تو هستی که هستم

چشمانمش را بسته بود و داشت آهنگ‌های دانلود شده تلگرام را یکی یکی گوش می‌کرد. یکهو به خودش آمد که دارد عکس‌های گالری گوشی‌اش را هم می‌بیند. همه‌اش عکس‌های خودش بودند. می‌توانست حدود حال‌وهوای زمان آنها را هم به خاطر بیاورذ. حال‌وهوایی که عکس آن لبخندهای شسته‌رفته‌اش در عکس بودند.…

قصد جفاها نکنی …

به رقص‌شان خیره مانده بودم کمی که به خودم می‌آمدم متوجه حرکات پا و دستهایشان می‌شدم. در لحظه ورود دستها را روی سینه‌شان گرفته بودند و در حین رقص دستانشان را آرام آرام تا کمر و بعد از آن به طرف بالا می‌بردند و در یک حالتی ثابت نگه می‌داشتند.…