ذوق‌های کوچکِ زندگی‌بخش

چند روز اینجا ننوشتم و رشته‌ی نوشتن از دستم در رفته است. چند تا پیش‌نویس نوشتم که همه‌شان را نیمه رها کردم. این چند روز فاصله، دیو کمالگرایی‌ام را فربه‌تر کرده است. حالا دیگر نیک فهمیده‌ام که فاصله افتادن می‌تواند مرا کمالگرا کند. پس، از این به بعد، نسبت به…

سنِ مناسبِ هر کار

هفت یا هشت سالم بود که توانستم دوچرخه بدون کمکی سوار شوم. از رهایی موهایم در هوا و سبکی پازدن در سرپایینی و نسیمی که صورت‌ عرق‌کرده‌ام در تابستان را نوازش می‌کرد پرواز را حس می‌کردم. بزرگتر شدیم و دوچرخه‌هایمان را بازنشسته کردیم و دغدغه جاگیربودن‌شان را داشتیم (مادرم داشت…