آبان ۱۳۹۸

شعر راحت جان است مرا. فکر می‌کنم به خاطر حس‌هایی است که حین خواندن دریافت می‌کنم. حس که همیشه عاشقانه نیست؛ حس درک شدن و فهمیده شدن حتی برتر از آن است. گاهی اوقات حتی خودم هم حال خودم را درک نمی‌کنم یعنی توان و حوصله‌اش را ندارم. رشته‌‌ احوالم از دستم در می‌رود. خودم را خوش شانس می‌دانم اگر حتی یک رشته در دستم باقی بماند که مرا سمت کتاب شعری ببرد که گنج روان است مرا. علیرضا آذر چه خوب گفته است که «دنیا به شاعرها بدهکار است.»

امروز شعر « من اینجا بس دلم تنگ است» از مهدی اخوان ثالث را خواندم. این شعر خود به تنهایی یک کتاب است. بخشی از آن را اینجا می‌نویسم:

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می‌بینم بدآهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی‌ برگشت بگذاریم‌
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟

بیا تا راه بسپاریم

به سوی سبزه‌زارانی که نه کس کشته، ندروده
بسوی سرزمین‌هایی که در آن هر چه بینی بکر و دوشیزه‌ست
و نقش رنگ و رویش هم بدینسان از ازل بوده
که چونین پاک و پاکیزه‌ست

بیا ای خسته خاطر دوست!
ای مانند من دل‌کنده و غمگین
من اینجا بس دلم تنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی‌فرجام بگذاریم…

عادت به نوشتن در حاشیه کتاب‌ها و حتی خط کشیدن زیر نکات مهم را ندارم مگر اینکه بیت شعر یا نقل‌ قولی باشد که جای دیگری برای نوشتن‌شان پیدا نکنم. بعدها، خواندن این بیت یا نقل‌ قول‌ها برایم لذت بخش و غافلگیرکننده می‌شود. معمولا بعد از کمی کتاب‌خواندن خوابم می‌گیرد یا ذهنم دیگر کشش ندارد. اگر چه، این یک اتفاق طبیعی است اما به معنای پایین بودن کیفیت کتابخوانی‌ام و خواندن کتاب‌های کمتری است.

اخیرا با شیوه آسانی از کتابخوانی آشنا شده‌ام که آن را همراه با اولین تجربه‌ام از انجام آن را در ادامه می‌نویسم. این روزها مشغول خواندن کتاب «بهترین قصه‌گو برنده است» هستم. در اوایل کتاب، حین خواندن به جمله «نوشتن خوش‌یُمن است» برخوردم. جمله زیبایی بود و آن را در دفتر کنار دستم نوشتم. جمله را که نوشتم، این از ذهنم گذشت که بعضی افراد سنگ‌های قیمتی را، یا به صورت سنگ یا به صورت انگشتر، دستبند و..، نگه می‌دارند چون بر این باورند که آنها خوش‌یُمن هستند. این را هم در ادامه جمله‌ای که از کتاب نوشته بودم اضافه کردم. و همین‌طور که جلو می‌رفتم و به نکته‌ای بر می‌خوردم که چیزی را در ذهنم بر می‌انگیخت یادداشت می‌کردم.

قبلا مطلب کوتاهی درباره حاشیه‌نویسی کتاب‌ها خوانده بودم که پیش‌فرض ذهنی خوبی برای یادداشت کردن فکرهایم حین خواندن کتاب به من داد و مقاومتم برای خواندن خشک و خالی کتاب را کم کرد. آن را اینجا می‌نویسم.

چرا باید حین کتاب خواندن یادداشت‌برداری کنیم؟

اولا، این کار شما را بیدار نگه می‌دارد. هوشیار هم نه، کاملا بیدار. دوما، مطالعه فعالانه یعنی فکر کردن و فکر، خود را به شکل کلمات، گفتار یا نوشتار بیان می‌کند. سوما، نوشتن عکس‌العمل‌هایتان به شما کمک می‌کند افکار نویسنده را به خاطر بسپارید. نوشتن یادداشت‌هایتان به معنای واقعی کلمه بیان اختلاف یا اتفاق نظرتان با نویسنده است و این بالاترین احترامی است که می‌توانید به یک نویسنده بگذارید.

نویسنده: «مورتیمر آدلر» از کتاب «چگونه کتاب بخوانیم»

پی‌نوشت: من این مطلب کوتاه از ادلر را در وبگردی‌هایم پیدا و ذخیره کرده بودم. حالا که اسم نویسنده‌اش را سرچ کردم فهمیدم که کتابش از بهترین‌هاست و در سال ۱۹۴۰ اولین بار منتشر شده است ترجمه فارسی آن هم موجود است. از آنهایی است که حتما باید بخوانیم. کتاب‌های دیگری هم دارد که فکر می‌کنم کتاب چگونه گوش دهیم و چگونه سخن بگوییم‌اش هم ارزشمند باشد. تصمیم گرفتم کتاب چگونه کتاب بخوانیم را هم بخوانم. کتاب‌ها خوش‌یُمن هستند.

یک دفترچه یادداشت جدید خریده‌ام که جلد پارچه‌ای گلدار دارد. گاهی دوست دارم فقط جلد این دفترچه را لمس کنم. گل‌هایش طبیعی و شاداب بنظر می‌رسند.

