دسامبر 2019

در بیست و چهار سالگی‌اش به گیجی و حیرانی بیست و دو سه سالگی‌اش نبود. بیست و چهار بهار و تابستان و پاییز و زمستان از پیِ هم تکرار شده بودند تا او را به اینجا برسانند. در شب یلدا وقتی مادرش خواست نیت کند و شعری را باز کند، آنقدر گیج نبود که متوجه نشود نیت مادرش چقدر طول کشید، چقدر از عمق وجودش نیت کرد و چقدر به اشعار حافظ ایمان دارد. از عمق وجود کاری را انجام دادن زیباست، اینکه عمیق‌ترین خواسته‌ها، آرزوها و توانت را در کاری بگذاری زیباست و از این زیبایی تماشا کردنش سهم او بود.

سهم بیشتری می‌خواست. دیوان حافظ را به دست گرفت و خواست شعری که آمده است را خودش بخواند. دیگر شعر را مثل متن کتاب نمی‌خواند، صدایش آهنگ کمی داشت اما تحمل‌کردنی بود. برق نگاه و لبخند مادرش جرئت بیشترش می‌داد تا صدایش را بالاتر ببرد. حافظ داشت از میان حنجره و لبان او با مادرش صحبت می‌کرد. مادرش چه نیت کرده بود که سخنان حافظ برایش چنین نافذ بود. چیزی از خوانده‌هایش در خاطرش نمی‌ماند جز یک رد زیبا بر جایی در اعماق ذهنش. در بیست و چهار سالگی می‌دانست که از اعماق شعرهای حافظ تا اعماق ذهنش چیزی جاری می‌شود. اینجا خود بیست و چهارسالگی بود. بیست و چهار سالگی‌ به گیجی و حیرانیِ بیست و دو سه سالگی‌ نیست…

شاعران دیگر شورش را درآورده‌اند. هر چه جلوتر می‌روم چیزهای شگفت‌انگیزی می‌یابم که آن قبلی‌ها جلویش لنگ می‌اندازند. شعر یکی از این یافته‌های جدیدم است. فکرش را بکن بهترین حرف‌ها را به بهترین شکل، موزون و آهنگین، به رشته تحریر در می‌آورند و در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم‌مان می‌کنند. ما را از محراب ابروی او می‌برد تا جایی که پرِ ماه به انگشت تو هشدار دهد. ما هم کیفش را می‌بریم.

شاعران چه چیزی قاطی شعرهایشان می‌کنند که اینقدر به مذاقمان خوش می‌آید؟ گاهی یک شعر، بیت یا حتی تک بیتی آنقدر قدرتمند و تاثیرگذار است که آن را سرلوحه کار و زندگی‌مان قرار می‌دهیم، مرام‌نامه‌مان می‌شود. مثل این تک بیت حافظ که «با دوستان مروت، با دشمنان مدارا».

مدتی قبل، این جمله از سهراب گل‌هاشم را خواندم که «بعضی از نگاه‌ها صدای قشنگی دارند…!» مفهوم زیبایش در ذهنم ماند. بعد از آن در شعرهایی که می‌خواندم یا تک بیت‌های مختلفی که در تلگرام می‌دیدم ناخودآگاه توجهم به بیت‌های «نگاه‌» دار جلب می‌شد. شاید یکی از بهره‌هایی که می‌توانیم از شعر ببریم وام گرفتن نگاه شاعرانش باشد. اینها برخی از بیت‌هایی هستند که خوانده‌ام:

مرا کیفیت چشم تو کافیست ریاضت‌کش ببادامی بسازد « باباطاهر»

نگاه از صدای تو ایمن می‌شود چه مؤمنانه صدای مرا آواز می‌کنی «شاملو»


نگاه من نتواند جمال جانان جست جمال اوست که جوینده نگاه من است «شهریار»


پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:
بهترین چیز نگاهی‌ست

که از حادثه عشق، تر است. «سهراب سپهری»