نکته‌ روح‌فزا از دهن دوست بگو

الآن یادم اومد می‌خواستم ترجمه‌ی یه متنی درباره‌ی استانداردهای زیبایی‌ای که از رسانه‌ها به خوردمون داده میشه و باعث میشه احساس کنیم همه خوشکل‌اند و ما کمتر خوشکل‌ایم رو اینجا هم بنویسم. خاک تو سرشون! چی گیرشون میاد به آدما حس بد نسبت به خودشون بدن؟ مگه حس خوب دادن…

مأمنِ امنِ من

می‌خواهم برای مدتی اینجا چیزی ننویسم. هر روز در اینجا چیزکی نوشتن یکی از مفیدترین و لذت‌بخش‌ترین کارهای امسالم بوده است. تصمیم داشتم تا پایان سال اینجا را کمی بزرگتر کنم و بعضی از مقاله‌های بلندی را که می‌خوانم و برایم مفید و جدید هستند را ترجمه کنم و اینجا…

چرا نمی‌توانم هدفمند بنویسم؟

+زهرا جون، خب یک ساعته زل زدی به صفحه‌ی خالی لپ‌تاپ منتظری چیزی از اون تو بهت وحی بشه؟ پیچیش مویی می‌بینی؟ حواست کجاست؟ نمی‌نویسی برو بخواب. -یه چیزی هست نوک زبونمه، ولی برای نوشتنش خسته‌م. +خسته از چی؟ -اول می‌خواستم از یه چیزی بنویسم، بعدش خواستم از یه چیز…

فکرهایی که با هم به یک جوب نمی‌روند

از میان روزانه‌نویسی‌های امروزم: -‌ امروز بیست و نهم بهمن ماهه. چهارشنبه هم هست. سال نود و نه هم هست. دوست دارم این روز رو. امروز یه روز عادیه، ولی مبارک باشه برای همه. همینجوری. -‌ من با قدرت مسیرم رو ادامه میدم. منم باهات میام. -‌ کسی که خوشش نمیاد…

ضیافتی به نام نوشتن و به صرف نوبرانه‌های بهاری

Thought-provoking یک صفت است، به معنای تفکربرانگیز، چالش‌برانگیز، تأمل‌برانگیز و .... thought یعنی فکر و provoking هم یعنی تحریک کننده، برانگیزاننده و حتی خشمگین کننده.  مثلا می‌گویند یک فیلم تفکربرانگیز؛ a thought-provoking film. فیلمی که تو را به فکر انداخته. فکرهای قبلی‌ و ساکن‌ات را تحریک کرده، به چالش کشیده.…

باتفاوت باشیم

از وقتی که یادم می‌آید حرف‌های ساده را که با مثال و مصداق همراه بودند بهتر می‌فهمیدم. جذب نظریه‌ها و قضیه‌های پیچیده نمی‌شدم. در عوض به دنبال راهکارهای عملی و آسان بودم. چیزی که بتوانم آن را انجام دهم و تاثیرش را ببینم و از آن لذت ببرم. به همین…

آن سوی کلمات همیشه چیزی هست که شگفت‌زده‌ات کند

با مداد گوشه‌ی دفترم نوشته‌ بودم: «همونقدر اون درهم برهمی‌هایی که میاریم روی کاغذ -----> همونقدر از درهم برهمی‌های روزمون کم میشه.» یک فکری بوده که داشته رد می‌شده، من هم تندی گرفته بودمش. مثل ماهیگیری می‌ماند. گمانم دارم درش مهارت می‌یابم. اینکه در جهانی به این بزرگی و پرسروصدایی…

کلماتی که فایده‌ی دل‌های مرده‌اند

نگاهم به پرندگانِ توی قفس از وقتی تازه شد که از یکی شنیدم «بال‌های پرنده‌هایی که در قفس هستند، خواب می‌رود و کم‌کم از پرواز می‌افتند.» درست و غلطش را نمی‌دانم ولی برای من پذیرفتنی بود. دیدید وقتی پای خودمان خواب می‌رود نمی‌توانیم راه برویم؟ طفلی پرنده‌های در قفس هم…

باشد که رقصیدن ما را برهاند

ذهنم خالیِ خالی شده است. گویی فکرها و کلمات از من رخت بربسته‌اند. ولی من انگشتانم را روی کیبوردها به حرکت وا می‌دارم. مثل آدم خجالتی‌های توی عروسی‌ها و جشن‌ها که با اکراه و به زور به میان آورده می‌شوند. و هی می‌گویند من بلد نیستم، من بلد نیستم. ولی…

من نفهمیدم چرا می‌نویسم

من نفهمیدم چرا می‌نویسم از خودم می‌گویم یا از دنیا برای خودم می‌نویسم یا برای دیگران اینقدر فهمیدم که پای کسی یا چیزی در میان است از من و دنیا بیشتر از من و دیگران بزرگتر. «بیژن جلالی» می‌توان در آغوش کلمات شاعران و نویسندگان آرام گرفت. آنها حرف‌های دل‌مان…
1 2 3 6