واقعیت خطرناکه یا توهم واقعیت؟

یک: جمله‌ای از کتاب ملت عشق در ذهنم مانده که «دیگر برای مقابله با دنیای بیرون نیرویی در درون نداشت». این برای مردی بود که همسر و فرزندش را از دست‌داده و ناکامی‌های زیادی در زندگی‌اش داشت. اما من دو مفهوم فوق‌العاده از آن برداشت کردم؛ دنیای بیرون و نیروی…

لذتی در تماشای کوه است

چند روز پیش مردم شهر پنجاب هند، صبح از خواب بیدار شدند و دیدند که قله‌‌های پوشیده از برف هیمالیا در دیدرس‌شان است؛ به خاطر کاهش آلودگی‌ هوا که آن هم به خاطر شرایط کرونایی و قرنطینه است. وقتی این خبر را خواندم، دوست داشتم حس‌وحال مردم آنجا را بعد…

تمام عیار نباش؛ فقط کمی بهتر باش

زندگی‌تان سرشار از نقص و کمبودهاست. نگاه دقیق‌تری به بدن‌تان، به افکارتان، به خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنید، به ماشینی که می‌رانید، به روابط‌تان، به سیاست‌های کشورتان و غیره بیندازید. ازدرون و بیرون با نقص و کمبودها احاطه شده‌اید و همیشه همین‌گونه خواهد بود. آنچه می‌توانی برای بهتر کردن…

وقتی همه خواب بودند

دیگر دارم کم‌کم دست و پایم را پیدا می‌کنم. از آن حول و ولای اولیه کرونا بیرون آمده‌ام و وارد حول و ولای ثانویه‌اش شده‌ام. از دست‌پاچگی دارم می‌رسم به پذیرش کنار آمدنی نسبتا طولانی مدت با وضع موجود. دیگر در جواب کسی که احوالش را پرسیده‌ام و گفته است…

همان کسی باشید که قرار است باشید…

لای یکی از دفترهایم برگه‌ای را پیدا کردم که اندکی مچاله شده می‌نمایاند و خطِ تای محکمی خورده است. مربوط به کلاس زبانم است. یک بازی داشتیم بدین صورت که به گروه‌های چند نفره تقسیم می‌شدیم و پشت سر هم به ردیف می‌ایستادیم. پشت هر کسی هم یک برگه چسبیده…

تمام راز زندگی در این است که…

فکر می‌کنم یک آفتاب‌پرست درون دارم. از آنجا که می‌توانم خودم را با شرایط وفق دهم. هر چند نه به اختیار و به صورت مطلوب. در چهاردیواری‌هایمان گیر افتاده‌ایم و در این بی‌تحرکی فیزیکی این روزها راه چاره را در حیاط چند متری‌مان یافته‌ام تا روحم پرواز را از یاد…

از این انگیزشیا

وقتی یکی از اولین متن‌هایی که ترجمه کرده بودم را نشان دوستم دادم، یکی دو خطش را خواند و گفت: «از این انگیزشیاست که!» و ادامه‌اش نداد. البته موضوع دقیق‌ترش، توسعه فردی بود. آن زمان، بی‌اعتنایی‌اش به کارم بیشتر به چشمم آمد. مثلا متنی را با کلی تلاش و اشتیاق…

با مرگ هر انسانی…

این روزها ترتیب اهمیت برخی چیزهایی که مدت زمانی طولانی به آنها عادت کرده بودم در حال بالا و پایین شدن هستند. مثلا برادرم برای دیدن غروب آفتاب صدایم می‌زند، می‌آید داخل اتاق و صدایم می‌زند و می‌رویم آخرین هنرنمایی‌های خورشید در آستانه رفتنش از آسمان را می‌بینیم. توی کوچه…

زندگی یک اسب پیش‌کشی است!

من نمی‌توانم درباره زندگی به طور جدی فکر کنم، باز عمل کردن بهتر از دستم بر می‌آید. اما نگاهی خوب به آن دارم. نه اینکه همه چیزش رو به راه باشد، نه. بیشتر به خاطر آنکه ما را وا می‌دارد رو به راهش کنیم. اگر قرار نبود خودمان، زندگی‌مان و…

زندگی‌تان کوتاه‌تر از آن است که…

زندگی‌تان کوتاه‌تر از آن است که برای «موفق بودن» هدرش دهید. زندگی‌تان کوتاه‌تر از آن است که با افکار منفی هدرش دهید. زندگی‌تان کوتاه‌تر از آن است که با خواندن و گوش دادن به چیزهای غیرالهام‌بخش هدرش دهید. زندگی‌تان کوتاه‌تر از آن است که با مشاجره با افرادی که نمی‌خواهند…