بهره‌وری قسمت اول

می‌خواهم آنچه درباره بهره‌وری یاد می‌گیرم را اینجا به صورت مکتوب بنویسم. برای پایبند بودن خودم به ادامه‌دادن این موضوع می‌خواهم آن چه یاد می‌گیرم را هر چه ساده‌تر بنویسم. ولو شده یک نکته کوچک بنویسم. این نوشته‌های فردی است که دغدغه بهره‌وری دارد و تازه می‌خواهد با آن آشنا…

یک سال و چهار ماهگی‌ات بر من مبارک…

اگر نوزاد بودی احتمالا تاتی‌تاتی راه می‌رفتی و یکی دو کلمه نامفهوم را هم صحبت می‌کردی و سیل قربان صدقه‌رفتن‌ها به سویت روانه می‌شد. اگر بذر بودی احتمالا نهالکی می‌شدی و می‌رفتی به سوی به بار نشاندن برگ‌های جوان و مغرور و نگاه‌ها را به خود می‌دوختی.اما تو یک وبلاگ…

سنِ مناسبِ هر کار

هفت یا هشت سالم بود که توانستم دوچرخه بدون کمکی سوار شوم. از رهایی موهایم در هوا و سبکی پازدن در سرپایینی و نسیمی که صورت‌ عرق‌کرده‌ام در تابستان را نوازش می‌کرد پرواز را حس می‌کردم. بزرگتر شدیم و دوچرخه‌هایمان را بازنشسته کردیم و دغدغه جاگیربودن‌شان را داشتیم (مادرم داشت…

تیتر یک خبرهای جهان درون‌تان چیست؟

از شگفت‌انگیزترین چیزهایی که در این مدت کشف کردم چیزی است که دوست دارم نامش را تلاقی فکر‌ها بگذارم؛ وام‌گرفته از تلاقی نگاه‌ها. وقتی داری مطلب یا کتابی را می‌خوانی، به صحبت‌های یک نفر گوش می‌کنی یا حتی هنگام پیاده‌روی، دوش گرفتن یا ظرف شستن، یک نکته با نکته‌ای در…

بهره‌وری؛ کلمه دوست‌داشتنی این روزهای من

روزهای اخیر غیرفعال‌ترین روزهای عمرم را تجربه می‌کردم. دست و دلم به کار نمی‌رفت، ذهن و تمرکزم هم راه خودشان را می‌رفتند و به گفت من نبودند. البته همیشه اینجوری نیستم؛ هرازگاهی و تحت اتفاقات خاصی برای همه چنین حالتی اتفاق می‌افتد. اما آنچه در این اتفاق توجهم را جلب…

یکدیگر را دعوت کنیم به …

گاهی اوقات به جای اینکه از افراد توقع داشته باشیم لبخند بزنند تا صرفا لحظات شاد و خوبی را با هم به اشتراک بگذاریم، می‌توانیم از آنها بخواهیم اگر حالت خوب نیست می‌توانی گریه کنی می‌توانم در این لحظات هم همراهت باشم. اگر نمی‌توانی حالت را به شکل کلمه و…

پیشکسوت‌ترین آموخته‌هایم…

از قدیمی‌ترین چیزهایی که یادگرفته‌ام یک نکته درباره مدیریت زمان است. یک جورهایی پیشکسوت و ریش‌سفید آموخته‌هایم است. در دوران دبیرستانم بود که از کتابخانه مدرسه کتابی درباره مدیریت زمان برداشتم. یادم می‌آید کتاب کوچک و جمع‌وجوری بود، عکس نوشته و چند تصویر هم داشت وگرنه مرا چه به برداشتن…