در صفحهٔ اول آن یک نقل قول فوق‌العاده از «الیزابت کوبلراس» نوشته‌ام:

قشنگ‌ترین آدم‌هایی که می‌شناسیم کسانی هستند که شکست، رنج، مبارزه و خسران را شناخته و راه خود را از اعماق بازیافته‌اند.

این افراد قدردان زندگی‌اند و نسبت به آن حساسیت و درکی دارند که آنها را از همدردی، مهربانی و نوعی توجه دوست‌داشتنی و عمیق سرشار می‌کند. آدم‌های قشنگ اتفاقی به وجود نمی‌آیند.

تا حالا چند بار از رویش خوانده‌ام. گفتم اینجا هم بنویسمش. آدم‌های قشنگ هر کجا که باشند آنجا را زیبا می‌کنند؛ چه در زندگی، چه در دفترچه یادداشت و چه در وبلاگ من. زندگی را به خاطر وجود آنها سپاس.

نهال من هوای درخت شدن دارد

درحال ریشه دواندن است و محکم شدن

گله اما از بادهای مخالف دارد؛

از سرمایی که در تن نحیف‌اش می‌اندازند

هر بادی باد مخالف است.

ریشه‌ها هنوز پای دویدن ندارند

چه رسد به داشتن جای پای محکم در دل زمین

خورشید دست نوازشی بر تن شاخه‌ها می‌کشد

دلگرمی به ریشه‌ها می‌دهد

می‌گویدش صبر باید کرد، تحمل باید کرد

بادها گذشتنی‌اند، چاره پاییز و زمستان کن

از سرمایشان بلرز اما دلگرم به آمدن بهار باش

مگذار هوای درخت شدنت یخ بزند

دلگرم به امدن بهار باش

آن وقت که ریشه‌ها از پی خود می‌دوند در دل بزرگ زمین

آن وقت که با رویش جوانه‌هایت به آفتاب سلام می‌کنی

آن وقت که بادهای موافق وزیدن می‌گیرند

نهال جرئت یافته و قامتی راست می‌کند

نهال من هوای درخت شدن دارد…«زهرا قاسمی»

دوست داشتم می‌توانستم وقتی گوشی‌ام را دستم می‌گیرم، نت‌ام را روشن می‌کنم، سراغ تلگرامی، واتس‌اپی، گوگلی چیزی می‌روم و می‌نشینم گوشه‌ای و به آن مشغول می‌شوم را با گفتن یک کلمه توضیح دهم. مثل انگلیسی زبان‌ها که وقتی می‌گویند اینترنِست؛ Internest منظورشان دقیقا همین دو خط است. به تازگی این کلمه را یاد گرفته‌ام که ترکیبی از بخش اول کلمه اینترنت Internet به اضافه کلمه nest که به معنای لانه، آشیانه، پاتوق و … است می‌باشد. اینترنست، پاتوق یا یک کنجِ دنج برای رفتن به دنیای مجازی است.
سرعت و خلاقیت‌شان در کلمه‌سازی یا کلمه‌بازی برایم جالب است. سالانه هزار کلمه جدید که از شرایط فرهنگی اجتماعی روزشان گرفته می‌شود وارد فرهنگ‌های لغت‌شان می‌شود (به نقل از گاردین) و درخت زبان‌شان پربارتر و تنومندتر می‌شود.
Afterclap نمونه دیگری است. یعنی وقتی در مراسمی جایی افراد دست می‌زنند و دست زدن تمام می‌شود برخی افراد هم‌چنان به دست زدن ادامه می‌دهند. این که از گوشه و کنار تک و توک صدای دست زدن به گوش برسد آزاردهنده بنظر می‌رسد و نظم و گیرایی یک اجرا یا سخنرانی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. اما دیکشنری اربن؛ Urban Dictionary در توضیح می‌گوید: افترکلپ‌ها معمولا والدین و دوستان مخلص هستند. نکته جالبی بود برایم. حواسم نبود که برای کسی که دوستش داریم بیشتر دست می‌زنیم و حتی می‌ایستیم و لبخند می‌زنیم. این کار را احتمالا ناخوداگاه انجام می‌دهیم برای نشان دادن دوستی‌مان. با دانستن این نکته، دوست دارم در جمع‌های بعدی که دست زدیم، افترکلپ‌ها را نگاه کنم و لذت ببرم از اینکه این مراسم برای برخی افراد اهمیت بیشتری دارد.
یک کلمه چقدر خوب می‌تواند رفتار، اخلاق و عادت‌هایمان را توضیح دهد. بر حساب اتفاق با این دو کلمه انگلیسی آشنا شدم و تصمیم به نوشتن درباره آنها گرفتم. همانطور که اختراعات و نوآوری‌ها بیانگر پیشرفت علم و تکنولوژی هستند ساخت کلمات جدید نیز نشان از پویایی و رشد زبان دارد. چرا که هر زبان نشان از قدرت روحی مردمانی دارد که به آن زبان صحبت می‌کنند «سری اوروبیندو- فیلسوف هندی». 
توپ ساخت کلمات جدید یا معرفی کردن کلمات جدید را در زمین نویسنده‌ها می‌اندازند. درباره کلمات جدید ساخته شده در زبان فارسی چیزی نمی‌دانم. از گوگل که می‌پرسم از معادل‌های فارسی ساخته شده برای کلمات انگلیسی می‌گوید. غنای زبان فارسی و شعرها و نثرهایش که بر همگان آشکار است شاید قدم اول برای ساخت کلمات جدید، ورزیده کردن ذهن‌مان با خواندن آنها باشد.