می 2019

نوشتن عزیز؛ آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری. البته من تمام خوبی‌های شما و دیگران را نمی‌شناسم و این جمله‌ام کمی اغراق دارد. به‌همین‌خاطر، تصمیم‌گرفتم این نامه‌ را برای شمردن و تشکر از خوبی‌هایی که از شما درک کردم بنویسم. البته بدون اغراق.
نوشتن عزیز؛
متشکرم از اینکه در روزهای تعطیل به من حس تعطیل بودن نمی‌دهی.
متشکرم از اینکه هستی و وقتی همه خوابیده‌اند من می‌توانم بنویسم.
متشکرم از اینکه یک‌جوری خاصی سرگرم‌کننده‌، لذت‌بخش و چالش‌ برانگیز هستی که گذشت زمان را متوجه نمی‌شوم.
متشکرم از اینکه مرا به چالش می‌اندازی؛ چالش شروع‌کردن یک نوشته، چالش تمام‌کردن یک نوشته از سخت‌ترین چالش‌هایی است که تجربه کرده‌ام ولی وقتی  با موفقیت از آن عبور می‌کنم حس خوبی پیدا می‌کنم. باز هم متشکرم.
متشکرم از اینکه با صبوری به حرف‌های من گوش می‌کنی. و نه تنها گوش می‌کنی بلکه اجازه می‌دهی حرف‌های دست‌و پا شکسته، پر از اشکال و پر از تپق‌ام را هم بزنم و
متشکرم از اینکه حرف‌های دست و پا شکسته و پر از اشکال و پر از تپق‌ام را به رویم نمی‌آوری و وانمود می‌کنی که حرف‌هایم را می‌فهمی.
امیدوارم همیشه همینطور خوب بمانید.
دوستدار شما زهرا.
بعضی کلمات انگلیسی بیشتر از معادل فارسی‌شان جا افتاده‌اند مثل واژه « سرنتیپیتی، Serendipity»، به معنای دستاوردی مثبت که جوینده به دنبالش نبوده است و به صورت اتفاقی به دست آمده است. با شنیدن همین یک کلمه اندازه یک جمله یا پارگراف معنی در ذهن‌مان تداعی می‌شود. کلمه سرنتیپیتی که ریشه فارسی دارد و نام یک افسانه ایرانی از امیرخسرو دهلوی است، معنا و مفهومی جهانی پیدا کرده است حتی کارتونی هم با همین نام و مفهوم ساخته‌اند که بیشترین شناخت از یک کلمه را در ذهن‌ها باقی می‌گذارد و معنای آن را بیش از پیش ملموس می‌کند.
من از شنیدن این نوع کلمات یا ترکیب‌های دیگر انگلیسی حس خوبی پیدا می‌کنم. حس می‌کنم معنای دقیق‌تری دارند و استفاده گهگاهی آن‌ها در بین سایر کلمات فارسی توجه شنونده را بیشتر جلب می‌کند.
اولین‌باری که کلمه فیدذهنی را شنیدم( به خوبی نشنیدم)، اولین چیزی که به ذهنم رسید فیل ذهنی بود، فکر کردم مثل فیل صورتی یک اصطلاح روانشناسی است. بعدتر متوجه شدم که منظور خوراک‌ذهنی است، (feed، خوراک)؛ همان چیزهایی که وارد ذهن‌مان می‌کنیم. اول ترکیبش به نظرم خلاقانه آمد ولی بعد با توجه به  فاصله‌ای که برداشت من از معنایش داشت حس‌کردم این خلاقیت در حق معنای آن اجحاف کرده چون هدف زبان گفتاری یا نوشتاری برقراری ارتباط است و هر کسی می‌خواهد منظورش را به درستی و روشنی به مخاطبش برساند.
چند روز پیش، نوشته زیبایی از رضا بابایی خواندم که اهمیت انتخاب درست واژگان را برایم روشن کرد:
اثرگذاری واژه‌های فارسی بر ذهن فارسی‌زبانان، بیشتر از تاثیر کلمات بیگانه است؛ به چندین دلیل؛ از جمله اینکه واژه‌های فارسی معمولا برای فارسی‌زبانان، تصویرسازی و حس‌انگیزی نیز می‌کنند و می‌دانیم که زبان تصویری و انضمامی بسیار تاثیرگذارتر از زبان ذهنی و انتزاعی است. مثلا کلمه «مقاومت» برای فارسی‌زبانان فقط یک مفهوم است و ذهن او از این کلمه به قیام یا ایستادن منتقل نمی‌شود؛ برخلاف کلمه « ایستادگی» یا «پایداری» که برای فارسی‌زبانان، افزون بر مفهوم، تصویر هم دارند؛ چون ایستادگی، ایستادن را تداعی می‌کند و ایستادن بیش و پیش از آنکه معنا و مفهوم باشد، تصویر است.
واژه‌های فارسی زیر را با معادل‌های غیر فارسی آن مقایسه کنید تا به قدرت تصویرسازی کلمات فارسی برای فارسی‌زبانان بیشتر پی ببرید:
تن‌درست (سالم)  / پوست‌اندازی (تحول)  / دستکاری (تحریف)  / انگشت‌شمار (معدود)  / پشتیبانی (حمایت)  / چشم‌داشت (توقع)  / گوشمالی (تنبیه)  / چشم‌به‌راه (منتظر)  / تنگ‌چشم (بخیل)  / چشم‌داشت (توقع)  / چشم‌انداز (منظر)  و…
 
