باشد. از آن به بعد علاقه بیشتری به شعرهایش پیدا کردم. ابتهاج شاعر کهنه‌کاری است تاریخ شعرهایش به دهه‌های بیست و سی شمسی نیز می‌رسد. شعر زیر یکی از این شعرهای زیبای او به نام شکست است:
آسمان زیر بال اوج تو بود،
چون شد ای دل که خاکسار شدی؟
سر به خورشید داشتی و، دریغ
زیر پای ستم غبار شدی! 

 

ترسم ای دل‌نشین دیرینه
سرگذشت تو هم ز یاد رود!
آرزومند را غم جان نیست
آه اگر آرزو به باد رود!