لک‌لک‌ها؛ اسوه‌ی سکوت و صبر و سرعت

داشتیم از تلویزیون مستندی را درباره‌ی لک‌لک‌ها و ماهی‌ها می‌دیدیم. به نظرم بی‌هیجان می‌آمد ولی با دیدن دقت مامانم در نگاه کردن‌شان من هم سعی کردم دقت و توجهش را تقلید کنم. نگاهِ باتوجهم به تلویزیون بود اما ذهنم جاهای دیگر. حتی اسم‌شان را هم دقیق نفهمیدم. از روی پاها…

کفشدوزک پرتلاش

این کفشدوزک را دیروز در حیاط‌ خانه‌مان دیدم. به پشت افتاده بود و داشت دست ‌و پا می‌زد. امکان داشت له‌ش کنم یا اصلا نبینم‌اش. ولی خوشبختانه چشم‌هایم او را دید و لحظاتی سرگرم تماشایش شدم. برش گرداندم ولی باز هم میان موزاییک‌های راه راه به پشت بر می‌گشت. چندین…

شترها کینه به دل نمی‌گیرند؛ عادت می‌کنند

داشتم مستندی را درباره‌ی شترها می‌دیدم. یک مستند قدیمی که از روی فیلم و صدای گوینده مشخص بود. به ندرت مستند می‌بینم و آخرین مستندی که دیدم در مورد شیرها بود. شیرهایی که برای یک شیر دیگر نقشه کشیده بودند، گروهی مسافتی را دویدند او را تنها گیر آوردند و…