 تصاویری که برای نوشته‌هایم می‌گذارم را از سایت unsplash انتخاب می‌کنم. سایتی پر از عکس‌های اچ‌دی و رایگان که شاهین کلانتری در وبلاگش آن را معرفی کرده بود. گشتن در این سایت و دیدن عکس‌های متفاوت را دوست دارم. سوژه‌های مختلفی که فقط در عکس‌ها آنها را می‌بینیم. هر بار که سراغ این سایت می‌روم هر عکسی که خوشم بیاید را در پوشه‌ای ذخیره می‌کنم تا بعد ببینم کدام‌یک بیشتر به نوشته‌ام می‌خورد. آن‌ها مصداق این صحبت از رابرت فرنک هستند که می‌گوید:
« زندگی برای عکاس یک موضوع معمولی نیست، او باید چیزهایی را ببیند که دیگران نمی‌بینند.»
اما در گوشی‌ام بیشتر عکس‌ها سلفی هستند؛ در موقعیت‌های مختلف با آدم‌های مختلف یا به تنهایی. گاهی اوقات هم برای تنوع در سلفی‌های دیگران هستم. عکس‌های سلفی‌ حس تکراری بودن به من می‌دهند. درست است که گوشی دست خودمان است و از یک زاویه خوب عکس می‌گیریم اما همین زاویه خوب و عکس خوب هم تکراری می‌شود. شاید سلفی‌های خلاقانه گزینه بهتری باشد. همه ما تمایل به زیبایی داریم و باید زیبایی‌ها را دوست داشته باشیم. طبیعی است که در عکس‌گرفتن هم بخواهیم اینطور باشیم اما آیا همیشه باید اینطور باشد؟ چرا می‌خواهیم عکس‌های جذاب یا با لبخند یا با اخم و با ژست‌های زیبا داشته باشیم؟ اینها که حالت همیشگی‌مان نیست. سهم خود واقعی‌مان در عکس‌هایمان چقدر باید باشد؟ وقتی کسی می‌گوید عکست چقدر خوب افتاده، نمیدانم منظورش از خوب، پیکسل‌ گوشی‌ام است یا اینکه خود واقعی‌ام چقدر خوب در عکس دیده می‌شود.
عکس‌گرفتن از بقیه را بیشتر دوست دارم. بلاخره از بین چندین عکس یکی‌شان اتفاقی خوب می‌افتد. گاهی اوقات، عکس‌هایشان را چاپ می‌کنم و در قاب عکس می‌گذارم و بهشان هدیه می‌دهم. هیچ‌کس فکر نمی‌کند که عکس خودش را هدیه بگیرد.
عکس‌گرفتن از موجودات کوچک را هم دوست دارم. آنها به فکر خوب افتادن عکس‌شان نیستند پس باخیال راحت هر عکسی که بخواهم ازشان می‌گیرم. این عکس‌ها را مدتی قبل گرفته‌ام:

 

 

 

 

 

 

 

