بیایید معجزه را حذف کنیم…

آلبرت انیشتین می‌گوید: «دو شیوه برای زندگی کردن وجود دارد. یکی اینکه هیچ معجزه‌ای وجود ندارد و دیگری اینکه انگار همه چیز معجزه است.» من فکر می‌کنم زندگی واقعی از آنجایی شروع می‌شود که واژهٔ «معجزه» را از زندگی‌مان حذف کنیم. اگر معجزه‌ای اتفاق افتاد که کلی شگفت‌زده می‌شویم. اگر…

آیا ویس دادن سخت‌ترین کار دنیاست؟

اوایل، اعتمادبه‌نفس ویس فرستادن را نداشتم. هم فکر می‌کردم صدایم خوب نیست و هم حین ویس دادن نمی‌توانستم حرف‌هایم را جمع‌وجور کنم. خب تجربهٔ متفاوتی است؛ نه کسی روبرویت ایستاده و نه کسی پشت گوشی است تا حضور و عکس‌العملش را حس کنی. تازه همان باور همگانی و همیشگی که…

میکرو مسئولیت‌های انسان‌ساز

یک اقدام شایسته‌ای که عدهٔ خیلی خیلی کمی از افراد در به اشتراک‌گذاری‌ و بازنشر خبرهای منفی آن را رعایت می‌کنند، گذاشتن علامت «هشدار، حاوی تصاویر دلخراش» است. من در موارد انگشت‌شماری که دیده‌ام، حتما از آن فرد به خاطر این رعایت کردنش تشکر کرده‌ام. آنها حتی به این هشدار…

چگونه یک ایدهٔ خام را بپزیم؟

اوایل که نوشتن را جدی گرفته بودم، ذهنم از آن پر بود. از این بنویسم، از آن بنویسم و ... روزها به سوژه‌هایی که می‌خواستم بنویسم فکر می‌کردم و توی ذهنم ادامه‌شان می‌دادم. بعضی‌هایشان وارد روزانه‌نویسی‌هایم می‌شدند، بعضی‌هایشان هم فراموش می‌شدند. برای وبلاگ‌نویسی وسواس بیشتری داشتم. ایده‌ام را پیدا می‌کردم،…

بین ما و خواسته‌هایمان فاصله‌ها نه، بهانه‌هاست

-در روابط‌مان با افراد، نیک که بنگریم می‌توانیم اندازهٔ یک کتاب آموزنده پند بگیریم. -دارم با وزنه‌هایی که به دستانم آویخته شده‌اند می‌نویسم، ولی دوست دارم بنویسم. -هر جوری که خودت دوست داری حتما همون درسته. -مسموم شدم انگار. مسموم اخبار و افکار منفی. با نوشتن این زهر رو از…

ادامه بده، این‌بار داستانت را

موریل روکیسر می‌گوید: «جهان از اتم‌ها ساخته نشده؛ از داستان‌ها ساخته شده است» داستان‌هایی که آوازه‌شان به گوش‌مان رسیده و در کتاب‌ها و فیلم‌ها خوانده‌ایم، به کنار. من به داستان‌هایی فکر می‌کنم که بیست چاری برای خودمان تعریف می‌کنیم. حرف‌هایی که خطاب به خودمان یا دیگران به خودمان می‌زنیم. خیلی…

بیایید ترس‌هایمان را زیر پایمان بگذاریم و از ارتفاع بلندتری به جهان بنگریم…

  انیمیشن پایپر را به تازگی دیده‌ام. پرندهٔ کوچک و زیبایی که می‌خواهد روی پای خودش بایستد و غذایش را از دریا و از میان موج‌های آب پیدا کند. تازه قدم در این راه گذاشته و نابلدی و ترسش مانعش می‌شود تا اینکه... شاید خیلی وقت‌ها آرزو کنیم کاش انجام فلان…

چگونه می‌توانم بهتر انجامش دهم؟

یکی از سخنرانی‌های تدی که چند سال پیش دیدم خیلی توی ذهنم مانده است. از بس حرف‌هایش برایم ملموس بود. روی یک تصویر، ساعت‌های شبانه‌روزی که در اختیار داریم را نشان داد و مقدار زمان استانداردی که به طور معمول صرف خواب، کار، غذا، استحمام، استراحت، صحبت کردن و ...…

کیلو کیلو تلاش مذبوحانه، دریغ از یک اپسیلون تلاش واقعی

مدتی است با ترکیب «تلاش مذبوحانه» آشنا شده‌ام. لغت‌نامهٔ دهخدا آن را حرکتی بیان کرده است که به قصد نجات از مضیقه انجام گیرد ولیکن نتیجهٔ آن معکوس باشد. حرکتی چون حرکت مگس در تار عنکبوت. زندگی هم چندان بی‌شباهت به تار عنکبوت نیست، ما هم مثلا مگس‌هایی باشیم که…

چند خط باران

دارم پابه‌پای یوزپلنگانی که با بیژن نجدی دویده‌اند، می‌دوم. ولی بعضی جاها، محو ترکیبات دوست‌داشتنی‌اش می‌شوم و دست از دویدن بر می‌دارم. سایهٔ درختی پیدا می‌کنم و تکیه می‌زنم به خیالم. طعم واژه‌ها و ترکیبات تازه‌اش را با خودم مزمزه می‌کنم. دستم را دراز می‌کنم بچه شاخه‌ای از درخت را…