نوشتن، هنرِ فرو ریختن و بهتر بنا کردن است

مدتی قبل به توصیه دوستی داستان کوتاه تپه‌هایی چون فیل‌های سفید، «Hills like white elephents»، از ارنست همینگوی را خواندم و بسیار بی‌معنی یافتمش. نه هیچ داستانی، نه هیچ پیامی و نه هیچ جمله یا پاراگراف برجسته‌ و عمیقی که بتوان یه یاد سپردش. فقط دیالوگ‌های بین آقا و دختری…

وقتی همه خواب بودند

دیگر دارم کم‌کم دست و پایم را پیدا می‌کنم. از آن حول و ولای اولیه کرونا بیرون آمده‌ام و وارد حول و ولای ثانویه‌اش شده‌ام. از دست‌پاچگی دارم می‌رسم به پذیرش کنار آمدنی نسبتا طولانی مدت با وضع موجود. دیگر در جواب کسی که احوالش را پرسیده‌ام و گفته است…

یک کلکسیون جالب

پنج خودکار بدون در، دو در بدون خودکار، یک جا نوکی بدون نوک، یک اتودی که فنرش خراب شده است. اینها کلکسیون جدیدم هستند. از پارسال تصمیم گرفته بودم خودکارهایم که تمام شدند را دور نیندازم و یک جا جمع‌شان کنم. البته همه خودکارهایم به این فیض نائل نمی‌شوند؛ چون…

هر وبلاگ یک شبکه اجتماعی است

یک: در این سه روزی که از تصمیم‌ام برای خواندن سایت‌ مارک منسن و سایمون سینک می‌گذرد، هر روز یکی دو تا پست‌شان را خوانده‌ام یا گوش داده‌ام. فعلا مشغول تماشای در و دیوار سایت‌شان هستم و اینکه توانسته‌ام لحن‌ مختص به هر کدام‌شان را بیابم. منسن در نوشتن پرچانه‌تر…

من نفهمیدم چرا می‌نویسم

من نفهمیدم چرا می‌نویسم از خودم می‌گویم یا از دنیا برای خودم می‌نویسم یا برای دیگران اینقدر فهمیدم که پای کسی یا چیزی در میان است از من و دنیا بیشتر از من و دیگران بزرگتر. «بیژن جلالی» می‌توان در آغوش کلمات شاعران و نویسندگان آرام گرفت. آنها حرف‌های دل‌مان…

همان کسی باشید که قرار است باشید…

لای یکی از دفترهایم برگه‌ای را پیدا کردم که اندکی مچاله شده می‌نمایاند و خطِ تای محکمی خورده است. مربوط به کلاس زبانم است. یک بازی داشتیم بدین صورت که به گروه‌های چند نفره تقسیم می‌شدیم و پشت سر هم به ردیف می‌ایستادیم. پشت هر کسی هم یک برگه چسبیده…

اینستاگرام شود سبب خیر اگر …

در اینستاگرام چند تا از مجله‌ها و سایت‌های خوب و معتبر انگلیسی را فالو کرده‌ام. مطالب جدید و ذهن‌بازکنی دارند. اما توی اینستاگرام نمی‌توانم رویشان عمیق شوم، حتی اگر کامل بخوانم‌شان، با خواندن پست بعدی از یادم می‌روند. یک مرور خیلی خیلی سطحی دارم. اگر همان مطلب را از گوگل…

از فواید روزانه‌نویسی

دیشب هنگام خواندن روزانه‌نویسی‌های سالهای گذشته‌ام واقعا لذت می‌بردم. حس خوبش تا امروز هم همراهم بود. لذت از اینکه توانسته‌ام لحظات، اتفاق‌ها، احساسات و حال‌وهوای آن زمان را ثبت کنم. اکثر چیزهایی که نوشته بودم را از یاد برده بودم. در روز آدم صد جور فکر و اتفاق را تجربه…

پیوند با کلمات

۱-‌ این همه حرف می‌زنیم، ادعامون میشه ولی بازم خلایی را احساس می‌کنیم. به این خاطره که می‌نویسیم؟ ۲-‌ باش. در همین حال خودت باش. حواست به همین حالی که داری باشه. خیلی وقته اینجوری نبودی. چرا عجله داری؟ همینطوری شگفت‌زده بمون. فوقش چی‌ می‌خوای باشه برات؟ ۳-‌ چه کار…

هر چه رُندتر و دورتر، بهتر!

می‌گویم سعی کن یک جوری از مهارتت پول دربیاوری. می‌گوید دوست دارم کارهایم را دلی انجام بدهم. وقتی از تهِ دلم کاری را انجام می‌دهم، حوصله بیشتری دارم و زودتر تمامش می‌کنم. فقط بدی‌اش این است که هرازگاهی این حس به من دست می‌دهد. پایِ پول و سفارش و ...…