رگ‌هاتان پر از اشتیاق

نمی‌دانم قوس خزان را کجا دیده بودم که در گوگل جستجویش کردم و از میان نتایج، این صفحه‌ی توییتر را باز کردم: در فصل خزان نیستیم، اما دست دل را گرفتن و بلند کردنش که فصل نمی‌شناسد. جاری شدن شور و شوق در رگ‌هایمان که مناسبتی نیست که حتما باید…

ذوق‌های کوچکِ زندگی‌بخش

چند روز اینجا ننوشتم و رشته‌ی نوشتن از دستم در رفته است. چند تا پیش‌نویس نوشتم که همه‌شان را نیمه رها کردم. این چند روز فاصله، دیو کمالگرایی‌ام را فربه‌تر کرده است. حالا دیگر نیک فهمیده‌ام که فاصله افتادن می‌تواند مرا کمالگرا کند. پس، از این به بعد، نسبت به…

بابت تصمیمت عذرخواهی نکن

بابت تصمیمت عذرخواهی نکن. با تمام عقل و شعور و خواسته‌ی الآنت این تصمیم رو گرفتی و نیازی نیست بابتش از یکی دیگه معذرت بخوای. اگه عدرخواهی کنی یعنی خودت هم بهش باور نداری. بذار تصمیمت محکم جلوه کنه. بهت میگن بچه‌ای و اینجوری می‌خوان تصمیمت رو جدی نگیرن. توجهی…

جوان‌تر از آنیم که …

چند روزی‌ است که غرق در فکرهای منفی‌‌ام. فقط همین انگشت‌هایی که دارم با آنها می‌نویسم از سطح اقیانوس فکرهای منفی‌ام بالاتر مانده‌اند و دارند زندگی را تجربه می‌کنند. اما امروز یک‌هو فکری از ذهنم رد شد که دستم را کشید بالاتر. توانستم نفس تازه‌ای بکشم و اکسیژن تازه به…

آن سوی کلمات همیشه چیزی هست که شگفت‌زده‌ات کند

با مداد گوشه‌ی دفترم نوشته‌ بودم: «همونقدر اون درهم برهمی‌هایی که میاریم روی کاغذ -----> همونقدر از درهم برهمی‌های روزمون کم میشه.» یک فکری بوده که داشته رد می‌شده، من هم تندی گرفته بودمش. مثل ماهیگیری می‌ماند. گمانم دارم درش مهارت می‌یابم. اینکه در جهانی به این بزرگی و پرسروصدایی…

ما برای کم‌کردن فاصله‌ها آمده‌ایم

حالا روی وصل کردن نمی‌توانم قول بدهم ولی تمام تلاشم را برای کم‌کردن فاصله‌ها می‌کنم؛ کم‌کردن فاصله‌ی بین آنچه در ذهن دارم و آنچه در واقعیت وجود دارد. کم‌کردن فاصله‌ی بین آنچه می‌خواهم و آنچه می‌توانم.

لذتی در تماشای کوه است

چند روز پیش مردم شهر پنجاب هند، صبح از خواب بیدار شدند و دیدند که قله‌‌های پوشیده از برف هیمالیا در دیدرس‌شان است؛ به خاطر کاهش آلودگی‌ هوا که آن هم به خاطر شرایط کرونایی و قرنطینه است. وقتی این خبر را خواندم، دوست داشتم حس‌وحال مردم آنجا را بعد…

تو هستی که هستم

چشمانمش را بسته بود و داشت آهنگ‌های دانلود شده تلگرام را یکی یکی گوش می‌کرد. یکهو به خودش آمد که دارد عکس‌های گالری گوشی‌اش را هم می‌بیند. همه‌اش عکس‌های خودش بودند. می‌توانست حدود حال‌وهوای زمان آنها را هم به خاطر بیاورذ. حال‌وهوایی که عکس آن لبخندهای شسته‌رفته‌اش در عکس بودند.…

صدای آب هرگز زیبا نخواهد بود اگر …

هنگام شستشوی دست‌هایمان فقط حواسمان به تمیز شدن‌شان نباشد به کاری که در آن لحظه از آن‌ها بر می‌آید نیز توجه کنیم. حواس‌مان به بستن شیر آب باشد که بیست ثانیه، زمان کف زدن دست‌هایمان، بیخود و بی‌جهت باز نماند. در شبانه روز می‌شود چندین دقیقه به ازای هر نفر.…