یک دوست قهرو دارم. خودش قهر می‌کند و خودش آشتی می‌کند. رابطه‌مان خیلی نزدیک و صمیمی نیست، اما دوستی چند ساله‌مان تا حدی هست که این رفتارش بهم بر بخورد. آنقدری هم فاصله بین‌مان زیاد نیست که رفتارش برایم مهم نباشد و نادیده بگیرم.
ذهنم مدتی درگیر این مسئله بود. نمی‌خواستم مثل خودش قهر کنم. می‌خواستم یکدفعه رابطه‌ام را با او قطع کنم. یک نیمچه تعریفی از قهر کردن داشتم: اگر راجع به موضوعی اختلاف دارید و گفتگو به نتیجه نمی‌رسد با قهر کردن مخالفت‌تان را نشان می‌دهید آن هم با مدت مشخص. خب در این مورد، موضوع که مشخص نبود گفتگویی هم که صورت نگرفته است. پس این چگونه قهری است؟ چرا قهر را خراب می‌کنید اصلاً؟!
نسبت به موضوع کنجکاوتر شدم، در گوگل بیشتر درباره آن جستجو کردم و در چالشی خودجوش خواستم خودم را جای او بگذارم که می‌خواهد با من قهر کند.
اول از چالش بگویم که مثل این است که راست دست باشی و بخواهی متنی را با دست چپ بنویسی حتی از این هم سخت‌تر است خصوصاً مقاومت و امتناعی که از این کار داری. با همین دست چپ، چند مورد احتمالی پیدا کردم که با بزرگنمایی می‌توانستند تبدیل به موضوعی برای دلخوری شوند. البته من این موارد را دستِ بالا گرفتم چون می‌خواستم از نقطه‌نظرات خودم  درباره این موضوع دور شوم.
دلخوری یک مسئله کاملا طبیعی است. گاهی به خاطر سوءتفاهم و گاهی هم به حق اتفاق می‌افتد مهم رفتار ما بعد از آن است. گاهی مستقیما مطرح می‌کنیم تا منظورش را واضح توضیح دهد اگر اشتباهی شده معذرت خواهی کند یا اگر ما اشتباه برداشت کرده‌ایم جلوی یک سوءتفاهم را می‌گیریم. گاهی هم به یکباره قهر می‌کنیم!
جام‌جم آنلاین هم می‌گوید:
« افرادی که نمی‌توانند دلخوریشان را با روش‌های درست نشان دهند به قهر کردن متوسل می‌شوند. این افراد شیوه گفتگوی سالم و بروز صحیح خشم را نمی‌دانند و با کناره‌گیری از دیگران، حتی عزیزانشان، می‌خواهند عصبانیت‌شان را نشان دهند و آنها را گرفتار احساس گناه کنند. ممکن است قهر کردن موجب شود دیگران به خود بیایند و واکنش نشان دهند و حتی عذرخواهی کنند، اما بیشتر مواقع شرایط را بدتر کرده و صمیمت را از بین می‌برد.»
قهر کردن بیشتر از آنکه به حل مسئله منجر شود، مسئله را پیچیده‌تر می‌کند. قهر کردن یعنی نمی‌توانیم از طریق گفتگو مشکلی را حل کنیم پس با قهر کردن از آن فرار می‌کنیم. با این کار هم‌چنین از مسئولیت مشکل پیش‌آمده هم شانه خالی می‌کنیم و آن را تماما بر شانه دیگری می‌اندازیم.

واکنش مناسب در برابر کسی که قهر می‌کند:

جدی نگیرید. کسی که قهر می‌کند سعی دارد مسئولیت عدم بلوغ احساسی خود را گردن شما بیندازد و اگر شما نگران و بی‌حوصله شوید و واکنشی که آنها می‌خواهند نشان دهید، باعث می‌شوید که به هدفشان رسیده و برنده شوند. به این ترتیب یاد می‌گیرند هربار که خواسته‌ای دارند با قهرکردن به آن برسند. در این مواقع به جای بی‌حوصلگی، با نادیده‌ گرفتن رفتارشان، به آنها اجازه دهید احساس‌شان را مدتی این‌گونه بروز دهند و هرگز تسلیم خواسته‌هایشان نشوید. خودشان به مرور خسته شده و دست از قهر بر می‌دارند. گاهی هم تصمیمات جدی‌تری باید گرفته شود.
خواندن این مطالب تصورم را از قهرکردن عوض کرد. قهر بیش از آنکه ابزار باشد نشان دهنده نقص و خللی در شخصیت است. کسی که عادت به قهر دارد برای بهبود وضعیتش باید زیاد تمرین کند و با بهتر شدنش، رفتارهای قبلی‌اش کم اهمیت‌تر می‌شود و روابط جدید و با کیفیت‌تری را تجربه خواهد کرد.