سطل زباله‌ی شعله‌ور

این کارتون را در پیج نیویورکر مگ دیدم. پایینش نوشته بود: روزی همه اینها مالِ تو خواهد بود. در نگاه اول و دوم و سوم و چهارم چیزی از کارتون و مفهومش نفهمیدم. سراغ کامنت‌هایش رفتم تا بلکه چیزی دستگیرم شود. آن چه را که در ادامه می‌نویسم، برداشت من…

ما برای کم‌کردن فاصله‌ها آمده‌ایم

حالا روی وصل کردن نمی‌توانم قول بدهم ولی تمام تلاشم را برای کم‌کردن فاصله‌ها می‌کنم؛ کم‌کردن فاصله‌ی بین آنچه در ذهن دارم و آنچه در واقعیت وجود دارد. کم‌کردن فاصله‌ی بین آنچه می‌خواهم و آنچه می‌توانم.

راز آیندهٔ شما…

این روزها رضایت را فقط در داشتن یک برنامهٔ روزانهٔ هدفمند و انجام شدنی می‌دانم. اگر قرار باشد کاری را انجام دهم، فقط به گنجاندن آن در یک برنامهٔ ثابت روزانه/ یک روز درمیان یا هفتگی فکر می‌کنم. این جملهٔ آشنایی است برایم که کار اگر کار خوب باشد، این…

لذتی در تماشای کوه است

چند روز پیش مردم شهر پنجاب هند، صبح از خواب بیدار شدند و دیدند که قله‌‌های پوشیده از برف هیمالیا در دیدرس‌شان است؛ به خاطر کاهش آلودگی‌ هوا که آن هم به خاطر شرایط کرونایی و قرنطینه است. وقتی این خبر را خواندم، دوست داشتم حس‌وحال مردم آنجا را بعد…

همان کسی باشید که قرار است باشید…

لای یکی از دفترهایم برگه‌ای را پیدا کردم که اندکی مچاله شده می‌نمایاند و خطِ تای محکمی خورده است. مربوط به کلاس زبانم است. یک بازی داشتیم بدین صورت که به گروه‌های چند نفره تقسیم می‌شدیم و پشت سر هم به ردیف می‌ایستادیم. پشت هر کسی هم یک برگه چسبیده…

کلمات خاورمیانه را نجات خواهد داد

«چنان‌که می‌دانید، در «خاورمیانه» به کار بردن همه نوع اسلحه و تَرَکانه (مواد انفجاری) آموزش داده می‌شود، اما چگونه خواندن و فهمیدن و سخن گفتن نه. در حقیقت، در این منطقه از جهان واژه‌ها هم به صورت تَرَکانه به کار برده می‌شوند. تروریسمِ زبانی هم، در جوار انواع دیگر تروریسم،…

وقتی تلاش نمی‌کنم…

اگر به من بود مستقیم می‌رفتم سر ایستگاه سی سالگی پیاده می‌شدم. دیگر مجبور نبودم هی تلاش کنم، فکر کنم، خسته شوم، امیدوار شوم، هی بخواهم و نشود، بعدش نخواهم و بشود، به آینده فکر کنم، به درست شدن و درست کردن، حالم خوب نباشد، خوشی‌های کوچکی پیدا کنم و…

پدیده‌ی خطرناکِ ” دیدی بهت گفتم”

هوا که رو به سردی میره این جمله رو زیاد از مامان بابامون می‌شنویم که لباس گرم بپوش سرما نخوری. این یک دوست داشتن پدرانه و مادرانه ست و وقتی هم که سرما بخوری ( که کاملا یک اتفاق طبیعی هست) دقیقا همون لحظه‌ رو یادآوری می‌کنن که بهت گفته…

امروز…

باب اسفنجی هر روز از پاتریک می‌پرسید: در چه روزی هستیم؟ پاتریک: امروز باب اسفنجی: اوه روز مورد علاقه‌ی من... به نظرم بامزه رسید که همیشه " امروز " روز مورد علاقه‌اش هست. بدون هیچ مناسبت و پیش نیاز خاصی. همین امروزی که در آن قرار داریم و از بس…