یادت روشنم می‌دارد…

خیابانی که نکوست از اولین مغازه‌اش پیداست. بوی کیک و بیسکویت و دونات‌ها‌ی تازه فضایِ اطرافِ مغازه‌یِ سر خیابان را پر کرده است. خوراکی‌ها را دوست دارم و اخیرا حس عجیبی نسبت به آنها پیدا کرده‌ام. توجه به طعم‌های مختلف کیک و بیسکویت‌ها برایم جالب است. چندی قبل به مرجان…

بهرِ یک جرعه…

معمولا حاشیه‌ی دفترهایم پر از یادداشت یا جملات کوتاهی هستند که اتفاقی به آنها برخورده‌ام، خوشم آمده و آنها را نوشته‌ام. فرقی نمی‌کند در مورد چه چیزهایی باشند، خواه یک بیت شعر باشد خواه یک نکته‌ی گرامر انگلیسی، آدرس یک سایت یا یک شماره تلفن. در دبیرستان بود که فهمیدم…

شترها کینه به دل نمی‌گیرند؛ عادت می‌کنند

داشتم مستندی را درباره‌ی شترها می‌دیدم. یک مستند قدیمی که از روی فیلم و صدای گوینده مشخص بود. به ندرت مستند می‌بینم و آخرین مستندی که دیدم در مورد شیرها بود. شیرهایی که برای یک شیر دیگر نقشه کشیده بودند، گروهی مسافتی را دویدند او را تنها گیر آوردند و…

نوشتن چگونه شبیه دعا کردن است؟

  دیل کارنگی در کتاب «چگونه بر نگرانی و اضطراب پیروز شدم؟» دعا کردن را راه حلی برای رفع نگرانی معرفی کرده است و چگونگی این کار را اینطور توضیح می‌دهد: دعا سه نیاز روانی بسیار اساسی را برآورده می‌کند: 1- دعا به ما کمک می‌کند آنچه را باعث ناراحتی‌مان…

اهمیتِ اغراق شده

  در کلرادو یک درخت غول‌پیکر و عظیمی وجود داشته که در طول سالیان دراز از هرگونه بلای طبیعی مثل سیل و صاعقه و... جان سالم به در برده است. اما در برابر یک لشکر سوسک نتوانسته مقاومت کند و این سوسک‌ها آن درخت را بر می‌اندازند. که البته نکته‌ی…

پدیده‌ی خطرناکِ ” دیدی بهت گفتم”

هوا که رو به سردی میره این جمله رو زیاد از مامان بابامون می‌شنویم که لباس گرم بپوش سرما نخوری. این یک دوست داشتن پدرانه و مادرانه ست و وقتی هم که سرما بخوری ( که کاملا یک اتفاق طبیعی هست) دقیقا همون لحظه‌ رو یادآوری می‌کنن که بهت گفته…

برج باشیم از نوع مراقبت

امروز دفتر نوشته‌های دوسال پیشم را مرور می‌کردم. همین‌طور ورق می‌زدم تا در یکی از صفحاتش متوقف شدم. تاریخش برای 31 تیرماه 95 بود. از اینکه تاریخ زده بودم خوشحال شدم در نوشته‌های الانم یادم می‌رود تاریخ بزنم. از طرف دیگر دیدن نوشته‌های قدیمی تر برایم مصداق این جمله بود…