از این انگیزشیا

وقتی یکی از اولین متن‌هایی که ترجمه کرده بودم را نشان دوستم دادم، یکی دو خطش را خواند و گفت: «از این انگیزشیاست که!» و ادامه‌اش نداد. البته موضوع دقیق‌ترش، توسعه فردی بود. آن زمان، بی‌اعتنایی‌اش به کارم بیشتر به چشمم آمد. مثلا متنی را با کلی تلاش و اشتیاق…

به تعدادی داستان برای زنده ماندن نیازمندیم!

کِن کیسی می‌گوید: «گور پدر واقعیت، ما به داستان نیاز داریم.» و این روزها بیشتر به داستان نیاز داریم تا از شر واقعیت به آن پناه ببریم. تا بتوانیم در میان کلمات خودمان را بیابیم و به خودمان بیاییم. واقعیت از آنهایی نیست که با زُل زدن بتوان آن را…

با مرگ هر انسانی…

این روزها ترتیب اهمیت برخی چیزهایی که مدت زمانی طولانی به آنها عادت کرده بودم در حال بالا و پایین شدن هستند. مثلا برادرم برای دیدن غروب آفتاب صدایم می‌زند، می‌آید داخل اتاق و صدایم می‌زند و می‌رویم آخرین هنرنمایی‌های خورشید در آستانه رفتنش از آسمان را می‌بینیم. توی کوچه…

آشپزها دنیا را به جای بهتری برای زندگی کردن تبدیل می‌کنند

«آشپزی مثل پرستاری از نوزاد می‌مونه. همونطوری که پرستار نوزادا رو تکون تکون می‌ده تا آروم بشن، آشپزا هم ماهیتابه‌شون رو تکون می‌دن تا غذاشون رو درست کنند. اگه مردا بتونن از پس آروم کردن یه نوزاد بربیان، می‌تونن از پس آشپزی هم بر بیان.» رفتم تا تلویزیون را خاموش…

زندگی یک اسب پیش‌کشی است!

من نمی‌توانم درباره زندگی به طور جدی فکر کنم، باز عمل کردن بهتر از دستم بر می‌آید. اما نگاهی خوب به آن دارم. نه اینکه همه چیزش رو به راه باشد، نه. بیشتر به خاطر آنکه ما را وا می‌دارد رو به راهش کنیم. اگر قرار نبود خودمان، زندگی‌مان و…

آنقدر در دلم هستی که…

خواندن بعضی جملات و شعرهای کوتاه چنان نغز و سرشار هستند که جز سکوت و بهت از قدرت کلمات‌شان، کاری از دست آدم بر نمی‌آید. شاعران و نویسندگانی که مرزهای معنا و خلاقیت را فرسنگ‌ها جابجا می‌کنند تا زیبایی‌های درک کرده‌شان را به ما بنمایانند. آنان این چنین خوب چرایند.…

اما من یکی از شروطِ لازم هستم.

دختر طوری هر پیاز را بر می‌داشت و با دقت لایه نازکی از پوست آن را می‌کند و به داخل پلاستیکی که به دست خواهرش بود می‌انداخت که گویی پیاز دست‌چین برای آشپزخانه دربار شاه می‌خواهد. شاید دربار شاه با آن عظمتش هم اینقدر ادا و اطوار نداشته باشد که…

میله پرشی به نام شرایط!

از اوایل قرن بیستم میلادی وقتی می‌خواستند قدرت پرش ورزشکاران رشته پرش ارتفاع و پرش با نیزه را در مسابقات تعیین کنند، میله‌های پرش را به تدریج بالاتر می‌بردند تا ببینند کسی می‌تواند از روی آن بپرد یا نه. اصظلاح «Rise The Bar» هم ریشه در همین اتفاق دارد و…

هدف اول شدن نیست…

چند روز پیش برای دوستی که در رقابتی نفر اول نشده بود نوشتم «این تلاش و اراده رو تبریک می‌گم. شاید از اول نشدنت ناراحت هم شده باشی ولی در کنارش تجربیات و حس‌های جدیدی هم کسب کردی که ارزشمندند. به امید موفقیت‌های بیشتر.» کمی که فکر کردم دیدم این…

بگذار باشم …

مردم وقتی موافق چیزی نیستند قضاوتش می‌کنند. آنها موافق زندگی‌ام نیستند؛ نه به این خاطر که نویسنده‌ام بلکه به این خاطر که فکر می‌کنند باید بروم بیرون و شغلی «واقعی» بیابم. «به عنوان یک نویسنده درآمد کافی نداری؛ به اندازه کافی از خانه بیرون نمی‌روی؛ باید بروی بیرون و مردم…