که دهان تو در این نکته خوش‌استدلالیست

یکبار دوستی می‌خواست شکل طرح و نقشی را برایم توضیح دهد. شروع کرد به آدرس دادن و از توصیف حاشیه پایین آن شروع کرد که گل‌هایش پهن است و رنگش فلان است و رنگ پشت زمینه‌اش بهمان با برگ‌هایی شبیه به برگ موز. با تاکیدش بر برگ موز توقع داشت…

در بیست و چهار سالگی‌اش…

در بیست و چهار سالگی‌اش به گیجی و حیرانی بیست و دو سه سالگی‌اش نبود. بیست و چهار بهار و تابستان و پاییز و زمستان از پیِ هم تکرار شده بودند تا او را به اینجا برسانند. در شب یلدا وقتی مادرش خواست نیت کند و شعری را باز کند،…

حافظهٔ بازیگوش

 می‌خواستم به مناسبت سال نو یک متن با بیتی از حافظ بنویسم. هر چه فکر کردم بیتی یادم نیامد. نمی‌خواستم برای نوشتن متن، دیوان حافظ را ورق بزنم و یکی را انتخاب کنم. در این مدت که خواندن شعر را شروع کرده‌ و چند ده‌تایی شعر از حافظ و مولانا…

بهرِ یک جرعه…

معمولا حاشیه‌ی دفترهایم پر از یادداشت یا جملات کوتاهی هستند که اتفاقی به آنها برخورده‌ام، خوشم آمده و آنها را نوشته‌ام. فرقی نمی‌کند در مورد چه چیزهایی باشند، خواه یک بیت شعر باشد خواه یک نکته‌ی گرامر انگلیسی، آدرس یک سایت یا یک شماره تلفن. در دبیرستان بود که فهمیدم…

چند جمله‌ی چشم‌دار

این جمله‌ی زیبا را مدت‌ها قبل خوانده‌ام که  " real eyes realize real lies، چشم های واقعی دروغ‌های واقعی را تشخیص می‌دهند". بیشتر به خاطر ریتم کلماتش و معنایی که ایجاد کرده‌اند برایم جالب بود. فکر می‌کنم از آن جملات فراموش نشدنی باشد. چندی قبل هم در رمان بادبادک‌باز از…