توجه‌های زخم‌خورده، روان‌های آزرده

کارتی از کشو بیرون آورد و آن را به من داد. با لبخند ملایمی به من گفت: «سر فرصت حتما سری به من بزنید.».... منی که کارشناس فروش بودم، اصلا درک نمی‌کردم: مگر نه اینکه یک شخص، به هر قیمتی که شده، نمی‌گذارد مشتری جدیدش از دستش برود؟ خشونت پایین…