از کتاب هایی که خواندم

جف اولسون در کتاب ” برتری خفیف” فضاپیمای آپولو رو مثال زده که فقط ۲ یا ۳ درصد از کل مسیرش رو در مسیر درست و اصلی قرار داشته. یعنی ۹۷ یا ۹۸ درصد مسیرش رو در مسیر اصلی حرکت نمی کرده.
ژیروسکوپ که قلب سیستم پردازنده ی این فضاپیما محسوب می شه، انحراف از مسیر رو به فضاپیما اعلام می کنه و ازش می خواد که به مسیر درست و اصلی برگرده. اگه فضاپیما و پردازنده با هم صحبت می کردند گفتگوی آنها چیزی شبیه این بود:
پردازنده: فضاپیما، تو در ۱٫۲۷ درجه شمالی هستی. به ۱٫۲۹ برگرد.
فضاپیما: بله… انجام شد.
پردازنده: خب… وای خیلی زیاد شد. حالا در ۱٫۳۰ درجه هستی.۰٫۰۱ درجه به جنوب برگرد.
فضاپیما: مشکلی نیست، این کار را انجام می دهم.
.
.
.
بیشتر مردم فکر می کنند که انحراف از مسیر یعنی شکست. ولی این اصلاحات در طول مسیر هست که باعث رسیدن به هدف می شه. اصلاحاتی که فضاپیمای آپولو رو به سطح ماه رسوند.
ژیروسکوپ درونی ما همون ندایی هست که بهمون میگه باید چه کاری رو انجام بدیم یا چه کاری رو انجام ندیم . در واقع این ندا، انحراف از مسیر رو یادآوری می کنه و ازمون می خواد که با انجام دادن کاری دوباره به مسیر اصلی و درست که به هدفمون می رسه برگردیم. مثل انتخاب یک کتاب نسبت به یک مجله ی زرد پر از شایعات در مورد یک هنرپیشه ی معروف، برای بازگشت به مسیر اصلی.
تا اینجا من فکر می کنم از ندای ژیروسکوپ درونی که بهمون انحراف از مسیر رو اعلام می کنه نباید ناراحت شد چون بلاخره فرصت اصلاح و برگشت به مسیر اصلی وجود داره ولی از بی تفاوت بودن و کاری انجام ندادن براش بباید ترسید ممکنه باعث خارج شدن از مدارمون بشه.