در دل من چیزی‌ست

«در گلستانه» دشت‌هایی چه فراخ! کوه‌های چه بلند! در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد! من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم. پی خوابی شاید! پی نوری، ریگی، لبخندی! پشت تبریزی‌ها غفلت پاکی بود، که صدایم می‌زد. پای نی زاری ماندم. باد می‌آمد گوش دادم. چه کسی با من، حرف می‌زد؟…

احساساتت را با نام کوچک‌شان بخوان

بر تن احساسات‌مان لباسی از جنس خوشحالی، استرس و عصبانیت می‌دهیم و گمان می‌کنیم برازنده‌شان است. خصوصا این روزها که کم هم تجربه‌شان نمی‌کنیم. کنار آمدن مؤثر با آنها را، با تمام ضرورتی که دارد را هم خیلی بلد نیستیم. اگر نگوییم اصلا بلد نیستیم. روانشناسان می‌گویند نامگذاری احساسات اولین…

ما در نهایت با افکارمان تنها می‌مانیم

یک: ما در نهایت با افکارمان تنها می‌مانیم. به مسائل به شیوهٔ خودمان می‌نگریم و این ما هستیم که برایش راه‌حلی پیدا می‌کنیم یا نمی‌کنیم. اگر هم راه‌حلی پیدا نکردیم این ما هستیم که انتخاب می‌کنیم چگونه با موضوعی کنار بیاییم. به یک بیت شعر، یک آیه از قرآن، یک…

یک تمرین کاربردی برای تقویت مهارت رایتینگ و اسپیکینگ

سطح زبان انگلیسی‌ام حدود متوسط بود که خلا مهارت رایتینگ را در خودم حس کردم. یکبار که از تنبلی‌هایم در تمرین کردن خسته شده بودم به معلم‌مان گفتم که من هر شب با یک سری از کلمات جدید یک متن جدید می‌نویسم و توی تلگرام برایتان می‌فرستم. شما فقط بخوانید…

میزان و موزون خودمان شویم، بیخیال بقیه

یکی از اتفاقات خوب دنیا اینه که بت‌هایی که برای خودت ساختی رو بشکنی. با واقعیت‌ افراد آشنا بشی، نه اینکه بخوای اون تصوری که ازشون داری رو دوست داشته باشی. خوشایند نیست اما رضایت درونی عمیقی داره. در این مدت با یه نفر که با خیلی از رفتارها و…

خوابی که بالش‌های خائن‌ برای زمان و تمرکز ما دیده‌اند!

تو بچگی‌هامون با بالش برای خودمون خونه می‌ساختیم و قلمروهامون رو از همدیگه جدا می‌کردیم. بالش‌هایی که با یه ضربه کوچیک یا حتی خودبه‌خود روی زمین می‌افتادند، تنها دارایی‌مون برای مرزبندی‌هامون بود. میگن قدرت و نحوهٔ استفاده افراد از اون شخصیت آدم‌ها رو نشون میده. می‌تونیم این جمله رو به…

حسِ «آره، یه بار دیگه هم تونستم»

توی سه چهار ماهی که اینستاگرامم فعال بود احساس می‌کردم روحم رو دارم به زور در یک ظرف شیشه‌ای کوچیک جا میدم. نه فضاش رو دوست داشتم و نه می‌تونستم ازش دل بکنم. جستجوهام و کشف آدم‌ها و پیج‌های جدید و دوست‌داشتنی هم نتونستند راضی‌م کنند، راه‌های جدیدی بهم نشون…

داستان تولد یک عصبانیت

عصبانیت یک پندار است؛ از طریق گفتگوها و تصورات درونی‌مان به وجودش می‌آوریم. خودمان را متقاعد می‌کنیم که باید عصبانی باشیم. عصبانیت داستانی است که به خودمان می‌گوییم. به جای عصبانی شدن سعی کنید راه‌حلی برای مشکل به وجود آمده بیابید. اگر نمی‌توانید بیابید، شاید یافتن آن وظیفهٔ شما نیست.…

بهترین کاری که برای صلح درونی و صلح جهانی می‌توانیم انجام دهیم …

قبلا نوشته بودم: «مگر می‌شود دل آدم نخواهد لباس محلی مردمانی را که بیانگر تاریخ و فرهنگ و آداب و رسوم‌شان است را نپوشد؟ آخر فرهنگ و تاریخ‌شان را بر تن می‌کنی و حس می‌کنی بهشان نزدیک‌تر می‌شوی.» اما حالا می‌گویم بله می‌شود، و وقت‌های زیادی نمی‌توانیم اینگونه باشیم. درک…

اهمیت چشمک زدن آگاهانه برای سلامت چشمان

امروز، به پدرم قول دادم که هنگام کار با لپ‌تاپ یادم می‌ماند که پلک هم بزنم تا محیط چشمم خشک نشود. در آن لحظه خواستم برای اینکه نگرانم نباشد با این حرفم خیالش را راحت کنم. واقعا هم انجام می‌دهم مثلا همین الان که یادم افتاد چند تا پلک زدم.…