عالی بودن برایمان گران تمام می‌شود

بعضی روزها که به خودم می‌گویم امروز یک زهرایِ عالی باش، یک زهرای عالی می‌شوم. یعنی کارهایم مرتب و سر زمان پیش می‌روند، فکرهایم همه روبه‌راه و مفید، عادت‌های خوبم را از سر می‌گیرم، از کارهای عقب‌افتاده‌ام هم انجام می‌دهم و اصلا در نظرم جهان سامان می‌گیرد. اما روزهای بعدش…

چه کنیم تا دیگر حرف‌هایمان را نخوریم

اظهارنظر در هر موضوعی را دوست ندارم. خود اظهار نظر را هم خیلی دوست ندارم، اما وقت‌هایی هست که خیلی دوست دارم چیزی که در ذهنم هست را بگویم اما بیم واکنش دیگران را دارم. بهم توجه کنند یا نه، اگر به حرفم بخندند چه، ضایع شوم چه، حوصله‌اش را…

هنر درک کردن با کلمات ساده

دخترک مو فرفرو و دوستان دیگرش، هفته‌ای دو روز، هر روز یک ساعت و ربع می‌آیند کلاس زبان. درس هر جلسه‌شان، سه چهار تا لغت است که باید یاد بگیرند. در همین یک ساعت و ربع، زنگ تفریح دارند و خوراکی می‌خورند، بازی آموزشی دارند و با آهنگ درس‌شان باید…

وظیفهٔ تو جستجوی عشق نیست…

دیشب به طور اتفاقی در میانهٔ یک مطلب دیگر، جملاتی از مولانا را به زبان انگلیسی دیدم. اما همچنان با جملات فارسی آن بیشتر ارتباط برقرار کردم. برخی از آن جملات را اینجا هم می‌نویسم. آن چیز که در جستن آنی، آنی؛ What you seek is seeking you وظیفهٔ تو…

یک پیشنهاد بی‌شرمانه دربارهٔ کتابخوانی

کارهای گروهی را دوست دارم؛ خصوصا اگر همه پایه باشند و مسؤلیت‌پذیری‌ها در یک سطح باشد. انگیزهٔ مضاعفی به آدم می‌دهد. در غیر اینصورت، همان انرژی و انگیزه خودم را هم از دست می‌دهم. تجربهٔ هر دویش را دارم. البته یکی‌شان را بیشتر. امروز یکی از دوستانم پیشنهاد کتابخوانی گروهی…

کتاب‌ها رازهایشان را یکدفعه به ما نمی‌گویند…

از فواید دوباره‌خوانی کتاب اینکه متوجه نکات جدید می‌شوی، گویی در فاصلهٔ بین این دو خوانش، نویسنده آمده و مطالب جدیدی نوشته است. نویسنده‌ای نیامده و این ما هستیم که در این مدت چیزهای جدیدی آموخته‌ایم و تجربیات جدیدی داشته‌ایم. این یک حس خوشحالی از کشف کردن و دستاورد داشتن…

شیطان در جزئیات است

یکی از ویژگی‌های یک شغل دوست‌داشتنی برایم این است که شروعش را بدانم اما آخرش معلوم نباشد. منظورم بی‌درو پیکر بودن نیست؛ راه داشتن به مسیرها و کشف‌های دیگر منظورم است. مثلا امروز برای ترجمه متنی می‌خواستم اسم چند شرکت خارجی که تاکنون نام‌شان به گوشم نخورده بودند را در…

خواندن شعر کافی نیست…

روزهایی که بیت شعری همینجوری و بی‌هوا می‌افته توی دهنم رو خیلی دوست دارم. یه جور غافلگیریه برام. به خودم این رو میگم که یه نفر کلی انرژی مثبت برام فرستاده و توی راه تبدیل شده به شعر. از بس با خودم تکرارش می‌کنم، عطر و آهنگش به تمام لحظه‌هام…

مقایسه‌‌کنندگان رستگار نمی‌شوند

این جمله را از مادر ترزا در یادم بود که «قضاوت کردن افراد ما را از دوست داشتن آنها باز می‌دارد.» می‌خواستم از آن مطمئن شوم و خود جمله و کلمه قضاوت شدن را در گوگل جستجو کردم. از وبگاه وزین «متمم» یک مطلبی را خواندم با موضوع «هر مقایسه‌ای…

حسی که با خواندن پی‌دی‌اف کتاب از دستش می‌دهیم

هوشنگ گلشیری اسم بزرگی برایم است. نه از روی خوانده‌هایم، بلکه از روی شنیده‌هایم. اما تاکنون در اولویت خرید کتابهایم نبوده‌ است. دلیل اصلی‌اش هم این بود که در حال‌وهوای خواندن داستان و ادبیات نبوده‌ام و کتاب شعری را بر آن ترجیح می‌دادم. چند وقت پیش، چشمم به پی‌دی‌اف کتاب…