آیا آنقدری احساس زنده بودن می‌کنید که از فرد کناری‌تان انگیزه بگیرید؟

اگر تا هفت فرسخی‌مان حتی یک نفر هم باشد که رفتار، عادت یا نکته خوبی در او ببینیم و از آن خوشمان بیاید و بخواهیم خودمان هم آن رفتار یا عادت را داشته باشیم، بی‌حرف پس و پیش ما خوشبخت‌ هستیم. دل‌هایمان هنوز زنده است. می‌توان امیدوار بود.

حواس‌پرتی‌های کوچک خطرناک‌ترند!

تا حالا چند دفترچه به نیت برنامه‌ریزی روزانه و نوشتن کارهایم خریده‌ام که از دو سه صفحهٔ جلوتر نرفته‌ام و بعضی از شعرها یا فکرهای یهویی‌ام را در آنها می‌نویسم.برنامه‌ریزی‌ روزانه چندان مرتبی ندارم و هر چه به پایان مهلت کاری نزدیک‌تر می‌شوم، در انجاش مصمم‌تر می‌شوم. نظم در انجام…

همین چیزهای کوچک

آدم‌ها برایم دوست‌داشتنی‌تر از قبل شده‌اند. هنوز نمی‌دانم به واسطهٔ کرونا است یا شعور خودم رسیده. همین که کمی قرنطینه شُل شد و به جنبش آمدیم، متوجه صحنه‌های جالبی شدم. یکبار که جلوی عابربانک ایستاده بودم و همه ماسک زده بودیم، چشمم به کارت نفر جلویی‌ام افتاد و اسمش برایم…

چه شد اشتهایت ای قلم؟

این شهریور، وبلاگم دو ساله شد. داشتم کم‌کم به خودم غره می‌شدم که دارم مرتب می‌نویسم و دیگر نوشتن از من جدا نمی‌شود و اینها که یکهو پتکی خورد به سرم. کلی سؤال در سرم می‌چرخید که چرا اینقدر به نوشته‌های روزانه‌ای که منتشر می‌کنی دلخوشی؟ نوشتن دیگر به عادت…

هورا! حالِ سایتم حتی از اولش هم بهتر شده

یک ماهی شد که سایتم خراب و غیرفعال بود. اول به پیشخوانم دسترسی نداشتم، بعدش به کل سایت. تیکت زدن‌ها و سرچ‌های گوگل هم راه به جایی نبرد. همینجوری مانده بود گوشهٔ دلم، خودم هم گیج‌ و ویج. روزهای اولش، مطلب هر روزم را داخل ورد می‌نوشتم تا بعدا اینجا…

اگر می‌خواهید ایده‌های خوبی داشته باشید…

چگونه ایده‌های خوبی داشته باشیم؟ لینوس پاولینگ می‌گوید: «اگر می‌خواهید ایده‌های خوبی داشته باشید، باید ایده‌های بسیاری داشته باشید. بیشتر آنها اشتباه خواهند بود و چیزی که باید یاد بگیرید این است که کدام‌شان را دور بیندازید.» خب حالا چگونه ایده‌های بسیاری داشته باشیم؟ باید هر چیزی که به ذهن‌مان…

کتابخوانی گروهی کتاب «عقاید یک دلقک»

این دومین کتابخوانی گروهی‌مان است که کتابی را انتخاب می‌کنیم، صفحات مشخصی را می‌خوانیم و در زمانی مقرر با هم به اشتراک می‌گذاریم. کتاب قبلی‌مان، جزء از کل بود که من نصفش را با گروه خواندم و نصف دیگرش را به تنهایی. چون گروه کتابخوانی‌مان در اینستاگرام متولد شد و…

از دنیای «رگ و بورنگ» بچه‌ها

من همچنان به شناخت دنیای بچه‌ها علاقمندم. دوست دارم بدانم چگونه به مسائل می‌نگرند. همه‌اش که نمی‌شود نگاهمان به افراد بزرگتر از خودمان باشد، از کوچکترها هم می‌توان آموخت و شگفت‌زده شد. خوشبختانه یک کلاس زبان با پسربچه‌ها دارم. بچه‌های فعالی هستند و من هم با سطح انگیزه بالایی به…

چرا این همه مناسبت جهانی داریم؟

مثل اینکه چند روز پیش روز جهانی فرزند میانی بوده است. این روز را از آن جهت ارج نهاده‌اند که بچه‌های وسط، آن توجهی که به فرزند اول و آخر می‌شود را دریافت نمی‌کنند و حتی سندرومی به نام «سندروم فرزند میانی» Middle child syndrome نیز وجود دارد. سرچ کردم…

نوشتن ما را روی دور می‌اندازد

از تلاشی که برای روبه‌راه کردن روزهایم دارم خیلی خوشحالم. عیب و ایرادهای سپری کردن روزهایم را می‌بینم و به فکرشان هستم. اگر چشمانم را بر آنها ببندم حل نمی‌شوند. خیلی‌ها را می‌بینم که به عادت‌های روزانه‌شان کاملا خو گرفته‌اند و به فکر بهبود آن نیستند. اصلا با برخی‌شان نمی‌توان…