دغدغه‌های من، دغدغه‌های اونا

اگر بخواهم همه‌ی-تقریبا همه‌ی- ذهن امروزم را بریزم روی داریه، اینها خواهند بود: -امروز داشتم به این فکر می‌کردم که چقدر از ترجمه‌هایم عقبم و چطور می‌توانم به برنامه‌ا‌م برسم. حجم کارهایم رو به دو نیم تقسیم می‌کنم و وسط ماه می‌بینم، برنامه چجوری پیش رفته. بیشتر وقتا، کارهای نیمه…

سایبان آرامش ما، ماییم

هنوز به پارک می‌روم. البته نه هر روز. ولی روزهایی که می‌روم، از همان قبلش که کارهایم را جمع‌وجور می‌کنم یک‌جور اشتیاق برایش دارم. مسیرم را دورتر کرده‌ام و به پارک دورتری می‌روم. آب، مشخصه اصلی این پارک جدید است. در سرتاسر مسیر پیاده‌روی یک جوی آب کوچکی است که…

توجه توجه!

ذهنم خیلی شلوغ است. صدای این فکر به آن فکر نمی‌رسد. هر فکری که سر برمی‌آورد، محکوم به فراموشی است. من می‌مانم حیران و سرگردان که چی شد؟ خوشبختانه سرشلوغی‌ام بیشتر از نوع کار و فعالیت‌های مفید است. این ترجمه را تمام کنم، آخ جون، آن انیمیشن را ببینم. این…