هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه…

دوست ندارم شکست بخورم.  از چی؟  از مقاومت. چی؟! میگم دوست ندارم مقاومت بهم غلبه کنه. اینکه نمی‌تونم بعضی از کارها رو ادامه بدم به خاطر مقاومت درونی که براشون دارم. نمی‌ذاره کارهام رو ادامه بدم. چیکار می‌کنه دست و پاتو می‌بنده؟ نه بدتر از اون. سرم رو به هر…

داستان یک دروغ

بین خواب و بیداری بودم که یکهو پرسید مگر قرار نبود امروز این داستان را بخوانی و تمامش کنی؟ صدایش جدی بود نتوانستم خودم را به نشنیدن بزنم گفتم چرا قرار بود. یکی دوصفحه‌اش را خواندم با آن ارتباط برقرار نکردم. گفت ولی قرار گذاشته بودی که بخوانی و تمامش…

ای دل مرو سوی خطر…

ای دل مرو سوی خطر، گر می‌روی لرزان مباش از رهزنان غافل مشو از دشمنان ترسان مباش چون با کسی همره شدی از نیمه ره برنگرد چون از پی مردان روی دیگر ز نامردان مباش دشمن اگر جانب دهد با او دم یاری مزن در دوستی گر جان دهی از…

داماد در جلسه خواستگاری

نمی‌دانم چرا این مثال داماد در جلسه خواستگاری انقدر خوب در ذهنم حک شده است. دوستی می‌گفت لباس تازه‌ای را که می‌خرید برای اولین بار در یک جلسه یا مهمانی مهم نپوشید. به خاطر تازگی‌اش ممکن است با آن راحت نباشید و در کل جلسه یا مهمانی ناراحت به نظر…

هفته نشماری تا عید

تاریخ هر روز اولین چیزی است که اول نوشته‌هایم می‌نویسم. امروز متوجه شدم با نوشتن تاریخ چند روزی است که فکرم می‌رود به حساب کردن اینکه چند روز تا عید باقی مانده است. نه فقط یک حساب کردن ساده بلکه تبدیل شده بود به هفته شماری. دقت کردم از جلوی…