آن سوی کلمات همیشه چیزی هست که شگفت‌زده‌ات کند

با مداد گوشه‌ی دفترم نوشته‌ بودم: «همونقدر اون درهم برهمی‌هایی که میاریم روی کاغذ -----> همونقدر از درهم برهمی‌های روزمون کم میشه.» یک فکری بوده که داشته رد می‌شده، من هم تندی گرفته بودمش. مثل ماهیگیری می‌ماند. گمانم دارم درش مهارت می‌یابم. اینکه در جهانی به این بزرگی و پرسروصدایی…

کلماتی که فایده‌ی دل‌های مرده‌اند

نگاهم به پرندگانِ توی قفس از وقتی تازه شد که از یکی شنیدم «بال‌های پرنده‌هایی که در قفس هستند، خواب می‌رود و کم‌کم از پرواز می‌افتند.» درست و غلطش را نمی‌دانم ولی برای من پذیرفتنی بود. دیدید وقتی پای خودمان خواب می‌رود نمی‌توانیم راه برویم؟ طفلی پرنده‌های در قفس هم…

باشد که رقصیدن ما را برهاند

ذهنم خالیِ خالی شده است. گویی فکرها و کلمات از من رخت بربسته‌اند. ولی من انگشتانم را روی کیبوردها به حرکت وا می‌دارم. مثل آدم خجالتی‌های توی عروسی‌ها و جشن‌ها که با اکراه و به زور به میان آورده می‌شوند. و هی می‌گویند من بلد نیستم، من بلد نیستم. ولی…

من نفهمیدم چرا می‌نویسم

من نفهمیدم چرا می‌نویسم از خودم می‌گویم یا از دنیا برای خودم می‌نویسم یا برای دیگران اینقدر فهمیدم که پای کسی یا چیزی در میان است از من و دنیا بیشتر از من و دیگران بزرگتر. «بیژن جلالی» می‌توان در آغوش کلمات شاعران و نویسندگان آرام گرفت. آنها حرف‌های دل‌مان…

از فواید روزانه‌نویسی

دیشب هنگام خواندن روزانه‌نویسی‌های سالهای گذشته‌ام واقعا لذت می‌بردم. حس خوبش تا امروز هم همراهم بود. لذت از اینکه توانسته‌ام لحظات، اتفاق‌ها، احساسات و حال‌وهوای آن زمان را ثبت کنم. اکثر چیزهایی که نوشته بودم را از یاد برده بودم. در روز آدم صد جور فکر و اتفاق را تجربه…

پیوند با کلمات

۱-‌ این همه حرف می‌زنیم، ادعامون میشه ولی بازم خلایی را احساس می‌کنیم. به این خاطره که می‌نویسیم؟ ۲-‌ باش. در همین حال خودت باش. حواست به همین حالی که داری باشه. خیلی وقته اینجوری نبودی. چرا عجله داری؟ همینطوری شگفت‌زده بمون. فوقش چی‌ می‌خوای باشه برات؟ ۳-‌ چه کار…

کاوش در خارج از مرزهای خود

نیل گیمن گفته: «همیشه و همه جا، از خیالبافی‌ها تا بی‌حوصلگی‌هایت می‌توانی ایده بگیری. تنها تفاوت بین نویسندگان و دیگران این است که ما هنگام این کارها متوجه آنها می‌شویم.» نویسندگان، ماهیگران تور به دستی هستند که با یک دست کارهایشان را انجام می‌دهند و با دست دیگر تورِ صید…

به وبلاگ‌نویسی می‌توان دخیل بست

یکی از باورهای راسخ مدیر آموزشگاه‌مان این است که کلاس درس یک معلم چنان قداستی دارد که می‌توان به آن دخیل بست. باور راسخ دیگرش مصرف بهینه کاغذ و حفظ محیط زیست است. من به کلاس‌های او باور دارم اما امروز در اینستاگرام یاد دخیل بستن افتادم. در یکی از…

به تعدادی داستان برای زنده ماندن نیازمندیم!

کِن کیسی می‌گوید: «گور پدر واقعیت، ما به داستان نیاز داریم.» و این روزها بیشتر به داستان نیاز داریم تا از شر واقعیت به آن پناه ببریم. تا بتوانیم در میان کلمات خودمان را بیابیم و به خودمان بیاییم. واقعیت از آنهایی نیست که با زُل زدن بتوان آن را…

آنقدر در دلم هستی که…

خواندن بعضی جملات و شعرهای کوتاه چنان نغز و سرشار هستند که جز سکوت و بهت از قدرت کلمات‌شان، کاری از دست آدم بر نمی‌آید. شاعران و نویسندگانی که مرزهای معنا و خلاقیت را فرسنگ‌ها جابجا می‌کنند تا زیبایی‌های درک کرده‌شان را به ما بنمایانند. آنان این چنین خوب چرایند.…
1 2 3 5