قاب خالی را با جمله مناسب پر کنید

رولو می، می‌گوید: «خاطره فقط نشانه‌ای از آنچه برایمان اتفاق افتاده نیست بلکه حامل چیز ارزشمندی برای عمیق‌ترین ترس‌ها و آرزوهایمان است.» می‌گوید خاطرات‌مان فقط آن فعل رفتن‌ها و گفتن‌ها و بازی‌ کردن‌ها و... که با یادآوری‌شان یک یادش بخیر می‌گوییم نیستند. در عمرمان هزار تا والیبال بازی می‌کنیم، هزار…

وقتی تعهد به ادامه دادن انگیزه‌مان می‌شود…

اگر بگویم کتاب خواندن و نوشتن در این شرایط کمک می‌کند آن را بهتر سپری کنیم، شاید یک جمله کلیشه‌ای به نظر بیاید. اما منظور کلیشه‌ای ندارم. کلماتم رمق‌شان را از دست داده‌اند. بگذارید آن‌ها را روی این صفحه قدری گرم کنم مگر قدرت‌شان را بازیابند. بیایید از همین نزدیکی…

قبل از سرزنش کردن به این نکته توجه کنید!

وقتی می‌خواهید کسی را برای یک اشتباه سرزنش کنید (یا خدای ناکرده بهش تذکر بدهید)، اشتباه فعلی‌ش رو با اشتباهاتی که فکر می‌کنید قبلا هم انجام داده جمع نبندید. این احتمال هست که شما درباره اشتباهات قبلی‌شون اشتباه کنید و با محرز شدن اینکه اون فرد اشتباهات قبلی رو انجام…

نوشتن خوب‌تر از خوب‌تر از خوب‌تر است…

یک: این روزها کمی از حالت نرمال‌ فعالیت‌ها و وضعیت روحی‌مان فاصله گرفته‌ایم و استرس و نگرانی ما را به سوی منفی‌نگری و عدم تمرکز و اینها سوق می‌دهد. در فکر الان‌مان هستیم و نمی‌توانیم از آن فراتر برویم. دو: امروز متوجه چیز جالبی شدم. داشتم نقل قول زیر را…

هنرِ گوش‌ دادنِ کنجکاوانه

قبلا دوست داشتم که به حرف‌های آدم‌هایی گوش بدهم که ازشان خوشم می‌آید و گوش هم می‌دادم. نه تنها از نظر توصیه و پیشنهاد بلکه شنیدن حرف‌ها و کلمات‌شان نیز برایم خوشایند بود. برعکسش هم صدق می‌کرد. اگر از کسی خوشم نمی‌آمد توی ذهنم ضربدر قرمز می‌زدم و پرونده‌شان را…

چرا نمی‌نویسی؟

احساس می‌کنم وارد فاز جدیدی از نوشتن شدم به گونه‌ای که حتی از زمانی که اولین پست را می‌نوشتم هم عقب‌تر رفته‌ام. این را از ننوشتنم فهمیدم. حداقل آن موقع ذوق داشتم که دارم یک پست در وبلاگی به اسم خودم می‌نویسم. الان هم که می‌نویسم البته روزانه نویسی‌هایم را…

جملاتی از رمان «جانِ شیفته»

تابستان امسال را با رمان جان شیفته، اثر نویسنده فرانسوی رومن رولان، با ترجمه شگفت‌انگیز به‌آذین، سپری کردم. اولین رمان بلندی است که تاکنون خوانده‌ام. داستانش درباره مراحل مختلف زندگی دخترانه، زنانه و مادرانه آنت در یک گیرودار سیاسی است. اگر بتوانم معرفی خوبی برای این رمان بنویسم، بعدا این…

کشمکش‌های درونی‌مان را دریابیم

در خورجین کلماتم می‌گشتم تا واژه‌ای برای توصیف حالم پیدا کنم. چالش درونی را یافتم. گفت اسمش کشمکش درونی یا همان اینر کنفلیکت (inner conflict) هست و گاهی وقتا خوبه. این تاییدش خیالم را راحت کرد که مسئله جدی‌ای ندارم. گاهی وقتا داشتن‌اش خوب است. از معادل انگلیسی‌اش هم خوشم…

سحرخیزی یا شب‌ بیدار ماندن؟

بلاخره کسی که زودتر از همه بیدار میشه چیزهای بیشتری از این جهان می‌خواد یا اونی که دیرتر از همه می‌خوابه؟ سحرخیزی از رویاهای دوران نوجوانی‌ام بود و شب‌ بیدار مانی از علایق امروزم. شاید وجه مشترک این دو و محبوبیت‌شان آن سکوت‌ و جنبه شاعرانگی‌شان باشد. از طرفی زود…

زندگی به شرط قصه

یک گاز به سیب می‌زدم و یک رج خیال می‌بافتم. طعم خیال بر طعم سیب می‌چربید. خیال چه را می‌کردم یادم نیست اما مثل وقتی که فیلم می‌بینی و به جای حساسش رسیده است دوست نداشتم از پایش بلند شوم. فقط دوست داشتم پی‌اش را بگیرم تا خیالم از دهان…